X
تبلیغات
طنز گلچین
89/09/23 19:39

هرچه دارم اززمين تاآسمان چيني      هروسيله ديده ام دراين جهان چيني

كيف بانو ، كفش بنده ، پوشك نوزاد     فرش و موكت،پرده،پشتي مبلمان چيني

فرش در كاشان وكرمان كفش در تبريز   ساوه ناروپسته هم در دامغان چيني

زعفران قائنات وپرتقال بم              شهد پاوه ،ارده اندر اردكان چيني

از گلاب وپونه وسركنگنبين وهل       بيد مشك و زنجبيل و زعفران چيني

خواستگاري تاعروسي ياكه  روي قبر     ياس ومريم ، اطلسيّ وارغوان چيني

توپ وراكت ،تور بَسِكت،ميل بارفيكس    وزنه ،دمبل، بابِ مِيل قهرمان چيني

تيرو تخته، پيچ ومهره ،رينگ وتسمه تا       آن لباس و عينكِ صنعت گران چيني

رحلِ قرآن، چوبِ منبر، كاشي محراب   جانمازو مهرو تسبيح و اذان چيني

ميل لنگ و پيستون و باتري ،دينام            لاستيك وجعبه دنده، ياتقان چيني

شال كردي، فال كولي ، رمل هر رمال     مَشك ايل وچوب دست هر شبان چيني

از سوني تا سامسونگ ونوكيا ، دل                هر نشان معتبر درهر زمان چيني

شير مرغ و جان  آدم درجهان گر نيست    يك اشاره كن كه سازد ناگهان چيني

سيب و موز وهندوانه ،گوجه ،نارنگي     سيرو سركه رب و ترشي  يا سُغان چيني

در تمام طرح هاي كوچك وعمده                در همه جا يكه تازو پهلوان چيني

هيچ جنسي كم نياد با چنين تحريم            چون ببارد برسر ما بي امان چيني

دختر زيبا وعاقل زود شوهر كن           ترسم از روزي كه گردد دختران چيني

شعر عبدی هم زبوی  جنسِ چيني شد      بي اصول و  بي بديع وبي بيان چين
نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |

89/09/23 19:38

جوک طنز عن در حکایت طبلیغات نامزدها ی رئیس جمونگی

شنیدم که برای خانم کشور/ این ظریف و زیبا و ودلبر/اون که  خیلی پرجهازه/  باباش  صاحب نفت وگازه/حسابی طول وعرضی داره / حساب ذخیره ارزی داره/کلی معدن ودریا جنگل داره/ چند تا نوکر تنبل داره/ گنجه ها ش همه پر گنجه/  خونش هم خلوت ودنجه/ازخوبی هیچی کم نداره /  هر کی بگیره غم نداره/چند نفر می خوان عقدش کنن/  هرچی داره نقدش کنن/نامزداخیلی مهربون شدن/ نازوشیرین زبون شدن/هی زبون میرزن داد وفریاد میکنن:آی خونه دار بچه دار/  ازشکوه دست بردار/خانمایی که خونه دارید /  بچه قد ونیم قد دارید/خستگی رواز تنتون دربیارید / بچه هارو به من بسپارید/اونارو تر وخشک می کنم / مثل گل وسبزه ومشک می کنم /جبیاشونو پر از گز می کنم/  پوشک شونو عوض می کنم/من بهشون شیر میدم / نه خیلی زود نه دیر می دم/ظرفا رو میشورم باچه تمیزی/  خانم برنج بذارم یا دیزی؟/خودم میشم کلفت شما  /  همیشه در خدمت شما /آی خانه دار بچه دار /  اون رای تو بردار بیار/ای روستایی ساده دل/  سر به زیر و ساکت وعاقل/من به کشت تون آب وکود میدم /برنجتو نو دود میدم/براتون می کوبم خرمن / با انکه اصلا نیست کارمن /صحرا میرم با یه تنبان/کشاورز میشم یا چوپان/یونجه وپشم گله می چینم/ درد تونو از نزدیک می بینم /شناسنامه ها تونو بیارین /رای تو صندوق من بکارین/سلام بر توای عاشق یاس/  کلاست منو کشته باکلاس/ای عاشق میخک واقاقی/ فرقی نمیکنه لاغر یا چاقی/چقدر مهربون ونازی/ قیمتی تر از نفت وگازی/فدای لبت که پر لبخنده / سرنوشتم به رای تو بنده/   خیلی خوشحال وخندونم من / بانمک مثل نمکدونم من/  قربون اون کیف وکلاس وگیس/ رای رو به نام من بنویس/ای ول به شما که شماجاهلید/  اصلا کی گفته شما ارازلید/منم مثل شما میشم لوطی /به شرطی که یه وقت ندم سوتی/ من مخلص هر چی با مرامه/  دروغ بین ما حرامه/به جون هرچی کفتره / جاهل از هر کسی بهتره /بیاید به نام ما یه قماربزنید/  جون من همین یه بار بزنید/  ...من اگه رئیس جمهور بشم/     پولدار وپر زور بشم/برای امور خارج تدبیر می کنم/   تمام دشمناروته قیر! می کنم /بعدش،با  نرمی ومهربانی/   می رم سفرهای استانی/ساده سوارفرقون میشم/    فدای تو!از عشقت مجنون میشم/توکار شفاف سازی می کنم / با شیشه خونه سازی می کنم/ جایی که می شینه زنم/    یه تیکه روزنامه می زنم /خونتون میشه سیلو وسوله  / پول نفت میاد با لوله /جوانایی که اهل دلید/ حتما به من رای بدید/برا همتون آشیانه می سازم/    یه لانه عاشقانه می سازم/ به دستم تف می کنم /تمام دنیا را تصرف می کنم/به هر کدومتون یه کشور می دم/ یه جایی از این جا بهتر میدم/نوشته  تو تابلوسر نوشت/من شمارو می برم تو بهشت.         زنجره

اندر لوازم شاعری

                     شاعری معانی وبیان نمی خواهد /اصلا ذوق روان نمی خواهد/شاعری مخاطب جوان می خواهد /چیزی بگو کا او همان می خواهد/گشتن دنبال ووزن وقافیه /حتی مضمون ،دیگه بسه کافیه / تیشرت می خواد با ریش سه تیغه/یاتیپ درویش با یه جلیقه/ خوتو کمی شیک کن / صداتو کشدار وباریک کن/اگه افرین گفت شاطری/مطمئن باش که شاعری/ حرفای عجیب وقلنبه / مثل نوشابه با تلمبه/ گوسفند و پول واقاقی /با هم خوردند یه دور هاکی/ تو شعر ت بیارصاحب سبک بشی /غزل خوان مثل کبک بشی/  چند جواب خوب وساده برا خودت بکن آماده /اگه گفتند شعرت مبتذله/ بگوعشق از روز ازله /توش اسمای جدید بیارمثل راندا /نازی، پاپی، پاندا /اگه گفتند چرا همش لب وزلف وخاله / بگو همش اشارات اهل حاله /به جای می که ممنوعه / بگو چایی که مشروعه/شعری نگو که کسی سر بخوره/به تیریز قباش بر بخوره/اگه مردم  شدند عاشق لیلی /از مجنون بگو خیلی /اگه شعر سیاه گفتی /رفتی ته چاه گفتی /بگو شعرسیاهه/ تعبیرش تو ماهه /اگه از حرف مردم برداشتی /بگو با اونا کردم  آشتی /اگه شعرت لرزان مثل بیده /بگو این شعر سپیده/ این سبک خیلی جدیده /خارجیه همین  دیروز رسیده/کلمات از هم جدا کن /خانه دار بیا سوا کن/مثل برنج دودی /کلماتو بچین مایل، عمودی /شعرتو پر از پیچ وتاب  کنی/ می تونی خواننده رو خواب کنی / هرچی شعر مبهم وحجمه /بخوان برا خاله نجمه /هر کی شعر ش پر پیچ وقناسه /پیش مردم، باکلاسه / اگه همه گیج بشن و اس وپاس /برات میزارن کنفرانس/اونجا می کلی مَن مَن می کنی / معنی حرفاتو روشن می کنی /تو سخنرانی همه گیج ومنگ میشن / دوباره برات دل تنگ میشن/کتاب وروزنامه ومجله/از هر کوره دهات ومحله/ازتو تعریف می کنن/تشریفت رو  خر کیف می کنن / همه میگن ادم پرشکوهیه/  صبوروشاعر  نستوهیه/هر روز انجمن عوض کن همه شهرارو گز کن /ازشعرای الوار تاگور ، گده/ یواشکی تکان بده/اگه لو رفت خون سرد نشان بده /شعرات ونشان قشر جوان بده/برا خواندن به ترانه خوان بده/بگو مثلا ضد حکومتی / ساله ها در رنج وغربتی / خلاصه زبل وزرنگ باش/ کم ی اهل جنگ باشی / اخرش شاعر می شی / بعدش هم ساحر می شی 

اندرحکایت اختلاف رحمت انگیز

ازپیامبر اسلام حدیث معروفی نقل شده است که:«اختلاف علمای امت من رحمت است».منِ یک گِرَمی به رد وقبولش نمی  پردازم اما با کار بستنش کارها دارم. بارها گفته ام وبار دگر می گویم که صاحب نظران ما-که شامل همه است؛عامی وعالم –به این فرموده  خوب وکامل عمل می کنندتا سرچشمه ی رحمت وگاهی زحمت باشند.آن روده درازی برای این بود که عالمانه !ثابت کنم که این روده درازی، ازبخارِمعده نیست.روزی بایارانِ موافق وهمدل نشسته بودیم ودرباب تمام دانش بشری ،عرض می کردیم و اظهار فضل.زبان سوخته ای، از آن جمع گفت که بیایید از این فیض ِ دانش کاسه برگیریم تا بدان عطش مشتاقان فرونشانیم. از همان اول اختلاف بر سر موضوع بالاگرفت و بساط خنده لگد کوب شد به پای ِ جدال.خواهش گران و پایمردان به پا خاستند و آتش ِبلوا بنشاندند. به احترام عزیزی لذیذ قرار شد که درباره ی تاریخ پر افتخار ایران و مردان نامی اش سخن بگوییم.نام هر شاه یا وزیری به میان می آمد،بایک یا چند تیر به زبان  گوینده اش دوخته می شد.یکی  همنشین  عرشیانش می کرد ودیگری مرکوب فرشیان!تیرهایی می بارید از جنس :بی دین ، بی خرد ، بی انصاف، سبک عقل ، سیاه مست ،بنگی ، چنگی ، خائن ، وطن فروش، خون ریز ،وابسته به غرب یا شرق ویا قطب جنوب،توده ای ،بز دل ، کفتار صفت، و... . شکر خدا که گنجینه ی واژگانی مان ازین گنج ها سرشار است ! خلاصه، از آن همه تاریخ پر افتخار ِاین مرز پر گهر ، از امروز تا عهد الست ِ، چند نفر به شمار انگشت ِدست باقی ماندند.نام هر دوره ای که آمد چندین مشت ولگد بر سر هوادارش فرود آمد.سرانجام با  داد وستد چندین بسته ی صلح،قرار شد همه با هم –با پذیرشِ نسبیِ نظرِ مخالف- درباره ی آن بخشِ مختصرِ باقی ،تاریخِ مفصلی بنویسیم به نام: تاریخ یک ساله ی ایران. و قرار شد که هرکس ، تاریخ ایران را با روایت خودش بنویسد. نتیجه آن شد که "تاریخ کشور بخوانیم درچهارده روایت".البته ی ننه بنده وارد شد همه ی روایت ها رارد کرد و تنها قرائت شاذ(نادر) خود را برکرسی نشاند. گفتیم بیایید وبه قلمرو دل پذیرتری وارد شویم تا حلاوتش تلخی اختلاف از کاممان بر گیرد.به قلمرو بی دیوار ِ ادب وشعر آمدیم.باز مشغله پیدا شد. یکی نام بُرد از فردوسی پاک زاد-که رحمت بران تربت پاک باد- دیگری مشتاقِ مجوس خواندش وسومی عامل روس. لکه ننگ بر شاعرانِ مدحی، زدند وبایگانی کردند .خیام که  تکلیفش روشن است .حافظ، خوش گذرانِ بی غیرت وفرصت طلب شد.ناصر خسرو ومولانا راهم تقدیم اجانب کردیم.نظامی  و جامی هم که قصد شان انحراف جوانان بوده است . همین طور راه شعرِ سنتی را شخم کردیم تا به شعر نو رسیدیم . همان اول ،برنام ِبرخی که مغایر ارزش ها ی ما بودند،قلم کشیدیم.مینایِ شعر نیما شکسته شد. شعر سفید هم که موجب روسیاهی است. شعر حجم هم آماجِ رَجم شد... .تیرها باریدن گرفت: طاغوتی ، یاقوتی ، گیلاسی،غرب زده ، عقرب زده ،اومانیست ،اوبامانیست[به اوباماهم ربط دارد هم ندارد] ،فراماسونر،فرمالیست، ،ماست مالیست .با کمک ماتریالیست ،سادیست ، روماتیست و چندین ایست دیگر به بسیاری ایست دادیم. باز چند شاعر از این  گزینش موقتا سر بلند بیرون آمدند تا به مرحله ی بعدی بروند.در پایان سرگذشت شاعران ایران در دو صفحه کامل شد. وتاریخ ادبیات ایران هم در  در چهارده روایت ِمشهور ویک روایت شاذ تدوین شد.امیدواریم که این شیوه ی علمی شیوع پیدا کند و شما هم بدان مبتلا شوید و کار ناتمام ما را در بخش های دیگرادامه دهید.  زنجره16/3/89 

 فوتبال مهربانی واستدلال رحمانی

مدتی  است تصمیم گرفته ام به گونه ای  بنویسم  که به تیریز قبای کسی بر نخورد یا اگر بر بخورد بادِ قبایش نسیمی باشد وبه حالِ زنجره توفان نشود.برآنم که در باره ی دوستان یک دل و یک رو بنویسم –اگر تغلبِ روزگار، دلشان را قلب نکرده باشد. خلاصه:سال ها پیش در کوه و کمرِ ِکردستان، ادبیات می گفتم وادب می آموختم.آن جا دودوست داشتم که هر کدام صفات جالبی داشتند . همین مایه ی طنز و تازمن به آن ها می شد.یکی ارسطومهربانی بود.البته نه از منطق بویی برده بود ونه اهل مهربانی بود.این دونام بدو وصله های ناجور بود.  مهربانی ِ اخمو،معلم ابتدایی بود .زنگ های ورزش با شاگردانش فوتبال جالبی داشتند . تمام بازیکن های خوب را در تیم خود جمع می کرد وتنبل ها را در تیم مقابل می انداخت .هرکسی اعتراض می کرد سزایش محرومیت از بازی بود با دوُپرس مشت ولگد اضافه.ارسطو خان زحمت داوری راهم به دوش می کشید.تمام قوانین را به نفع تیم خود تفسیر می کرد. تغییر، لغو واحیای تمامِ قوانین فوتبال به سود تیم او انجام می شد. علاوه بر این ها تیمِ حریف بر اثر ضربه یِ کفشِ قیصری و خطاهایِ خطرناک او چند کشته ومجروح می داد.یک روز پای چند نفر را له کرد وگزک من دست افتادتابه جای "پِِله"به او لقب "پاله" بدهم. گل زنان حریف برای حفظ دست وپای خود تمام موقعیت های گل را به باد می دادندو مدافعان هم ترجیح می دادند  مواظب سلامت خود باشند تا دروازه.نتیجه ی بازی معلوم بود تیم مقابل 10 گل به اضافه چند مشت ولگد ویک گونی فحش می خورد. برای همین به او می گفتم تو خاتم(ریشه کن کننده) فوتبال هستی .برویم سراغ دوست دیگرم رحمانی : آدم جالبی بود وهمیشه انگیزه وخرانگیزه[ترکی بخوان] داشت. مدتی به اتاق فکر!می رفت وقتی می آمد شاد وشنگول می شد  معلوم بودکه تولید فکرهم! کرده است.با تشریفات وناز وادای ملیحانه پرده ازرخسارِ رایَش کنار می زد. بعد ازبیان اصل فکر، ده دلیل برای درستی انجام آن ردیف می کرد.دلایل اول تا پنجم به ترتیب :ذوقی ، گمانی ، خیالی ، بی ربط وسفسطه بود . دلایل پنجم تا دهم هم بیان همان ها بود به عبارتِ دیگر. ماهم –چنان که افتد ودانی-به هوش ورای او حسد می بردیم وکارش را رصد.چند روز بعد دوباره با وجدانی ناراحت به اتاق فکر می رفت. وقتی برمی گشت، می گفت:" از تصمیم قبلی برگشته ام". دوباره ده دلیل- مانند قبل- برای انصراف خود قطار می کرد وروز از نو...                 زنجره 23/4/89              

 

         اندر حکایت روزه ی دریوزه

بنده وبانو قبل از رمضان پیش پزشکان گوناگون رفتیم تا پس ازبررسی هاو آزمایش های دقیق،برایمان یک بیماری مناسبی بتراشند تا ازروزه ی امسال قسردربرویم .امانشدناچارشدیم با میل وعلاقه روزه بگیریم.با انکه دستمان به دهانمان نمی رسد،تصمیم گرفتیم با حقوق ناچیزِ یک میلیون تومان درروز قوت مختصری بخریم و با ریاضت این ماه راطی کنیم.  چند رغازی برای غذای این ماه کنار گذاشتیم و چند غذای ارزان قیمت را تهیه کردیم. متاسفانه فقط توانستیم چند غذای درویشانه مانند :گوشت بره نیوزیلندی ،خاویار خزر،قارچ دنبلانی ،گاو کوبه ژاپنی،غذای لانه پرنده چینی،ماهی فوکو،فوی گراس و چند صدف خوراکی ،صد کیلو عسل وروغن حیوانی و تعدادی قوت لایموت دیگر.برای آن که بتوانیم این بدن نحیف را در برابرگرسنگی مقاوم کنیم . تصمیم گرفتیم که بعد زا شام خوردن سحری را  شروع کنیم .با این تیر دونشان می زدیم :یکی آن نشان که  اشاره شد ودیگری شب زنده داری بود .هم ثواب می بریم  هم کباب می خوریم .رو به سوی آشپز خانه کردیم و کاروان لقمه را به سوی دهان روانه .وحشیانه چنان خوردیم که کم مانده بودشکم رم کند ورویمان راکم.این خطر وَرَم  وَ رَم بعد از ساعتی کم شد واجازه داد اندکی خم شویم ونمازی بگزاریم. سپس به سراغ خواب ناز رفتیم .چون خوابیدن راحت تر از ثواب های دیگر بود ،ترجیح دادیم بخوابیم ورحمت بی زحمت ببریم.تا نزدیک اذان  مغرب مشغول عبادت بی زحمت بودیم که درست دقیقه نود با تیپای مهرآمیزپدر خبردار شدیم- تیپایی که آدم را یادرستاخیز می اندازد .نماز ظهر وعصر راکماندویی خواندیم. کراما کاتبین داشتند دفاترشان را می بستند با اصرار ما این نماز را هم در پشت جلد نوشتند.  نزدیک افطار بود . سر سفره نشستیم و سی چهل لقمه پشت سر هم گذاشتیم تا به محض شروع اذان ،همه را در کارخانه جاکنیم. چون شکم گرسنه ایمان ندارد .افطار رااز نمازپیش انداختیم.چند ساعتی زمان می خواست تا آب وهوای شکم عادی شود . دراین فاصله صد کانال ماهواره ای را رصد کردیم  وبه حال بعضی ها حسد بردیم.حال وهوای فیلم ها آدم را یاد بهشت می انداخت لامذهب عین حورالعین بود. گل وگلچین وفرصت هرسه فراهم بود .کاش جایی برای ما هم بود.آرزو بر جوانان عیب نیست.خلاصه هروقت گرسنه سر سفره ی خالی می نشینم یاد مایه دارهای بی معرفت می افتم که چرا گوشه چشمی به ما نمی نگرند.مگراینان ازآفرینشی دگرند؟ حکایت:روزی مردی بادیه نشین د رمردم شهر شور وحالی دید وبوهای خوشی شنید.به شهر رفت و دید که در هر جا فراش نذری وآش گسترده است . با سربه شهر آمدویک ماه با غذا دل از عزا درآورد. آن ماه تمام شد وبه بادیه برگشت .پس ازمدتی دید باز مردم پرشوروچالاک اند ودرپی خرید خوراک .باز صابونی به شکم زد که آن ماه فرود آمد وقت چریدن وسرود آمد. به شهر رفت اما کور خوانده بود . سحر اورا بااردنگ بیدارکردند وسحری خوراندند وتا افطار گرسنه نگهداشتند . بیچاره تاشب با قیافه عبوس وگریان روزه داران روبه روبود وشب هم از فرط گرسنگی نایِ خوردن وگفتن نداشت. خلاصه آن ماه را به امید رسیدن  وقت سلام وطعام صبر کرد.آخرش پرسید "چرا ین دو ماه این قدر باهم فرق دارد"؟گفتند :"این ماه رمضان المبارک است و آن ماه محرم الحرام".  اعرابی با عصبانیت گفت :"نه این طور نیست بگوییدرمضان الحرام، محرم المبارک!

نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |

طنز گلچین 89/09/23 19:37

عن در حکایتِ حکیمِ مشایی

جناب ِمشایی به نظر این جالب پدیده ای نادر و نفیس است. شرح لطایف و فضائل این حکیم رحیم در صد رساله نمی گنجد ؛چون بیشتر از یک صفحه نیست. پس سیخکی بریم سر وکول اصل مطلب: 1- وجه تسمیه ی ایشان تسمه ی بلندی است که صفات بزرگشان را چون پروانه دور سرش می چرخاندوشمع وجودشان راروشن می کند .ایشان اسفندیارند واز نسل کیان یادگاروبه لطف یزدان صد سال ماندگار.رحیم و شفیق نیز هستند رحیم ازصفات الهی است . این نشان می دهد که ایشان مسلمانی دل نازک و مهربانند. گویا آن نازش ونوازش  وملت اسرائیل از همین دل قناری گون ایشان تراویده است.شهرتِ حکمایِ مشایی هم نشان می دهد که  ارسطو و فارابی، اول شاگردِ ایشان بوده اند و بعدا معلم ِاول وثانی بوده اند.2-ایشان –بنام ایزد،بخوره به تخته ،حسود بشه اخته- بسیار خوش تیپ و خوش اکیپ هستند . کت وشلوار به سرو قامتشان سازگار است و بسامد زیبایی کابینه را بسیار بالا می برد. این همه مور ومگس جمع شده دور لبت/چون که توکان شکر داری وشیرین سخنی   3 -برخلاف نظرمردم صاحبِ تعرض وفاقدِ تخصص ، دولت خویشاوندی بسیار مطلوب است  واجتماع و همدلی باجناغ ها ازمعجزاتِِ هزاره سوم است. فایده ی آن این است که مسئولان فامیل همیشه در کابینه و چزابه و گلستان باهمند و شبانه روزی سرگرم بستن وگشودن اند وبعضی را رتق می کنند و برخییگر را فتق.4- ایشان دراموری مانند ِ ارزش هنر ، پرش فنر ،چرخش کمر ، صاحب بصر وباخبر هستند . در سایه ی خورشید زیبای ا یشان چنین هنر هایی رشد می یابند وبه تعالی می رسند . ومردم نیز دیده به دیدار ماهواره وماه پاره روشن می کنند .  انصافااگررفتار ایشان غلاظ وشداد وعبوس بودند به مذاق بعضی ها شیر تر می شدند؟     عبوسِ زهد بر وجه رحیم ننشیند   غلامِ فرقه یِ شادی کنان خوش بویند 5-اعلامِ محبتِ ایشان به ملت اسرائیل ،نشان زیرکی وذکاوت است. ما سال هاست که با اسرائیل دشمنی می کنیم و آنها در برابرما مقاومت می کنند . اما حکیم مشایی می خواهد بادوستی دوستی بکند پوستی . شاید- صد بلا نسبت- دوستی ایشان دوستی خاله خروسه باشد. خیلی هم این اسرائیل را جدی نگیرید چون به زودی ازبین می رود وبا کمک همین جناب می توانیم شهرک های یهودی را  به خواهندگانِ مسکن 99 ساله تقدیم کنیم. عجله نکنید هنوز97 سال وقت داریم .

.6-علاوه برآن خنده رویی و خونگرمی ایشان هنگام رویارویی با پیروان کفر وزندقه باعث می شود که آنها همان جا بی رنگ وبی درنگ به آغوش گرم ونرم اسلام بیایند.                      زنجره 

                     اندر حکایت انصاف

گویند که "انصاف "مصدر باب افعال است ومعنای آن "دونیم کردن" است برای اثبات نظر خود این حکایت را نقل می کنیم وترک عقل:شنگول خان درزمان شکست علی شاه-آن مردِ مجرّد به کام نارسیده- تنها در صحرا زندگی می کرد. روزی برای تکمیل پُز ،تعدایی بز به شهر برد تا بفروشد و جامه ی جدید بپوشد . مو فر کند وقر دهد. وقتی وارد شهر شد ،جمعی از رندان ِلایق زندان ،بساطِ نشاط گسترده بودند ودل مردم شهر ربوده.شنگول خان برحَسَب ذات خویش گرم ماجراشد . به بازی مشغول و شاغل شد واز بزی غافل گشت.به قول شیخ :

"بساط سبزه لگد کوب شد به پای نشاط    ز بس که عارف وعامی به رقص پرداختند".دزد بز را ربود و با سرور وسرود راه خویش پیمود . در آن میان شیرِ پاک خورده ای کیمیا وکمیاب ،به شنگول خبر داد . شادی وشنگولی چون برق از سرش پرید .رمیدو دنبال دزد دوید.از ایزِِ بزراز دزد را هویدا کرد و مکانش راپیدا.به سر زد وبه درزد تا دزد با با عبا یی پشمی وانگشتری یشمی و عقیق ،در آداب مسلمانی دقیق ،در را گشود و چند بوسه از شنگول ربود. تا شنگول سراغ بز گرفت،مومن از غیرت گـُرگرفت.این ادعا کرد وآن حاشا.هردو شاکی از مالِ رفته آبِ ریخته گریبان هم گرفتند  وناراضی نزد قاضی رفتند.

شنگول از قاضی خواهش کرد که جانب انصاف نگهدارد.قاضی از دزد پرسید :"آیا بزهای این مرد راتو برده ای"؟خوانده با سوگندی بانمک وپرکلک گفت :"جناب قاضی از دوازده امام ،شش امام به کمر شما را بزند و شش امام به کمر من، اگر من بز این مرد رابرده باشم". قاضی ازین نظربازی بسیار راضی شد وفهمید که منظورش همان "انصاف" بوده است.درنتیجه به بی گناهی خوانده رای داد وخواهان رابه جرم بردن آبرویِ مومنان، تعزیر کردبا  صد ضربه شلاق سر به زیر. شنگول با دل سوخته و تن کوفته و مال باخته برخاست وازجنون سر به صحرازد..درمیان گریه می خندیدومی رقصیدکه معنای انصاف  فهمید .قاضی ِ راضی بزها را بادزد برادرانه تقسیم کرد و معنای انصاف را به شنگول تفهیم فرمود .

                اندر حکایت  سفره ی نضری !وقرضی

نخست فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به مسلمانان به ویژه آنهایی که تازه به زخم معده یا دوازدهه دچار شده اند تبریک می گویم.درباره ی این موضوع قاطره ای نقل می کنم وشام خود را می بُرم." نضر" به معنای زر وسیم است وبا آن نذر مورد نظر شما فرق دارد . روزی یکی از دولتمندان نزدیک ما خوددرا حاتم فرض کرده بود وسفره ی افطاری نذر.تمام مایه دارها ازاکبر وغضنفرو قزبس وگل بس گرفته تا قیاس و زینال و غلام تقه  به اضافه چند نفر باکلاس را دعوت کرده بود .صدق دل بنده نیز کارگر شد ودعای شکم مستجاب گشت . وقت مهمانی زیرسایه یکی از همین ها با بزرگان پیوند شدم و به دیدار دلبند رسیدم. جمعی خرم و خندان و خرامان به انتظار غذا نشسته بودند . وقتی سفره پهن شد ،دَمان  وخروشان و چنگ زنان،بُریدندو چریدند و دریدند و ریختند ورفتند[بالحن غم انگیز بخوانید]از قضا همان شب چندتن از گرسنگان شهر از بوی غذا مست گشته بودند و پشت در بست نشسته. صاحب خانه با توپ وتشر فراوان تکه ای ته دیگ را بخشش کرد.تخته ای سفت وسخت بود که با دینامیت هم نمی شد تکه اش کرد.خلاصه آن شب از دولت وی رفع ملالی کردیم.[شهریار باید شادمان باشد که شعرش راارزشی تصحیح کردم]بعد از مدتی بازشنیدم که حاج غضنفر شام می دهد .چند روزچیزی نخوردیم تا کمی اشتها برای آن شب پس انداز کنیم .باز معرفه به اضافه شدیم و دل از عزا دراوردیم و دمار از غذا برآوردیم.آن شب همان مهمان ها با همان توصیف وترتیب آنجا حاضربودند. بعد از مدت ها عبادت به حاجت رسیدیم و خانه ی سومی مهمان شدیم .دیدم که این ها درواقع مهمانی نوبتی گرفته اند وباهم مسابقه ی بَزمایش[با رزمایش فرق دارد]گذاشته اند. هدف اصلی نمایش دیکوراسیون بوده بالام.شام هم محض رودربایسی ضمیمه شد بود. بنده هم گویا اسمم درلیست رایانه ای رفته بود.بی آنکه پولی داشته باشم یا شامی بدهم ,عضو ثابت همه ی مهمانی ها بودم.بعد از مدتی فهمیدند که از ما شام درنمی آید،با دیدن مایک لبشان زمین جارو می کرد ولب دیگر آسمان پارو.در جواب ِکنایه های غذایی و غزایی شان می گفتم که معلم به جای ملای مکتب آمده است.از قدیم گفته اند "چشم مور وپای مارو نان ملا کس ندید". خلاصه هرچه فکر کردم این سفره ها مناسبتی با نذر و اجرو این حرف ها نداشت حدس زدم که این ها منظورشان سفره ی نضری یا قرضی بوده است.    

جنبش سبز اندر حکایت روزه ی دریوزه

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 22:9 شماره پست: 47

                            

بنده وبانو قبل از رمضان پیش پزشکان گوناگون رفتیم تا پس ازبررسی هاو آزمایش های دقیق،برایمان یک بیماری مناسبی بتراشند تا ازروزه ی امسال قسردربرویم .امانشدناچارشدیم با میل وعلاقه روزه بگیریم.با انکه دستمان به دهانمان نمی رسد،تصمیم گرفتیم با حقوق ناچیزِ یک میلیون تومان درروز قوت مختصری بخریم و با ریاضت این ماه راطی کنیم.  چند رغازی برای غذای این ماه کنار گذاشتیم و چند غذای ارزان قیمت را تهیه کردیم. متاسفانه فقط توانستیم چند غذای درویشانه مانند :گوشت بره نیوزیلندی ،خاویار خزر،قارچ دنبلانی ،گاو کوبه ژاپنی،غذای لانه پرنده چینی،ماهی فوکو،فوی گراس و چند صدف خوراکی ،صد کیلو عسل وروغن حیوانی و تعدادی قوت لایموت دیگر.برای آن که بتوانیم این بدن نحیف را در برابرگرسنگی مقاوم کنیم . تصمیم گرفتیم که بعد زا شام خوردن سحری را  شروع کنیم .با این تیر دونشان می زدیم :یکی آن نشان که  اشاره شد ودیگری شب زنده داری بود .هم ثواب می بریم  هم کباب می خوریم .رو به سوی آشپز خانه کردیم و کاروان لقمه را به سوی دهان روانه .وحشیانه چنان خوردیم که کم مانده بودشکم رم کند ورویمان راکم.این خطر وَرَم  وَ رَم بعد از ساعتی کم شد واجازه داد اندکی خم شویم ونمازی بگزاریم. سپس به سراغ خواب ناز رفتیم .چون خوابیدن راحت تر از ثواب های دیگر بود ،ترجیح دادیم بخوابیم ورحمت بی زحمت ببریم.تا نزدیک اذان  مغرب مشغول عبادت بی زحمت بودیم که درست دقیقه نود با تیپای مهرآمیزپدر خبردار شدیم- تیپایی که آدم را یادرستاخیز می اندازد .نماز ظهر وعصر راکماندویی خواندیم. کراما کاتبین داشتند دفاترشان را می بستند با اصرار ما این نماز را هم در پشت جلد نوشتند.  نزدیک افطار بود . سر سفره نشستیم و سی چهل لقمه پشت سر هم گذاشتیم تا به محض شروع اذان ،همه را در کارخانه جاکنیم. چون شکم گرسنه ایمان ندارد .افطار رااز نمازپیش انداختیم.چند ساعتی زمان می خواست تا آب وهوای شکم عادی شود . دراین فاصله صد کانال ماهواره ای را رصد کردیم  وبه حال بعضی ها حسد بردیم.حال وهوای فیلم ها آدم را یاد بهشت می انداخت لامذهب عین حورالعین بود. گل وگلچین وفرصت هرسه فراهم بود .کاش جایی برای ما هم بود.آرزو بر جوانان عیب نیست.خلاصه هروقت گرسنه سر سفره ی خالی می نشینم یاد مایه دارهای بی معرفت می افتم که چرا گوشه چشمی به ما نمی نگرند.مگراینان ازآفرینشی دگرند؟ حکایت:روزی مردی بادیه نشین د رمردم شهر شور وحالی دید وبوهای خوشی شنید.به شهر رفت و دید که در هر جا فراش نذری وآش گسترده است . با سربه شهر آمدویک ماه با غذا دل از عزا درآورد. آن ماه تمام شد وبه بادیه برگشت .پس ازمدتی دید باز مردم پرشوروچالاک اند ودرپی خرید خوراک .باز صابونی به شکم زد که آن ماه فرود آمد وقت چریدن وسرود آمد. به شهر رفت اما کور خوانده بود . سحر اورا بااردنگ بیدارکردند وسحری خوراندند وتا افطار گرسنه نگهداشتند . بیچاره تاشب با قیافه عبوس وگریان روزه داران روبه روبود وشب هم از فرط گرسنگی نایِ خوردن وگفتن نداشت. خلاصه آن ماه را به امید رسیدن  وقت سلام وطعام صبر کرد.آخرش پرسید "چرا ین دو ماه این قدر باهم فرق دارد"؟گفتند :"این ماه رمضان المبارک است و آن ماه محرم الحرام".  اعرابی با عصبانیت گفت :"نه این طور نیست بگوییدرمضان الحرام، محرم المبارک!زنجِِِِِِِِِِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره

چافظ شناسی!

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 5:48 شماره پست: 49

چافظ شناسی! می گویند که جناب چافظِ شیراکاسی شبی برای دیدن حَلالِ ماه! به بام دنیا می رود .در آنجا با وسوسه شیطان وعلی رغم میل ظاهری نگاهی به حیاط خلوت آمریکا می اندازد وچشمش به چاوزمی افتد و یک دل نه صد سیرابی عاشقش می شود .این غزل زُرودهِ وزاییده ی! آن ساعت است: دل من درهوای روی چاوز /بود بس شفته همچون موی چاوز /به پررویی به دنیاهیچ کس نی / که بالاترشود از روی چاوز /همایی نیکبخت است آنکه دایم /بود همراز وهم زانوی چاوز! /شود چون بید لرزان ،هر گُریلی /اگر بیند قد دلجوی چاوز /بده بانو شراب پرتقالی (1) / به یاد چشم چون لیموی چاوز /دوتاشد قامتم همچون کمانی/ مباداچین شودابروی چاوز /نسیم مشک تاتاری خجل کرد / شمیم زلف عنــبر!بوی چاور/ اگر میل دل هرکس به جایی است / بود میل! من سوی چاوز /حیاط خلوتش جای رقیب است / خدایاحفظ کن آبروی چاوز /غلام کیسه ی خویشم که باشد / چو چافظ بنده وهندوی چاوز 1- واژگان "ساقی و شراب" به دلیل مغایرت باارزش های شخص چاوز اصلاح گردیید دیگر دنبالش نگردید. مُسَهِه ِ وویرانِشکارِ متن. 2- در برخی نُسَخِ منسوخ ردیف غزل "فرخ " است که موجب تشویش عمومی وانجام اعمال خصوصی می شود ،البته از برساخته های کاتبان قلم به مزد و غرب زده است. زنـــــــجـــ ــــــره 15/6/88

بس فوايد باشد اندراين دروغ     راست گيرد،از وجودش صد فروغ

بدان اي پسٍٍر [دختر لازم نيست بداند چون مانند هركلك ديگر پسر به اومي زند وياد مي گيرد] كه دروغ فوايد بي شمار دارد واهل وفضيحت كه دراين باره يدِتولا ![بروزن كوكا]ازحسادت دراين باره سخني نگفته وخفته اند ؛ديگر اين كه هيچ شاگردي به راستيِ نظرات استادش ايمان ندارد تا دركتابي جمع كند وراهنماي گمراهان وروندگان باشد.طالب دراين راه نخست بايد استعداد واهليت داشته باشدسپس دنبالِ مرادي رهپيموده وواصل گرددو دل در گرو تربيت اوبنددتاگوهروجودي اش ضياء وسنايي بيابد. پس ازآن بايد ازاستاد خويش همت بطلبد ودرپي كارو كاسبي خويش برودو بكوشد كه گوهر خويش هويدا كند.دراين راه پرثمروباهنر، خرلاقيت رهرو ازهر چيزي مهم تر است.تا آن جا كه روندگانِ اين طريق به مقامي رسيداه اند كه راست وسيخكي درچشمِ مخاطب نگاه مي كنند ودروغ مي گويند و كك كه سهل است كبري هم نمي گزدشان. و اگركبري را‍]منظورم مار است بي ادب] در گردنشان  بيندازي  خرم وخندان و شيشه ي نوشابه به دست، پاي دروغ خود مي ايستند ،گونه اي كه كبري ازخجالت صغري شود وبميرد.شاعل دراين باره زُروده(بازور گفته)و فرسوده :

           زندگي را مي كند آسان دروغ               درد ها را مي كند درمان دروغ

             راست گويي باعث كمبود هاست      كسر ها را  مي كند جبران دروغ

            هيچ زحمت هم ندارداين عسل      مثل آب خوردن است آسان دروغ

           خوش به حال آن كه دارد اين هنر             چون كه باشد گنج بي پايان دروغ

           درتمام پيچ وخم هاي حيات                     رَهنمايِ صادقِ انسان دروغ

           هيچ سرمايه هم نمي خواهد بجز               چشم بسته بالب خندان دروغ

           گرچاخاني  را بگويي كام تو            مي كند شيرين چو آن قندان دروغ

            آن صداقت چون آدامس جوجه است    مي كند پُرچشمه هايِ نان دروغ

             وقت سين جيم ِزنان درخانه ها     آن كه باشد منجي مردان دروغ

            آن كه مردم را كند رام و رَهي        بي دليل وحكمت وبرهان دروغ

            باعث هر كسب ومال و دولت است(1)      گرمي بازار هر انسان دروغ

            اي سكندر پيش ماست آب ِحيات        آن كه بخشد عمر جاويدان دروغ

          آن كه حُسنش درنگنجد در كلام    آن دروغ است آن دروغ است آن دروغ

1 -دولت به معنايِ "نيك بختي" مورد نظر است.

داستان چگونه يك روزي نامه راه بيندازيم

                                                     

      براي برپا كردن يك نشتيه به چند مورد نيازمنديم:1-يك مديرِ مسئولِ محبوب ونامعيوب كه بتواند از فيلترِ فيل كُشِ ارشاد رد شود وامتياز بگيرد. اوبايدوطن دوست وسخت پوست باشد تا در جنگ نرم ولرم نشود.لازم نيست كه اين فرد يك چهره مطبوعاتي باشد بلكه چهره اش در مطبوعات باشد كافي است.مدير مسئول  هرچه شغل و مسئوليت  بيشتري داشته باشد ودردفترِ نشتيه  اعم از  روزي نامه،هشته نامه يا آه نامه كمتر پيدا شود،سنگين تر ورنگين تر است.2-سردبير:سردبير بايداز رجالِ رياضي باشد. يعني دودوتا چارتا را خوب بلد باشد.لازم نيست كه سابقه ي نويسندگي داشته باشد.بلكه بايد روابط عموميِ بالا داشته باشدوبابالاروابطِ خصوصيِ عالي .اگر از آشپزي،دلالي خودرو،چكِِ بي حساب ووَوَردَنه سردربياورد بيشتر به درد مي خورد تا كسي كه عمري خرمني كاغذ حرام كرده3-تعدادي كاتب از قوم وخويش براي پر كردن ستون هاي خالي ومياني .اينان مي توانند در تمام موضوعاتِ علوم از  منطق ارسطو تا كوچ پرستو،عرضا واز تاريخِ عهدِ دقيانوس تا تعيينِ عمقِ اقيانوس طولا  ،صاحبِ تعرض وفاقدِ تخصص باشند.4-يك ايل  از دانشجويان- كه برپايه ي اسكناس مي خواهند عَلَمِ عِلم را  برافراشته نگه دارند -براي جذب و جلب ِپيام هايِ بازرگاني . اين از همه مهم تراست ؛فكر نان كن كه مقاله آب است.برويم سر اغِ سر بند وته چين ِصفحه ها براي انتخاب تيتر راحت ترين راه اين است كه از نشريات اعلم تقليد كنيم . يامي توانيم مطالبِ باستاني را ازفيلتر نت! بگيريم و جلا وصفا دهيم و بابرق آن چشم خوانندگان را مسحور كنيم و به خريد مجبور.صفحات مياني را به شرح زحمات سازمان هاي دولتي اختصاص مي دهيم وزحمتانه مي گيريم .باچاپ عكس كت وشوار آنها، لباس سال نو را ازلباس فروش اخذ مي كنيم.درز اگهي ها و پيام هاي بازرگاني را با خبر  ومقاله پر مي كنيم.به كاتبان همه فن حريف مي سپاريم كه سالاد وسوپ نشريه را از اينترنت واونترنت وارد كنند. براي صفحاتِ  پاياني هم ملالي نيست بجز كمبود آگهي كه آن هم با عزل ونصب هاي روزانه وتبريكِ انتصابات كاملا به جا وشايسته،تسليتِ كوچ خويشاوندانِ به خدا پيوسته، برطرف مي شود.درنوشتن به گونه اي مي نويسيم كه نه سيخ گرمش شود ونه كباب عرق كند.رضايت تمام جن وانس ،پري وملك ،جمادو حيوان وتمام ممكن الوجود ها را جلب مي كنيم.  البته مي توانيم از دولت هم  انتقاد سازنده ونازنده  بكنيم به گونه اي كه هيچ چيني بجز وسعت لبخند بر لب آنان ننشيند. براي جلب نظر خريداران مي شود بهايِ  نشريه را به عنوان جايزه نقدي لاي آن گذاشت يا همراه با هر شماره يك نوار چسب و يك مايع شيشه شويي  به خريدار هديه كرد.روشن است كه كاغذ كاهي بيشتر رضايت خانم هاي خانه دار راجلب مي كند 9/11/88 زنجره

 

دانشگاه

نوشته شده در شنبه یکم اسفند 1388 ساعت 9:42 شماره پست: 52

55

وام گیرنده ی عزیز ولذیذ ومویز !ای دانه درشت درحال رشد  می دانم که روزنامه خواندن برایتان افت کلاس دارداما امیدوارم برحسب حادثه این روز نامه را درکف ماشین ببینید و به خواندن نامه من بنشینید. فرقی نمی کند که آقا زاده باشید یا خانم زاده .می گویند که شما مثل زالو هستید و پول مردم را  می مکید .شما به دل نگیرید چون زالو برای سلامت انسان خیلی سودمند است. گذشته ازاین پول چرک کف دست است وما ملت ایران هم با پول شویی و دست شویی موافقیم ونیز آبروی فقرقناعت نمی بیریم. شنیده ام با وام در قبرس و امارات برای خود کومه وکلبه ی خریده اید؛مبارک باشد.   هرچه در فرنگ می خورید ،نوش جان گرامی تان الهی گوشت بشود به لپتان بچسبد.هرقدرازاین بلاد مُسرف ومُترف بکَنید ،غنیمت است. می دانم که باا ین وضع وضیع آن وقت شریف را می گیرم و مزاحم لاس زدن وکلاس آمدنتان می شوم قسمتان  می دهم به آنکه  شما را  پرورانیدو بدانجا رسانیدکه این کوتاهی مرا دربرابر ساحت بلند خود بخشایید.راستش با یک دریا شرم وآزرم می خواستم خدمتتان عرض کنم که مسئولان کشوربرای مبارزه با فساد اقتصادی و معرفی دانه درشت ها –انگار گردو ورمیچینه- بسیار مصمم و قاطع هستند وبا راده ی پولادین واقدام عاجل به پیش می روند؛ اما  افسوس ودوصد افسوس که بر اثر کثرتِ حجب وحیا، دلِ دریایی و صبور،وپای بندی وسواس شدید در حفظ آبروی مردم   وداشتن دل نازک تر از شبنم، نمی توانند به شما بگویند که قبول زحمت بفرمایید و این پشیزِ ناچیز ونَقیروقمطیرِ را به بانک  برگردانید.چون می ترسند خدای ناکرده آب در دلتان تکان بخورد واند ک کدورتی برجانتان برسد. سالهاست که سیاهه ی نام بدهکاران محترم ومکرم در پرِشال ِ مسئولین است . اگر آن کثرتِ خجلت وحفظِ کرامت نبود، هرآینه همه ی شما را رسوا می کردند.پس مرحمت فرموده و بانک ها را به دریافت وامشان مفتخر کنید. من توفان  دلهره وموج ترس  دریای دلم را فراگرفته است که اگر بعد از صد سال- زبانم لال روم به دیوار- ایشان به سنت ِاستتدراج واستمهال پایان بدهند و حرف اول نام و شهرت شما را اعلام  کنند .چه خواهید کرد. فأین المفر وأین تذهبون. زنجره11/11/88

پیام نور آزاد

نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |

طنز انتخابات 89/09/23 19:37

  اندر تخصص وتقسيم كار

اي آدام اسميت نهخودت به آدام مي ماني نه ايسمت . آمدي نظريه تقسيم كار دادي تا بين برادران تفرقه بيندازي ولي چشمت كوروقبرت دور! ما با سه نظريه مشت محكمي به دهانت كوبيديم :1- تجميع كار 2- تعويض كار 3- تشويش كار ... . قبلا در اين باره لگد مالي كرده ام. اگر- نعوذ بالله –خواستيد آن را بخوانيد ،به وبلاگ بنده بنگريد . در ادامه ي آن سخن ،مي خواهم به زندگي، تحصيل ، اشتغال و خلاصه آخر وعاقبت تعدادي از بزرگان معاصر وبعضا حاضر بپردازم و نشان دهم كه بين استعداد ، تحصيلات واشتغال اين ملت چه هماهنگي تنگاتنگ و چنگاچنگي رنارنكي و  وجود دارد . نيما وشاملو نه زبان مادريشان فارسي بود ونه تحصيلاتشان اما اينك از بزر گان ادبيات فارسي اند و موضوع پايان نامه هاي اديبان.شهريارِ تبريزي درس پزشكي خواند ولي شاعر شد ودر بانك كشاورزي استخدام شد .محمد قزويني نيز طب خواند وآخرش شد محقق ومصحح ادبيات.محمد علي فروغي هم پزشكي خواند به فلسفه وادبيات پرداخت وسرانجام سر از سياست در آورد. علامه دهخدا علوم سياسي خواند وطنز نويس شد. اشتباها چند سالي نماينده مجلس نيز بود و بالا خره فرهنگ نويس شد.صادق هدايت تحصيلات دندان پزشكي ومهندسي را ناتمام گذاشت وبه مطالعه فرهنگ وزبان هاي باستاني ايران پرداخت و بر اثر آن مجذوب فرهنگ وادب فرانسه گرديد وداستان نويس شد . غلام حسين ساعدي روان شناسي خواند وداستان نويس شد . بهاءالدين خرمشاهي كتابداري خوانده است وبه عنوان قرآن پزوه و حافظ شناس مشهور است . فريدون مشيري ليسانس ادبيات گرفت اما در وزارت پست استخدام شد . دكتر سروش داروسازي خواند و از انگلستان دكتراي فلسفه گرفت .بعد از مدتي به روشنفكري ديني روي آورد وآخرش مثنوي شناس شد و شايد روزي جزء دراويش مولويه شود . استاد قوامي هم افسرارتش بود و هم خواننده موسيقيِ سنتي . دكتر حسين عمومي هم حقوقدان باسوادي بود وهم رديف دان وني نوازي توانا. دست از سر اديبان و هنر مندان بر مي داريم وسر به دست سياست مداران مي سپاريم . از از زمان شاه ِ افتاده در چاه مي گذريم وبه عصر ماه مي رسيم . مهندس بازرگان در رشته ي ماشين هاي حرارتي تحصيل وتدريس كرد بعد ها به شركت نفت رفت وسرانجام رئيس دولت موقت شد در ضمن به اسلام شناسي نيز مي پرداخت .شهيد رجايي ابتدا به نيروي هوايي رفت سپس رياضي وامار خواند ومعلم شد وسر انجام به رياست جمهوري رسيد .سه رئيس جمهور بعدي فقه واصول خوانده اند وآقاي احمدي ن‍زاد دكتراي مهندسي حمل ونقل دارد . دكتر ولايتي پزشكي كودكان خواند ووزير امور خارجه شد علاوه بر آن كارشناس فرهنگ وتمدن اسلامي به خصوص اندلس است.سردارِ پاسدارِخلبان دكتر قاليباف مدتي فرمانده انتظامي بود و اكنون با مدرك دكتراي جغرافياي سياسي شهردار تهران است .آقاي حداد عادل فيزيك وفلسفه ي حوزوي خوانده است در شعر وادب نيز دستي دارد . در ورزش نيز اوضاع از اين قرار است . اكثر روساي تربيت بدني مهندس بوده اند . آقاي فتح الله زاده هم با دكتراي روزنامه نگاري رئيس باشگاه استقلال ،هواداران را در حسرت نوشتن يك خبر نگه داشته است . تو خود حكايت مفصل بخوان از اين مجمل   در اين ميانه هم خود را نكن معطل

به نام خداوندعيد وبهار

سال نو آمد وما از تهِ دل شاديم هرچه اندوخته بوديم ز دست داديم

گرچه لختيم ولي چابك ورقصانيم همچو بيديم كه در معرضِ هر باديم

جمعي از بردنِ خر يكسره دررقصند در چنين معركه ما بي خبر افتاديم

گر ببافند هزاران سبدازاين تن سرو آزاد بدان ما چو توآزاديم

من سال نو را بينابين به همه تبريك مي گويم . اميد دارم كه اين موش يا به قول ترك ها "سيچان " [سيچقان] اين فعل را كه بدان شهره گشته است در زندگي ما صرف نكند . امسال سال نو آوري ناميده شده است . ما در كهنه آوري كه چيزي نشديم، بخت خود را با نوآوري  مي آزماييم و رسم گذشته را غلاف مي كنيم و جاده ي نو را صاف. ادبا و عُرَبا فرسوده اند:"التكرارُ مَليحٌ ولو كانَ قبيحا"! َ  هر چه نوشته اي آشفته و بي انسجام باشد ،مي گويند سبك جديد است . ما هم از نثرِ منظّم به نَثْمِ[نظم ونثر آميخته] پريشان روي مي آوريم واز رو نمي رويم . سيزدهْ دروغ ودروغِ سيزده :روزي عالي  كه ما ايراني ها به دامن طبيعتِ داني مي رويم  وچون جاني ،زباله هاي عيان و نهان ،دروني وبيروني  خودرا در دلش خالي مي كنيم واحساس خوشحالي .در مغرب زمين يعني همان جا كه عده اي در زمين خدا -اخير درآسمانش نيز -فساد مي كنند" روز ملي دروغ گويي" است. هر كس آن روزدر دروغ گويي دق دل خود را خالي مي كندومنزلت متعالي . ما ازاين روز ها نداريم چون دروغ زشت است و راست گوجايش بهشت. روز سيزده به دوستم- كه در دروغ و بند وبست ، خبره است وچيره دست -گفتم :"تو كه هميشه يك جمله راست از حلقوم كجت بيرون نمي آيد ،بيا و محض تفريح و نوآوري ، امروز راست گو باش." در اين روزشايعاتي دهان به دهان مي چرخيد، نخست به شدت وقوت وقدرت تكذيب شد وزيپ [دهان ]گوينده كيپ گرديد و از جمله ي دروغ هاي سيزده به حساب آمد اما مدتي بعد مسئول تكذيبِ شايعات [سخنگوي دولت ] تكذيب ِشايعات را تكذيب كرد !!    به قول شيخ شيراز:"بس توبه وپرهيزم كز عشقِ تو باطل شد/مِن بعد برآن شرطم كز توبه بپرهيزم ".

قصورا [ اصولا بي اصولا]يكي از تفاوت هاي كشورِما با اغيار واجانب اين است كه معمولادرآن مكان ها(!) ، اخبار غير واقعي شايع مي شوند و هرگز جامه ي عمل به خود نمي پوشند [حتي تاپ وپيژامه] . بعداز مدتي حقايق بيان مي شود و ديگركسي به دنبال شايعات نمي دَوَد –خسته نباشي دلاور ! امادر سرزمين گل وبلبل اوضاع بر عسك است ؛ بيشتر شايعات عاقبت قبا و وچادر ملي مي پوشند ودرعوض ،خبارِرسمي پس از مدتي فراموش مي شوند وبا عدم هم آغوش . خلاصه پس از تثبيتِ شايعات، معلوم شد كه در غُرّه ي سال نو قرعه ي نوآوري به نام رئيس جمهو رخوب ومحبوب افتاده است وقصد دارد كابينه ي معيوب را تعمير كند. تعدادي از ضعيفان ِسست ايمان بر ايشان  خرده گرفته اند تا دولت را مانند خود كنند . من اين قرعه را به فال نيك مي گيرم و به قول قدما مي گويم كه"كدو شود سبب خير اگر خدا خواهد ["اولا دشمن نه ؛چون سال هاست كه محو شده است . ثانيا اين خدش نو آوري است .ثالثا "هوو" نخوانيد چون هميشه سبب شر است وضرر.]منظورم اين است كه با اين سر عتِ تعويض وزرا ، همايِ سعادت، همه را ردايِ وزارت خواهد بخشيد و به هدف ِمو عود "كابينه ي ِهفتاد ميليوني "خواهيم رسيد. ملي ودولتي  :در ايران اين دو مسئله چونان فرشته اند كه با هم سرشته اند و كساني كه سرِ رشته را به دستِ گربه سپرده اند، تفاوت اين دو را از ياد برده اند . براي عرضِ اين غرض سخن را طول مي دهيم.ما هر چيزي را كه بارش بر دوش ملت و دلارش در جيب دولت باشد، ملي مي ناميم ؛مانند : نفت ،گاز ،هسته اي ... كه اختيارش با دولت است و افتقارو افتخارش براي ملت . گاهي سودش در جيب دولت مي رود ودودش در چشم ملت ؛ مانند :بانك ملي . دولتي هم چيزي است كه زماني مال ملت بوده و حالا به نام وكام ِدولت است اما هزينه اش از كيسه ي ملت پرداخت مي شود . قرار است بعدا به نام ملت شود وكليدش دست دولت باشد ؛ مانند ِ شر كت ها ي دولتي .  

اين قلم را -كه چون بيدِ مجنون وباره يِ مجنون[يارِليلي] سركشي مي كندوبه هر جا سر ميكشد –رام مي كنيم و با چند دونو آوري سخن را تمام:1-نام خيابان ِ ناصر خسرو را عوض كنيم وخيابان عطار نيشابوري بناميم چون عطار داروفروش بوده است . 2- در تهران طرحِ قطار ِخاكي[مترو] را با قطار ِافلاكي [منوريل] با هم اجرا كنيم تا هم دعواي تاريخي وقوميِ دو قبيله ! حل شود وهم مردم در آن ميانه سر گردان بمانند . نوشته شده در 6/1/2 تقويم هسته اي -زنجره

اندر حکایت نظام هماهنگ

یکی بو د ینگه نداشت / تکی بود لنگه نداشت/ شیر بود پنجه نداشت /گاو حسن یونجه نداشت/ هر چی بود ولش کن/ قصه ی ما روگوش کن /زیر این گنبد کبود/به کوری چشم حسود /در کشور قشنگ وناز /بخشنده ودست باز/یک مجلس هفتم بود /روز وشب فکر مردم بود /فکر وذکرش معیشت بود / وجودش واقعا غنیمت بود / اونجا یه حداد عادل بود /انگار باعدل معادل بود /فقط یکی توکلی بود /خیلی ناز وسوگلی بود / نایب رئیس باهنر بود/آخر فن وهنر بود /یه عماد افروغ بود /کارش هشداروبوق بود/آخرش این حاجی بابایی / گل سر سبد بود خدایی/همه سختی رو پیشه کردند /روز وشب اندیشه کردند /برای حل مشکل کارمندا /رنجدیدها ودردمندا /با هزاران کارشناس/ آشنا وناشناس /نشستند ومشورت کردند /به این واون مصلحت کردند / با صد اشتیاق و شور/به دولت دادند دستور /که فکراشو قشنگ بکنه /کارمندا رو هماهنگ بکنه / با کسی ساخت وپاخت نکنه / حقوق اضافی پرداخت نکن / به خوبا حقوق کم نده / اونارو از دولت رم نده/به کارمندا غم نرسه /به درداشون مرهم برسه/ مرحوم سازمان مدیریت/که بود باعث اذیت / اومدو پیش نویس داد /  خودکار برای پاک نویس داد /بر پدر نماینده هارحمت / خیلی کشیدند زحمت / همه یکدل ویکرنگ شدند / بانی نظام هماهنگ شدند /گفنتدبا حقوق زیر هفتصد /زندگی میشه خیلی بد

باید حقوقا زیاد بشه / دل کارمندا شاد بشه / هفتاد وشش اجراش کنید هفتاد وشش اجراش کنید / نظام هماهنگ تصویب شد / دهان دشمنا کیپ شد / آخرش شورای نگهبان / از ته دل وجان / این قانون رو تایید کرد/ نه گیر داد نه تمدید کرد /قانون به دولت ابلاغ شد / برای دل کارمندا چراغ شد / خواب اونا قشنگ شد / همش نظام هماهنگ شد / دولت فرمود که کامل نیست /برای اجرا قابل نیست / بعضی جاها نقص داره /جای بحث و فحص داره / صد تا ایین نامه می خواد / امسال وقت کم میاد/ به سال هفتاد وپنج نرسید/دست ما گنج نرسید /گفتند دست وپاشو باز کنید / هفتاد وشش اجراش کنید/دولت با یه طرح آنی/ به نام نظام پلکانی / هماهنگ روولش کرد / بیچاره رو چلش کرد / این طرح پله پله بود / شبیه مارو پله بود / یکی رسید پای نردبون / حقوقش رفت به آسمون /با یکی بخت نبود یار / انگار افتاد دهان مار / خلاصه گل نوبهارم /سرت رو درد نیارم/ بعد از آن کرناوبوق / ده درصد رفت رو حقوق / اون هم میان این تورم / گشته معدوم وگم /کجایی نظام هماهنگ/ خواب منو کردی قشنگ /قصه ی ما به آخر رسید /اسبه به کره خر نرسید / قصه ای بود از" زنجره" / با یک حنجره چون پنجره. z  

اندر حکایت خرکشی در ملاير

 

پادشاه هر غذاگوشت خر است   گوشت خر از خاویارهم بهتراست

گر چه باشد مزه اش چون کالباس قیمتش از کالباس ارزان تر است

مغز خر باشد مثل در هر زبان واقعا ازصد شکر شیرین تر است

بس که ارزان می فروشد صاحبشاو نمی داند که خر چون گوهرست

تا کبابش می کنی بر سیخ داغ   آن شمیم اش همچو مشک وعنبراست

گوشت خر باشد گوارا چون عسل  چون غذای باب میلش شبدر است

نرم ونازک باشدش دل باجگر  دلربا چون روی ماه دلبر است

آبگوشتش هم بود نوشین چو خواب ران نرمش در لطافت بستر است

بر سوسیس و ژامبون دارد شرف  هر چه باشد این تمامش ظاهر است

گاو ازسم تا دمش گردد غذا خر مگر شأنش ز گاوان کمتر است

اسم خر از بخت بد در رفته بدورنه طفلک در نجابت کفتر است

در جواب افترا ها ساکت است هر چه باشد او عموی قاطر است

وصف حسنش هم نگنجد در سخن خوردنش خودعیش ونوشی دیگراست

در ملایر بس ببالد هر خری چون که او بر جمله خر ها سروراست

آفرین بر آن که بر خر گشته سر این چنین کس در جهان هم نادر است

له نگردی زیر پا یش" زنجره" !گفته باشم چون حسابت باخر است

تعبير خواب ابن شيرين

بزغاله :روشنِ فکر بی دین است . اگر دید که بزغاله رادر آغل انداخت بر این فرقه پیروز می شود .

چمدان : تعبیرش جاسوس و عامل استکبار است مخصوصا اگر داخل آن لنگ و پیژامه هم باشد 

خاویار :اگر درخواب دید که خاویار می خورد تعبیرش این است که به زودی گرفتار توهمات و خوش خیالی ها می شودوباید مواظب خود باشد تا کارش به تیمارستان نکشد.

خر:اگردر خواب دید که گوشت خر خریدتعبیرش این است که گوشت چرخ کرده ارزان خواهد خرید . اگر دید که گوشت خر خورد ,به چلوکبابی بین راه خواهد رفت . ابن شوربا گوید تعبیرش سفر به ملایر است.

خرس سفید :روسیه است .اگر دید که خرس سفید از دریا ماهی سفید گرفت وخورد تعبیرش این است که سهم ایران از دریای خزر به 5/0در صد خواهد رسید .اگر دید که با خرس دست داد ,تعبیرش دوستی با خالو خرسه است .

گوریل :تعبیرش ونزوئلا است .اگردید که به خانه گوریل رفت, به ونزوئلا خواهد رفت .

گوجه فرنگی :درخواب دیدن گوجه فرهنگی دلالت کند به ارزانی میوه وتره بار .

عزرائیل :اگر دید که عزرائیل مالش را گرفت ,گرفتار شهرداری می شود . اگر دید که هم جان و هم مالش را گرفت در بیمارستان, عمل جراحی خواهد کرد .

طوطی : اگر در خواب دید که طوطی شده است ,سخنگو , مجری تلویزیونیا گوینده خبر خواهد شد .

واجبی :اگر در خواب دید که واجبی می خورد؛برای انجام وظیفه خود کشی خواهد کرد که ممکن است با خوردن واجبی یا چیز دیگر انجام شود .

نفت :نفت بدبختی ومصیبت است . اگر دید که بر سر سفره اش نفت گذاشته است , نانش آجر خواهد شد . اگر دید که نفت می خورد ,به مصیبت گرفتار آید . اگر دید که گالن نفت با خودش می برد , به زودی جزء مافیا خواهد شد و باید حسابش راپاک کند و آماده زندان شود .اما اگر دید که به مردم نفت می دهد ,تعبیرش وعده سر خرمن است.

از پالیز تا جالیز

آقای پالیز دار مدتی است ادعا کرده است که در ایران زمین چیزی به نام فسادمالی و رانت وَوَوَردَنه ... از مرحله ی امتناع گذشته وبه مرحله ی امکان رسیده است .البته این خربزه را ایشان خورده اند وپای لرزش هم خواهند نشست ! خردمندان گویند که در هر خر بزه دو لرز باشد که یکی هنگام خریدن پدید اید ودیگری بعداز خوردن عارض گردد.اما خوردن هندوانه لرز ندارد؛برای همین اسب هایِ فلانیه [اسم مونث رابین وحال کن] به جای آن, هندوانه  میل می فرمایند .از ان جا که سرزمین گل وبلبل, مرکز گفتگوی تمدن ها ست و در سایه ی این آفتاب ,رنگین کمانِ زیبایِ اندیشه های رنگارنگ پَرمی گسترند ودل می شکرند. در این باره نیز هر کس از هر جناغ و دنده ودسته ای که باشد نظر ویژه ای خواهدداد. از جناغ راست ,جناغ چپ , با جناغ و بی جناغ ,چپی , تصادفی ,فرسوده ه , فرموده ,انصرافی ,انحرافی ,انفعالی و... .ما مذبوحانه تلاش می کنیم تا نظر احتمالی هردسته ورسته را پیش بینی کنیم . هر چند تصمیمات این مردم مانند فوتبال قابل پیش بینی نیست:

1-ایشان به دلیل قلت معلومات و کثرت مجهولات ذهنی ,دچار شک فلسفی , اقتصادی ,سیاسیبهداشتی و حتی مامایی شده اند و گرنه می دانستند که رانت و فساد و دزدی از جمله ی شرور هستند و چون شرور جزء عدمیات اند و وجود خارجی ندارند .

2-گوینده این سخنان پرورده اسرائیل ,آمریکا , اَنگَلستان و جنگلستان و دانمارک و...است و چند بار دیده شده که در قهوه خانه باآن ها آب جو مسیحی باگوشت خوک خورده و 14 گونی دلار و18 خمره یورو گرفته و مانند باقالی بارِ خر کرده وآورده است.

3-نه ما از اوییم نه او از ماست بلکه تماما دوغ است ودروغ. همه احزاب وگروه ها حتی منافقین هم هر گونه آشنایی خود را با او تکذیب کرده اند . مادر ادعایی او هم زاییدن  وبالیدن چنین فرزندی راقوِِِِِِِِِِِِِیـــــــــاً هن هن هن تکذیب کرده است .

4-ما اجدادمان از قدیم ثروتمند بوده اند و این هندوانه ها که به اسب می دهیمهمان میوه ممنوعه است؛ نشان به آن نشان که حضرت آدم در هند به زمین رسید . باغ پسته را هم اجدادمان از روضه ارم به  اینجا آورده اند.  فدوی شخصا به خاطر دارم که که رامین بارها از باغ ما پسته می دزدیدد وبه ویس می داد .

5-گفتن این حرف ها بد بد بد هفت بار بد است .

6- نامبرده (اسمشو نبر)چندی پیش درشهرستانملایر به ساندویچی رفته ومغز خر خورده و در نتیجه آن دچار جنون و هذیان شده است . 

7-وجود شخصی به نام پالیز دارجالیزدار ,پاییزه , ساویز شدیدا وقویا تکذیب می شود .

8- سال ها پیش در دبی دستگیر شده وپرورنده اش در دست پی گیری است .

نتیجه :ایشان دستگیر می شود و علیرغم مراقبت های بسیار شدید , در حمام با خوردن لنگ خود کشی می کند .زنجـــــــــــــــــــره

 

اندر حکایت کنسول گری امریکا

                                           چندی پیش بنیاد گزارِ نظریه یِ "نامه نگاریِ تمدن ها "دولت آمریکا رامشمول لطف خود کردند وفرمودند که اگر آن ها برای ایجاد کنسول گری در خواست بدهند ,ما  [داخل نوبت] بررسی می کنیم . ما اگر را با مگر می کاریم تا شاید کنگر [همان کنسول گری]سبز شود برای اهل ِلنگر. راستش  ما ایرانی ها بدون گفتن مقدمه ای مطول و مکرر نمی توانیم سخنی بگوییم . پس برویم سر مقدمه چینی ؛می بینیدکه همه چیزمان چینی شده حتی مقدمه مان : درزبان ترکی به عنکبوت یا همان عنکبود شیطان می گوییم .درخرد سالی هر وقت ترکیب شیطانِ بزرگ را می شنیدم , یاد ِعنکبوتِ گردن کلفتِ کنج ِخانه مان می افتادم  .حالا می بینم که آن انگاره و تصور چندان هم بیراه نبوده است . این امریکایِ مأیوس داشتنی در چند ویژگی به عنکبوت می ماند :1- همیشه برای شکار دیگران  تور می چیند  وآخرِاهل توریسم است.2- بسیار خون خوار وفرصت طلب است .3- هر جا لانه اش را برچینی,به سرعت باز سازی می کند .الغرض ,  بگذارید ساعتی افکار -شیطانی را به دل راه بدهیم و-نعوذ بالله- فکرکنیم که آن شیطان بزرگ موفق می شوددرتهران کنسول گری دایر کند .در آن صورت حدس می زنید سر کنسول چه چیزهایی  سفارش بدهد ؟من که فکر می کنم تقریباشامل این اقلام وافراد باشد:   1-1387 رأس جاسوسک زبده و ماهر در یافتن کانال وسوراخ وسنبه به نیت سال 87.      2-1000 دستگاه دوربین فیلم برداری وشنود برای نصب در خیابان محل ِسکونت. 3-365 قواره ! پرچم امریکا از جنس مرغوب ,نَسوز بهتر, برای یک سال شمسی. 4-آدمک بوش و  رایس و .... به مقدار کافی ,داری فتیله ی  نازک و خوب سوز. 5-2000 نفر برای پاسخ گویی به در خواست کنندگان گذر نامه آمریکایی ,حتما جنتل زن . 6-یک باب منزل ِمسکینی !با دیوارای فولادی به قطر یک متر و نمای نچسب یا تفلون بارنگ گوجه ای. 7-یک تانکر حامل سوخت الکلی [آبجو مسیحی ] با بر چسب "فروشی نیست لطفا نپرسید وسؤال(گدایی) نفرمایید". 8-چند بطری شربت آلبالو و آبجو اسلامی برای پذیرایی از مهمانان. 9-چند تابلو ِنمایشگرِ پیام هایِ فرهنگی مانند:" لعنت بر پدر کسی که در این مکان آشغال بریزد". "عزیزم مرنجان پنجه را    سوی ما پرت نکن گوجه را ". بسیاری از زنان ودختران براثر رفتار های پر خطر! در معرض ایدز قرار می گیرند"*.  10-فقط یک نفررفتگرِافغانی برای پاک کردن گوجه های روی دیوار ,جمع کردن نخاله های ساختمانی ,کندن چاه,باز کردن کانال و هزار کاروبارِ دیگر  . 11-تعداد زیادی نگهبان شکم گنده ومشت خورِ درست وحسابی. 12-400 چمدان پر از دلار برای  کمک -خلق ِکتک- برای نویسندگانِ وابسته وبسته وا!الهی بری استوا.   

*این پیام تاریخی و پر بار بر دیوارِمرکزِِ بهداشتِ خیابانِ تختیِ همدان نگاشته شده است   .

اندر حکایت روشنفکران ایران زمین

مقدمه یِ کبری: چندی پیش عزیز ی قند و دانشمند در شبکه چهار می فرمود که : « کودکان اندیشیدن وسخن گفتن را با نفی و انکار آغاز می کنند . وقتی کودک با کلماتی مانند "ننه "،لا لا "سخن گفتن را آغاز می کند ،درواقع منظورش همان "نه" ی فارسی و"لا" ی عربی است». من ازشنیدن این سخنِ زیرکانه یک جفتξξ [شاخِ]گوزنی درآوردم وبردانش او رَشک بردم واز جهل خوددَه مَشک، اَشک ریختم. با این سخن زیبا که دیباچه ِی سخن شد به مقدمه دیگرمیرویم و آبروی مشق و مکتب می بریم. مقدمهِِ صغری :یکی از دشواری های فارسی امروز،این است که "در "را می گوییم و"درفش" را اراده می کنیم . منظورما از روشنفکر همان روشن بین یا روشنگراست .حال تا از حال نرفته ایم به سراغ اصل مطلب برویم :روشنگران ما می خواهند چاووش جامعه ی خود باشند . ایشان می کوشند که با تاباندن نورِآگاهی، حقیقت را به مردم نشان بدهندو آن ها را از تاریکی وگمراهی برهانند. اندکی بعد هاله ای نورانی در اطراف خود می بینند. شدت آن نور، چشمشان را از کار می اندازد . در نتیجه هم راه را گم می کنندهم مردم را.وقتی به خود می نگرند از روشنیِ جسم و جان خود شیفته وشیدا می شوند .طولی نمی کشد که شمع راهشان به پایان می رسد.از اصل بریده وبه وصل نارسیده . عاقبت کورمال کورمال به دنبال کوره راه دانایی می گردند پس از راه دور ورنج بسیار مردم را می بینند که از آنهاجلوترند وبه راه خود می روند. در این بازگشت ممکن است چند اتفاق دیگر نیزبرایشان بیفتد .یا بر اثر توده ای از هوا ،هوایی می شوند و با توده ای از مردم جان و مال سر مایه دار زالو صفت را مانند گوشت قربانی بین خود بخش وپخش می کنند. در راه هم سگ های غربی پایش را گاز می گیرند وسهمش را می ربایند. غرب گزیده ی مذکور ازدست سگ ها می دود و عاقبت به میقات و ملاقات می رسد وکسی می شود.یا اینکه فروغِِ فره ی ِایزدی را در ماه می بیندوبه "هستی وزمان "دل می بنددوبه ریش ما می خندد.یکی هم حساب دین ودینار راجدا می کند. پیچیده ترین سخنان را با زبانی ساده بیان می کند وبرعکس. تمام قلمروسوفیان[فیلسوفان] را درمی نورددو عاقبت به صوفیان میرسد واز این فرقه ،خرقه می گیرد.یکی دیگر رنگ کمونیسم، سوسیالیزم وسوسولیزم و... را به اسلام می زند ومارکس را به کعبه میبرد هِگِل را ختنه می کند.در پایان هم چندفحش نثار دموکراسی می کند.برخی هم نه از سنت خوششان می آید نه ازمدرنیته نه از شرق ونه از غرب وبالاخره می فهمند که وجودشان زیادی است.آخری هم تابوت لیبرال دموکراسی غربی را میخ می زندونمازمیت اش راهم می خواند. از روابط دختر وپسر صحبت می کند. در پایان یادش می آید که جامعه ی ما اسلامی است وبد حجاب ها را می گیرند .او هم حجابِ عفاف بر سیمای سخن می کشد واز اسلام شناسی می گوید . زنجره

گردش دوران ها

عن در حکایت طبلیغات نامزدها ی رئیس جمونگی

شنیدم که برای خانم کشور/ این ظریف و زیبا و ودلبر/اون که  خیلی پرجهازه/  باباش  صاحب نفت وگازه/حسابی طول وعرضی داره / حساب ذخیره ارزی داره/کلی معدن ودریا جنگل داره/ چند تا نوکر تنبل داره/ گنجه ها ش همه پر گنجه/  خونش هم خلوت ودنجه/ازخوبی هیچی کم نداره /  هر کی بگیره غم نداره/چند نفر می خوان عقدش کنن/  هرچی داره نقدش کنن/نامزداخیلی مهربون شدن/ نازوشیرین زبون شدن/-آی خونه دار بچه دار/  ازشکوه دست بردار/خانمایی که خونه دارید /  بچه قد ونیم قد دارید/خستگی رواز تنتون دربیارید / بچه هارو به من بسپارید/اونارو تر وخشک می کنم / مثل گل وسبزه ومشک می کنم /جبیاشونو پر از گز می کنم/  پوشک شونو عوض می کنم/من بهشون شیر میدم / نه خیلی زود نه دیر می دم/ظرفا رو میشورم باچه تمیزی/  خانم برنج بذارم یا دیزی؟/خودم میشم کلفت شما  /  همیشه در خدمت شما /آی خانه دار بچه دار /  اون رای تو بردار بیار/ای روستایی ساده دل/  سر به زیر و ساکت وعاقل/من به کشت تون آب وکود میدم /برنجتو نو دود میدم/براتون می کوبم خرمن / با انکه اصلا نیست کارمن /صحرا میرم با یه تنبان/کشاورز میشم یا چوپان/یونجه وپشم گله می چینم/ درد تونو از نزدیک می بینم /شناسنامه ها تونو بیارین /رای تو صندوق من بکارین/سلام بر توای عاشق یاس/  کلاست منو کشته باکلاس/ای عاشق میخک واقاقی/ فرقی نمیکنه لاغر یا چاقی/چقدر مهربون ونازی/ قیمتی تر از نفت وگازی/فدای لبت که پر لبخنده / سرنوشتم به رای تو بنده/   خیلی خوشحال وخندونم من / بانک مثل نمکدونم من/  قربون اون کیف وکلاس وگیس/ رای رو به نام من بنویس/ای ول به شما که شماجاهلید/  اصلا کی گفته شما ارازلید/منم مثل شما میشم لوطی /به شرطی که یه وقت ندم سوتی/ من مخلص هر چی با مرامه/  دروغ بین ما حرامه/به جون هرچی کفتره / جاهل از هر کسی بهتره /بیاید به نام ما یه قماربزنید/  جون من همین یه بار بزنید/  ...من اگه رئیس جمهور بشم/     پولدار وپر زور بشم/برای امور خارج تدبیر می کنم/   تمام دشمناروته قیر! می کنم /بعدش،با  نرمی ومهربانی/   می رم سفرهای استانی/ساده سوارفرقون میشم/    فدای تو!از عشقت مجنون میشم/توکار شفاف سازی می کنم / با شیشه خونه سازی می کنم/ جایی که می شینه زنم/    یه تیکه روزنامه می زنم /خونتون میشه سیلو وسوله  / پول نفت میاد با لوله /جوانایی که اهل دلید/ حتما به من رای بدید/برا همتون آشیانه می سازم/    یه لانه عاشقانه می سازم/ به دستم تف می کنم /تمام دنیا را تصرف می کنم/به هر کدومتون یه کشور می دم/ یه جایی از این جا بهتر میدم/نوشته  تو تابلوسر نوشت/من شمارو می برم تو بهشت

نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |

89/09/23 19:34

یک لشکر گدا

مي رود از هر طرف رقصان و با لنگر گدا
از دو سويت مي رود، اين ور گدا، آن ور گدا!
گر دهي كمتر زده تومان حسابت مي رسد
مي كند گردن كلفتي، مي كشد خنجر گدا!
با صداي دلخراشش ضجه مويه مي كند
راستي در ضجه مويه مي كند محشر گدا!
لعن و نفرين مي كند گر قلب او را بشكني
مي كند محرومت از سرچشمة كوثر گدا!
بر تو مي چسبد مثال مرد مومن بر ضريح
گر بگويي من ندارم، كي كند باور گدا؟!
هست دايم باخبر از قيمت ارز و طلا
داند از هر شخص ديگر نرخ را بهتر گدا!
گر روي در خانه اش،‌ اطراف شمران يا ونك
دست كم دارد سه تا منشي، دو تا نوكر گدا!
در صف بنزين اگر با او بد اخلاقي كني
مي كند لاستيك ماشين ترا پنچر گدا!
گر گدايان را براي پول در يك صف كني
صف كشد از شرق ري تا غرب بابلسر گدا!
بهر خارانيدن ران چون بري دستي به جيب
با هياهو مي رسند از راه، يك لشكر گدا!
خودكفا شد از گدا اين شهر و من دارم يقين
مي شود تا سال ديگر صادر از كشور گدا! ابو الفضل زروئی نصر آباد

اندر حكايت مهر ورزي  

زنده باد پدرديروز حكايتي نقل كرد ومرا بي عقل . انديشه كردم كه در اذن فرصت بنشينم وشرح اين صحبت بنويسم:روزي ازخيابان گذر مي كردم وبه هر سويي نظر. موسم عيد بود و موقع خريد. چند جوان رعنا با نگاهي پرمعنا بالا وبرز مرا برانداز كردند. پيشتر آمدند وباظرافت وجوك  ساز رفاقت كوك كردند. چنان بساطِ نشاط گستردندكه آبِ*نبات ورونقِ آب حيات بردند. نازش ونوازش آغاز كردندولختي به سختي سينه ي بي كينه ي مرا مشت ومال دادند وبسي حال. من تا بدين سن رسيده بودم اين مايه ازمادرودايه محبت و مودت نديده بودم . ازآن جوانان خندان پرسيدم :اين ازكدامين حالات است ياخوابم واينها خيالات است. با صداي گرم، زباني نرم خطاب آمد كه چشم ودل باز كن تا مي تواني ناز كن . ما از خلوت گه خوشيد آمده ايم و براي مهر ورزي آماده ايم . من نيز دوستي ام گل كرد و پيچِ حواسم شل . سخنهاشان چون حَبِ نبات وحُب ِ بَنات بردل نشست؛ گويي كشتيِ مشكلات در گل نشست . ساعتي از عمر شريف دراين دل جويي وگل بويي گذشت. با صد حزن وصُداع ازيشان وداع كردم وپس از نثار بوس سوار اتوبوس شدم . صد سال جوان و سوي خانه روان . با خود گفتم وقتي به خانه رسيدم باصد عشوه وناز اين شيوه ي اياز باز گويم . دست در جيب كردم تا پول بليت دراورم .ناگهان فهميدم كه دران سورسرور دختر نقد مرا به عقد جيب خويش دراورده اند ومن درميان آن شور ونشاط بي خر بودم وبي خبر.شرح اين مختصر با اهل بصر گفتم . دانستم كه اين مهر ورزانِ ارزان، كشكول به كول كشند و ترياك به لول . با جهدِ بليغ وجورِ تيغ مكان ومنزلشان را  پيدا كردم و به شكايت نزد بزرگشان رفتم . آن بزرگ تا مرا ديد و شرح حال شنيد نردعشق باخت وبسيارنواخت. امر كرد كه مرا به خانه برند وبه هرقيمت مهرم بخرند وپول پس بدهند . اين سخن چون آبِ حيات درمن اثر كرد وآب لب ولوچه حياط وكوچه را  تر. درون خانه رفتم همه چماق دار ديدم. گفتند چنان بزنيمت كه به هوش نيايي. الغُصه، جاي نهار كتكِ چنار مهمان شدم. چنان سير خوردم كه بي جان شدم. با دنده هايي ريز ريز چون دانه هاي سينه ريز چميده وسينه خيز به خانه برگشتم .      *آب :آبرو، اعتبار. 6/11/85يا58  چندان فرقي نمي كند؛ چون دركشور ما همه چيز ثابت است. 

        تاثير تر بيتي تلويزيون

عالم وعامي همه مي دانند كه حضرت ضرغامي آن پاسدار مرز هاي سابق واين نگهدار فرهنگ فعلي آن ادا گر فرض و سودا گر ارز درصدا وسيما [با اجازه غلامحسين  شوهرِسيما]  دامنِ ترويج فرهنگ اسلامي و اصول انساني را به كمر بسته است [اين دامن با ان دامن فرق فوكوله ، ترويج را با تزويج اشتباه نكنيد‍‍[  .چه كنم اين روز ها كه صحنه يِ پشت صحنه ي ِفيلم نر گس پخش شده است، همه اذهان راه تر كستان مي پايند واز راه عربستان باز مي مانند.الغرض از فوايد وعوايد برنامه هاي تربيتي تلويزيون ‍‍‍‍]مجري لانه ، تل وازلين ، شهر خوبان] شمه اي را باز ميكنم واندكي ناز .  ترك عقل مي كنم و اعتراف نامه اي را نقل . نويسنده ي مذكور ومذكر هالويي  بوده است كه تحت هاله نوراني تلو قرار گرفته وهدايت شده است –كثر الله امثالهم- اين نوشته مانند اعتراف نامه هاي تلو  نوشته اي است كه كاتب [با نويسنده فرق مي كند]  از سر آگاهي ودر عين آزادي نگاشته و جاي هيچ ترديدي باقي نگذاشته . نامه را بخوانيد ونيمه ي پنهان صاحبش را كشف كنيد : من اعتراف مي كنم كه انسان خطا كاري بودم .هميشه به همسرم سوء ظن داشتم .هيچگاه نمي توانستم اوراببخشم هر روز كه مي گذشت آتش نفرت وخشم در وجودم شعله ور تر مي شد . ديدم اين آتش پاياني ندارد . اين فكر بد مانند خوره به جانم افتاده بود. هيچگاه دوست نداشتم به چهره فرزندم نگاه كنم  چون احساس مي كردم ازمن نيست .پسرم شباهت زيادي به اكبر،  همسايه ي كناري داشت .هر كس او را در كوچه مي ديد فكر مي كرد كه پسر اكبراست. متاسفانه همسرم نيز به من شديدا بدگمان شده بود و فكر مي كرد كه من با شهناز زن اكبر آقا روابط پنهاني دارم يك بار هم سفره ي ِدلش راپيش پسرم باز كرده بود  . بد بختي دختر همسايه هم خيلي شبيه من بود . حتي يك بار مادر زن سبك عقلم به شوخي مي گفت شما دو همسايه با هم بده بستاني داشته ايد .  تصميم داشتم از آن كوچه كوچ كنم . اما با خيالاتم چه مي كردم . روزي پسرمان خانه نبود . تصميم گرفتم چاقوي مناسبي بخرم وزنم را بكشم . غافل از اين كه همان ساعت زنم نيز با ريختن مرگ موش در غذا قصد جان مرا كرده . به خانه رسيدم تلو روشن بود . براي چند لحظه به تماشاي آن مشغول شدم . فيلمي رانشان ميداد كه نوزادان دو خانواده با اشتباه ماما با هم عوض شده بودند .دو خانواده بعد از سال ها به آن پي بردندو به فرزند واقعي خود رسيدند. من با ديدن اين فيلم  بيدار شدم وبعد از تحقيقات فراوان فهميدم كه  در زايشگاه دختر مارا با پسر اكبر آقا عوض كرده اند . با فهميدن اين موضوع از همسرم بسيار شرمنده شدم  به طرفش رفتم تاازاو پوزش بخواهم . او هم درست در همان لحظه با ديده ي اشكبار وآغوش باز به سويم ... .[به دليل شئون شرعي ادامه نيافت. كتب في سنة من الظهور المعجزه الفيه الثاني.

                                                مفت درماني

چندي پيش عزيزي كيشميش مي گفت :«چند سي دي رايانه اي سراغ دارم كه با خريدن و ديدن آن مي توانيد رايگان بدنسازي كنيد».چند برگ سبز خرج كردم وبه آن راز مفت دست يافتم براي آن كه نشان بدهم چندان بخيل نيستم، مختصري از آن را نقل مي كنم وطبق معمول ترك عقل:براي آن كه از بار مشكلات بكاهيد وخود را از عذاب برهانيد ،لازم نيست به كلاس هاي جور واجور برويد وگنج نوشدارو خرج كنيد.اين چند دستور مفت ومجاني راعمل كنيد وهميشه خرم وخندان باشيد.هر اتفاقي برايتان افتاد اصلا خون خود را كثيف نكنيد وغش غش بخنديد.اگر جيب شما را خالي كردند،با لبخند بگوييد عجب كار خنده داري ! سعي كنيد در همه حال گشاده رو باشيد[البته گشادي هم حد وحسابي دارد]ومثل مجري هاي بي مزه ي تلويزيون ،خودتان را-حتي به شكل ساختگي-شاد وخوشحال نشان دهيدوبراي افزايش توفيق در اين كاريك فنر نامرئي به لبتان بزنيد واز پشت سر به آن گوشه ي لبتان  برسانيدتا هميشه لب هايتان گشوده وطبق فرموده باشد.اصلا نگران نبود اين وسيله ي نارسيده نباشيد؛چون با خواندن اين دستور نو ظهور صد هامركزخود خنداني ،خنده در ماني –مخصوصا براي خانم ها كه وجودشان محترم وسرورشان مغتنم است-تاسيس مي شود.حتي مي توانيد دوستان خود را جمع كنيدبخوابانيد وقلقلك درماني كنيد وهمديگر رابخندانيد-البته بارعايت شئون شرعي،امور شرمي ورسوم شرقي –وشادي رابه ديگران برسانيدوقتي دوستانتان را مي بينيدخوب ومحكم ماچ كنيد ويك سيب سرخ يا بادنجان سياهي روي صورتش بكاريدواورا محكم درآغوش بكشيدو دنده هايش حسابي را فشار دهيدتا صدا بدهدوكمرش ريك وباريك وقلمي شود؛ البته نيازبه گفتن نيست كه آن شئون مذكور فراموش نشود.هروقت خيلي عصباني شديد به حمام برويد ووان را از آب پر كنيد و بخوابيد وروي آب بخنديد . اصلا غصه ي امور دنيوي را نخوريدكه دنيا محل گذر است.هر چه پيدا كرديد ،بخوريد . اگر نبود ،هوا بخوريد.اگر خانه نداريد خيالي نيست مثل چلچله، هلهله كنيدوشاد باشيد و خدا را شكر كنيد .اگر يك تكه لباس هم نداشتيد غصه نخوريد واز اين كه با ابر وباد وهم وخورشيد ارتباط نزديك وصميمي داريدبه خود بباليدو لپ خود را بماليد.اگر ليوانتان را ديگري برداشت وخالي كرد ،اصلا ككتان نگزد.هميشه به نوشيدني درون ليوان-اسلامي يا مسيحي- فكر نكنيد به اين فكر كنيد كه عاقبت ،ليوان خالي ازآن شماست .                                   فرار شهرام جزايري

شهرام ،پسر خاله ي عزيزو ناز نازيِِِ تمام مردم ايران، از  كشور خانم فرار كرد .وجود شمشادش با آن لب هاي گشادش مي گفت كه من مسروقم نه سارق ! اين نظر كرده ي بي نظيريا هيچ از نحو نخوانده يا اينكه واقعا مسروق شده است؛البته وقتي سخن از كشور هاي عربي به ميان مي آيد،اين شبهه رو به يقين مي رود.  دراين ميانه خوراكي هم براي ده نمكي بانمك پخته ميشود ايشون مي تواند ازماجراي دزديده شدن وانتقال قاچاق اوشين به كشور هاي عربي فيلمي تهيه كندوبه دست فروشان بسپارد.به نظر من نبايد بگذاريم بيگانگان اين نابغه ي خوش سابقه را از ما بدزدند . مي توانيم وزارت اقتصاد يا كار را به دست تواناي او بسپاريم ؛به علاوه شهرام هنر پيشه ي خوبي است وبا يك كرشمه هر شاهي را رام مي كند .بهتراست با مهران مديري يك سريال 90 قسمتي بسازد ازآنچه ديده وشنيده است.اينك باسر قصه و غصه شويم وعلل فرار داداش شهرام را بكاويم: 1-شهرام عزيز ولذيذ مانند روزنامه نگاران ،ثروتمند نبوده وچنان بي بضاعت بوده كه چيزي براي وثيقه گذاشتن نداشته است .براي اينكه اين  ماه بي گناه در بازداشتگاه نماند وبر دامن پاكش گردي ننشيند،وثيقه اي ازو نخواسته اند.2-زندان ماموري نداشته تا همراه او به خانه اش بفرستند؛نا چار از رهگذري خواهش مي كنند كه اين ماه نيمه شب را در روز روشن تا خانه همراهي كند .3-برخي شايعه كرده اند كه نگهبان شهرام  خوش نام ،ما مور دولت بوده اماآن مسئول سائل وبي پول به قدري سوء تغذيه وضعف بدني داشته كه نتوانسته به خوبي از مسروق معشوق مراقبت كندو هنگام ايستادن بر در ارباب با مروت[ شهرام خان] ، عده اي از ديدن حال زار ونزار ش اورا با گدا اشتباه مي گيرند وبه او كمك مالي مي كنند .تعداد اين نيكو كاران چنان زياد مي شود كه او ازحسن اين به سر آمدو شوق اين همه درآمد، شهرام را فراموش مي كند تاآن اخراج طلب ازكشور اخراج مي شود. ما هم براي آنكه براي آنكه از خوان يغمايك لقمه بْغما ببريم  غزلي بي معنا در وصف آن غزال رعنابگوييم:

چشم بدت دور اي مير فلافل           ماه من جان خلق ومير قبائل

خنده كنان ميروي وزحبس نترسي       مرد نديدم بدين صفت متمايل

بخشش حاتم نماند وهديه ي محمود      بذل تو منسوخ كرد ذ كر اوائل

پول تو چه كرده با رئيس ومعاون            هر دو به رقص آمدند سامع وقايل

روز نداري كه چشم من به تو باشد            مفتخرم كن تو اي پناه ارامل

ثروت مردم همه ازآن تو باشد           پيش تو چيزي نه مانع است ونه حايل

شايعه ها حاكي اند درهتلي دنج              دست در آغوش يار كرده حمايل

وام به من هرچه مي كنم نمي دهند گوشه ي چشمي نگر گو به عوامل

زنجره ازاين به بعد عقل ندارد            فقر بچربيد بر فنونِ فضائل

پي نوشت:1-بغما:به تركي يعني خفه كننده.2-قائل:ترانه خوان.3-سامع :شنونده.4-ارامل :بيوه زنان

به نام خداوند هسته اي بخش
سال خوک برشماميمون باد!مدتي اين لگد مالي تاخيرشد البته اوضاع كشورهم شيرتو شيرشد. سالي كه نكوست از بهارش پيداست دراين مدت دربلبلستان حوادثي رخ داد به هركدام نگاه ميكنيم وكلاه خودهوامي اندازيم رحماء علي الاغياراشداء بينهم:چند نفراز انگل هاي  خود خوانده در عراق، آب هاي مرزي ايران را گل آلود كردند تا بتوانند چند ماهي چرب وچيلي بگيرند ناگهان چند نفراز پاسداران آن ها را توركردند وبه عنوان توريست اجباري به ايران آوردند.اين واقعه شربت اندر شربت بود وبراي همه خوب شد .اين يكي براي نشان دادن شجاعت،نشان لياقت گرفت .آن هاهم هماي عنايت،سخاوت وشفاعت رئيس جمهور بر سرشان سايه افكندوبا كت وشلوار دامادي،گز اصفهان وپسته ي رفسنجان كلي حال كردند.در بازگشت هم خاطراتشان رابه بهاي گزافي فروختند.نويسندگان ايراني هم از شنيدن اين خبر دل پيچه گرفتند دولت اَنگَلستان هم بهانه اي به دستش آمد تا به دوستان ثبتي وصميمي ايران در جهان بيفزايد كساني هم كه به فضل وسخاي دولت چشم دوخته بودندآموختند اگربه استخدام نيروي دريايي انگليس درايند وبه ايران حمله كنند زودتر مورد عنايت دولت قرار مي گيرند همزمان باتأليف قلوب مسيحيان،تعدادي ازمعلمان كه از فراواني حقوق ومزايايِ خود سر مست شده بودند هنگام ايجاد مزاحمت براي شهروندان دستگير شدند. باآنكه حقوق هنگفتي ميگيرند،هميشه از كم بودن حقوق مي نالند وآبروي دولت محجوب ومحبوب را مي برند.به نظر من بهتر است آنهابه جرم نشر اكاذيب محاكمه شوند2-ماجراي ساعت :زمانيكه ساعت هاي امروزي تازه به ايران آمده بودوبعضي هابراي نشان دادن پز خود آستين ها را بالامي زدند. روزي نمازخواني كه يك ساعت از ساعت خريدنش مي گذشت پيش امام مسجد رفت وعرض كرد :آقا ساعت چه وقتي است ؟آقا كه هنوز ازاين ساعتها نديده بود باخشم پاسخ  داد تو را چه به ساعت فقط خدا از آن خبر دارد البته منظورآقا ازساعة قيامت بود.دولت از ترس اينكه مبادا قيافه ي كشورمان به پيشرفته ها شبيه شود ساعت را جلو نكشيد. مجلس هم كه ازمسائل جهاني تا حل اختلاف مرغهاي همسايه وارد مي شود وسط گود مي آيد وطرح تعجيل ساعت مي دهد!وپس از5499 ساعت كار كاه شناسي آن راتصويب مي كندوشوراي نگهبان هم با400غلط آن را رد مي

به نام خداوند جان وخرد خرد را چه كس يك قران مي خرد؟

اندر حكايت طرح امنيت اجتماعي :آ قا نمي دانم چرا هر طرحي كه دولت مي خواهد اجرا كند،تابه ميان مردم مي رسد اسمش عوض مي شود؟ نمونه اش همين طرح افزايش امنيت اجتماعي كه با اين همه پزو قمپز به طرح مبارزه با بد حجابي تغيير نام داده است-حالا بيا وكلاس بذار. دراين مسئله ي مصدره هم چون تمام مسائل ساري وجاري ومعمولا جنجالي، بين علماي امت اختلاف رحمت انگيز وجود داردوهنوزتعقيب پرتقال فروش به نتيجه اي نرسيده است. تعدادي از مردم مي گويند كه توليد كنندگان، لباس هاي بدي به بازار مي فرستندمردم هم مظلومانه وازروي ناچاري اين لباس ها رامي پوشند.توليد كنندگان مي گويند كه مردم اين گونه لباسها رابيشتر مي پسندند وما پيرو مردميم.نيروي انتظامي هم تا آمددو تا ميخ بزند،از مهندس و معمار وبناگرفته تاگچ كارهمه را به بادِ ايراد گرفت ولب به فرياد گشود كه چون نهاد هاي فرهنگي وظيفه ي خود را به خوبي ومحبوبي انجام نداده اند، بار زحمت به دوش سخت كوش ما افتاده است. امابنده بنا برذكاوت ذاتي وصرافت صفاتي –كه درسابقه ام معهودو از ناصيه ام مشهود است.-دريافتم كه بايد علت را در جاي ديگري جست. متاسفانه عمق مسئله به اين كوتاهي نيست. بسياري از كساني كه لباس كوتاه يا چسبان مي پوشند از خانواده هاي بسيار فقير هستند از سر نداري وناچاري يك لباس را ده سال مي پوشندودر زماني بهآن بلندي لباسي به اين كوتاهي طبيعي است. دردناك تر اين كه در بعضي خانواده ها چند خواهر يك دست لباس مشترك دارند ويكي ازآنها لباس رامي پوشد و بيرون مي آيد وبقيه زير پتو مي خوابند تاخواهرشان از خيابان برگردد.روشن است كه وقتي كسي لباس خواهركوچكش رابه زورو زپرتي بپوشد اوضاع چنان خواهد شد كه قبلا فرسوده وزروده ام[بازور    

گفته ام]:تنگ شلواريبه پاكرده به زور    پست وبالايش نمايان شدز دور        

     چاك مانتو منطبق با چاك ران     زير پوشش گشته ظاهر زان ميان 

البته افراد احساساتي نگران نشوند چون فرمانده پليس تهران در حالي كه صدايش راخيلي نازك وضعيف ميكرد گفت تعداد اين افراد بسيار ناچيزوغير قابل اعتناست و حدود 90درصد(؟)مردم با اين طرح موافقند.البته يكي از .افراد صاحب تميز وفاقد ميز گفت اگر اين افراد تعدادوتاثيرشان بسيار ناچيز است پس  اين همه سر وصدابراي چيست؟به هر حال من به دلم چك برگشتي شده است كه اين دكترين!درخشان ودرّافشان با موفقيت 4000درصد به انجام مي رسدوتوليد كنندگان بدون هيچ منفعت وچشم داشتي، فقط محض رضاي خدا لباسهاي خوب توليد مي كنند وبد حجاب ها پس از ساعت ها گريه وندبه وندامت، لباسهاي جديد را با دوصد شوق وچهارصد شور وششصد شعور وهشتصد حضوروهزار سروروبي زره اي زور مي پوشندوبدين كار مي بالند وازگذشته ي خويش مي نالند.  در ميان اين همه آزادي وچند صدايي زنجره هم چندبره نامه را فيش نهاد مي دهد گرنان درين ره مي نهد:1-نام خيابان ناصر خسرو تهران را خيابان حكيم عطار نيشابوري بگذاريم تا نام خيابان با شغل كاسبان آن محل شريف، هماهنگ شود.2-قاچاق فروش يك وا‍‍ژه ي بد وبدآموز است ؛ به جاي آن آزاد فروش بگوييم تا اين كلمه ي ناميمون وبد شگون را ريشه كن سازيم-انشاء الله.3-تمام سازمان هاي فرهنگي وعلمي مانندآموزش وپرورش ،ارشاد، تبليغات،دانشگاه هاوووووردنه رامنحل ودر نيروي انتظامي حل كنيم تا ايشان بتوانند باشيوه هاي گرم نرم وولرم مردم راتربيت كنند وبه تعالي          zanjareh.blogfa.com   (تقويم اعجازي ِنوري!)1/9/19زنجره .  برسانند.  

                                                    اندر وبالِ ريال     

ازنويسنده ي كتاب "دْرّه ي نادره "-كه نثرش چون دُرٌه ي پر سنگلاخ است پرسيدند :اي كاتب باشي ،آشي كه پخته اي چگونه است ؟فرمود :كتاب من سه بخش است.در بخش اول هم خدا مي دانست كه چه نوشته ام هم خودم وهم خلق خدا ؛وقتي به بخش مياني كتاب رسيدم ،خودم مي دانستم وخدا اما بخش سوم را فقط خدا مي داند .حكايت برنامه هاوكارهاي اين دولت وملت نيز چنين است .حكمت بعضي كارهاي دولت را هر دو مي دانند.دسته اي را دولت، وبرخي ديگر را فقط خدا مي داند .نمونه اش همين واحد پول كشورمان است كه امروزه براي مردم يك "ريال"هم نمي ارزد. تمام مردم با تومان داد وستد مي كنند وخيلي هم راحت هستند .در عوض دولتيان خود را به رياضت مي اندازند   يك صفر به آن اضافه مي كنند وگنده ترش مي كنند وهزينه ي محاسبات را بيشتر.برخي از مردم دليل اين كار را به خدا حواله مي دهند . اما من- كه زياد با خدا خودماني نيستم- مجبور شدم نعوذ بالله كمي فكر كنم وآفاق روشني [منظورم  بچه ي همسايه نيست] راببينم.و ازان باغ، گل توفيق بچينم .برخي مي گويند:  كلمه ي" تومان" يا"تومن"به دليل نزديكي باتنبان ،موجب تشويش ايمان عمومي ميشود و استفاده  ازآ ن بأي نحو كان با شئون شرعي مغاير است-البينةعلي المدعي.ولي من [من هفتاد كيلويي]با اين پيش فرض كه دولتيان خوش خبر وخوش بيان  هميشه از بودجه هاي اعطايي، وام هاي انعامي،طرح هاي اجرايي ،خدمات اقدامي و خلاصه هر آنچه كه چهره منير ايشان را انور كندسخن مي گويند وقلم مي زنند ،بهترين كار استفاده از ريال است چون با اين كار اعداد وارقام را  گنده تر مي كنند؛علاوه بر آن تا مردم بيايند بااين ذهن شلوغشان آن اعدادِعظيم را به خاطر بسپارند وتحليل كنند ،عروس از اسب پياده شده است وعروسي تمام.خلاصه با اين تيرسه نشان مي زنند:1-خدمات خود رابا قول بليغ به مردم مي رسانند 2-هيچ كس از حساب وكتاب آن ها سر در نمي آورد3- بحمد اللهوالمنة مقداري ازپول ووقت مردم بيشتر حرام مي شود. كتبه زنجره في سنةالثاني من الظهور المعجزة هزارة السوم 30/3/2

اولين جوك تركي چگونه ساخته شد؟(بی ادبانه!! )

 

توجه ! متن دارای الفاظ بی ادبانه ااست
برخلاف آنچه كه تصور مي شود« جوك»يك كلمه ي انگليسي نيست بلكه از سه حرف اولِ سه كلمه ي فارسي ساخته شده است. كساني كه براي ترك هاجوك مي سازند همه يك دردِ مشترك دارندو براي تسكين اين دردراه ديگري جز جوك سازي ندارند.ما براي اطلاعِ مردم، ماجراي تاريخي ساخته شدن اين كلمه وكشف منشا اين درد،ماجراي به وجود آمدن نخستين جوك ها را بررسي مي كنيم : تهران قبل از به قدرت رسيدنِ آغا محمد خان[با آقا اززمين تاآسمان فرق دارد]دهي بيش نبود. بعدازآن كه اين آغاي مذكور ونامذكروبه حكومت رسيد، تهران را پايتخت خود كردوازان پس بر شهرت واعتباراين ده افزوده شد.ايلِ قاجار كه خود ترك تبار بودندتمام ايل وتبار خود را به تهران كشاندند. تهران كم كم به شهر بزرگي تبديل شدودرآن ساختمانهاي بلند وبازار هاي فراواني پي افكنده شد. اين ساخت وسازهااز بچه هاي سوسول تهران بر نمي آمد وترك هاي خر زور را طلب مي كرد .ازان پس اين ترك هاي خر زور پايشان به تهران باز شد .تعداد زيادي از آنها ازدواج كردندوآن جا ماندگار شدند. چشم اين ترك ها پس از مدتي به تَرُكِ بچه سوسول ها افتاد. مدتي باآن خوش بدنهاي ماماني ور رفتند وبا زور و زپرتي آنها را گرفتند در چيز نرم و نازكشان گذاشتند. اين ستمِ ترك ها بر بچه سوسول هاي پايتخت مدتي ادامه يافت .آنها هر جا بچه ننه ي وراجي را مي ديدند... .سوسول ها ديدند نمي شود كه دست روي زمين بگذارند تا ترك ها هر خواستند با آنها بكنند.تصميم گرفتند كه در اجلاسي جمع شوند وبراي مقابله با ترك ها چاره اي بينديشند .آنهادر اين اجلاس راه هاي مقابله با ترك ها را برسي كردندوديدند كه نمي توانندباترك هاي خر زوردر بيفتند ومقابله به مثل كنند.آنها نقاط قوت خود را بررسي كردند بجز پر حرفي ووراجي، كاري بلند نيستند .براي اين كه بتوانند از توانايي خود براي ضربه زدن به ترك ها بهره ببر ند، جمعيتي تشكيل دادن به نام : جمعيُت ورّاجان كوني[ ج=جمعيتِ،و=وراجان،ك=گوني]. بعد ها اين جمعيت به نام مختصر آن«جوكـ» معروف شد.بعد ها مردم كلمه ي« جوك» رابه جاي كلمه ي «لطيفه»به كاربردند.

جوك وحكايت قديمي

خريدار جهنم
قاره ي تاپايان قرون وسطا تحت نظارت وحكومت كشيشان بود .آنها مخالفان خود را به شدت سركوب مي كردند. يكي از حيله هاي اين كشيشان فروش بهشت بود . آنها بهشت را به قطعات مختلف تفكيك مي كردند ودر كليسا به مزايده مي گذاشتند. مردم بيخبر هم براي نجات از جهنم تمام اندوخته ي عمر خود را براي خريد بهشت به كشيش ها تقديم مي كردند . مي گوينددر آن وقت ها يك اصفهاني زبل وزرنگ به انگليس سفر مي كند. هنگامي كه از ماجرا ي خريد وفروش بهشت باخبر مي شود با اشتياق به كليسا مي رود. گوشه اي ساكت مي نشيندومي بيند كه كشيش ها پول خوبي به جيب ميزنند .به اين فكر مي افتد كه اوهم در اين ميان سودي ببرد. براي باردوم وارد كليسا ميشود ميبيند كه باز بازار فروش داغ است .بلند مي شود وبه كشيش فروشنده مي پرسد تمام جهنم را چند مي دهي ؟كشيش از اينكه فروشنده ي ابلهي پيدا شده وبراي جهنم پول مي دهد خوشحال مي شود. اورا پيش خود مي خواندوتمام جهنم را با قيمت پاييني به او مي فروشد.اصفهاني پول را مي دهد وسند خريد تمام جهنم را مي گيرد ودر گوشه اي مي نشيند. كشيش دوباره شروع مي كند به فروش بهشت.دراين لحظه اصفهاني بلند مي شود وبه مردم مي گويد:اصلا پولتان را خرج نكنيد چون خدا يك جهنم دارد وآنهم به نام من است وكسي را به آنجاراه نمي دهم بنا بر اين همه تان رايگان بهشتي هستيد. مردم ديدند راست مي گويد . همه از خريد قطعات بهشتي دست كشيدند.كشيش تازه فهميد كه رودست خورده است ،اصفهاني را پيش خود برد وجهنم را به ده برابر قيمتي كه خودش به فروخته بوداز اوخريد وسندش را پاره كرد. !!!!
من كاظم
رضا خان اولين كسي بود كه قانون نظام وظيفه را در ايران اجراكرد .درآن زمان سربازان دوره خدمت خود را در شرايط بسيار سختي مي گذراندند.هركس در طول خدمت خود دو سه بار بيشترنمي توانست به مرخصي بيايد.شبكه تلفن هم مانند امروز رايج نبود .تنها ادارات از آن بهره مند بودند .مردم براي رساندن پيام هاي مهم خود به تلگراف خانه مي رفتند وبا پرداخت پول متن خود را به دست مسئول تلگراف مي دادند .او متن را مي نوشت وبا دستگاه تلگراف به تلگراف خانهي شهر مقصد مي فرستاد. مسئول آن شهر هم نامه را به نشاني ذكر شده مي رساند . قيمت تلگراف را كلمه اي حساب مي كردند . تاريخ ونشاني گيرنده مجاني بود.مي گويند سر بازي به نام كاظم در محل خدمت پولش تمام مي شود .از مرخصي هم كه خبري نبود. به تلگراف خانه مي رود تا ماجرا را به اطلاع پدرش برساند.وقتي وارد مي شود مي بيندكه روي كاغذي نوشته اند: « هركلمه يك ريال».دست به جيبش مي برد ومي بيند كه تمام داريي اش چهار ريال است . چاره اي نداشت بايد با چهار كلمه پيام خود را براي پدرش مي فرستاد .بعد از نوشتن نشاني وتاريخ آن قدر فكر مي كند تا سرانجام با چهار كلمه پيام خود را مي فرستد.حدس مي زني چه نوشت:"من كاظم پول لازم

                                       

           يكي مي گفت با شيرين زباني   تورم هست موضوعي رواني

بعد از اين كه اعلام شد تورم يك موضوع رواني است.درد مند بي درماني كه سال ها دچار توهم تورم شده بودو دكاتير درمانش رانمي دانستند،راه شفاي خود را پيدا كرد .دوان دوان پيش روان پزشكي رفت وبراي درمان اين درد ناسور ورنج ناجورخود دست به دامن اوشد. آن چه در پي مي خوانيد درد دل عاجزانه وخالصانه ي آن بيمارورهنمود هاي داهيانه وموثر اين پزشك فرزانه است:خانم دكتر دستم به دامنت به دادم برس !من سال هاست كه به توهم دچار شده ام .چند سال آزگار است احساس مي كنم كه همه چيز گران است وروز به روزهم گران تر مي شود.تورم بيش از 20درصد است .قدرت خريد م  بسيار كم شده است حقوقم به جايي نمي رسد . بسياري از مردم بيكارند. اعتياد ودزدي وجرائم ديگرروبه افزايش است. خيلي ها با شكم گرسنه شب را صبح مي كنند.خانم  دكتر احساس مي كنم خيلي از مردم اميد چنداني به زندگي ندارد.بيشتر جوانان ما افسرده وغم زده اند .آن نشاط وشادابي جواني را ندارند .همه سر به زير ونگرانند. كشور هاي مسلمان با ما متحد نيستند.همه ي كشور ها با ما دشمن شده اندوبه چشم دشمن به ما نگاه مي كنند . من ازآن روز مي ترسم كه به ايران حمله كنند وحكايت جنگ جهاني اول ودوم تكرار شود.خانم دكتراعتبار جهاني كشور ما پايين است.ريال ايران در تجارت جهاني پول كم ارزشي است. نسل آينده گرسنه خوهد ماند. .... خانم دكتر مرا از اين كابوس وحشتناك نجات بدهيد.خانم دكتر دستم به دامن شوهرتان [دامن خودش نمي شد چون هم نامحرم بود هم متلك زشتي مي شد.]اجازه بدهيد دستتان را ببوسم . خانم دكتر گفت:« يه لحظه صبر كن »فورا يك دستكش پشمي پوشيد وگفت:«دلبر ناز من بيا ببوس بيا بيا ببوس»!   سپس خانم دكتر در كمال آرامش وخونسردي گفت :عزيزم اصلا نگران نباش . نشنيده اي كه مي گويند :"غصه نخور عزيزم دنيا دوروزه؛ بعدش ميري تو موزه".همان طور كه خودت هم فهميده اي خوشبختانه همه ي اينها توهم وخيالات است.واقعيت اين است كه كشور ما در آينده ي نزديك يكي از ابر قدرت هاي جهان خواهد شد .ميزان تورم بسيار پايين است .رشد اقتصادي ما بسيار در خشان ودُر افشان است . كالا ها ي مورد نياز مردم خيلي ارزان است .نمونه اش همين بقال سر كوچه ماست همه ي اجناسش را حراج كرده است .آمار دزدي وجرم وجنايت از صفرپايين تر است. همه ي كشور هاي دنيا با ما چون مغز وپوست، دوست هستند .هيچ احدي نمي تواند به كشور ما چپ نگاه كند؛چون مي زنيم چپ مي شودوَوَوَوَردَنه... .عزيزم اگر يك دانه ازاين قرص هارا بخوري كاملا واقع بين مي شوي واز تمام اين خيالت نجات پيدا مي كني.  

-:نه خانم دكتر من به اين قرصها اعتماد ندارم.تا به حال هر قول ووعده اي به من داده اند جوابِ عكس گرفته ام. مي ترسم مرابا اينها بكشيد .اگر راست مي گوييداول خودتان بخوريدتا من مطمئن شوم».خانم دكتر يك ليوان آب آورد وبراي جلب اعتماد بيمار اولين قرص را خورد بعد از چند دقيقه بيمار متورم[تورم زده]گفت :«خانم دكتر شما نمرديد »؟! دكتر با خونسردي جواب داد: نه عزيزم من ازاين قرص ها خوردم وحالم خيلي هم خوب است. من احساس مي كنم كه همه چيز گران است وروز به روز هم گران تر مي شود.تورم بيش از 20 در صد است . قدرت خريد مردم كم شده است.بسياري از مردم بيكارند. قدرت خريد همه كم شده است. بيا از اين پنجره به اين مردم غمگين وگرفتارنگاه كن هيچ اميدي در چهره شان نمي بينم . ....زندگي براي مردم مانند كابوس وحشتناكي شده است.بيمار نزديك بود شاخ در آورد پريد يك ليوان آب آورد وبه صورت دكتر پاشيد . ناگهان دكتر از خواب بيدار شد. چشم هايش را ماليد وروبه بيمار كرد وگفت :«من از شما خيلي متشكرم كه مرا از اين توهم ها وخيال بافي ها نجات داديد. من بايد دست شما را ببوسم لطفا به طور اتفاقي اين دستكش را بپوشيد تا دستتان را ببوسم . دستم به دامن خانمت كه مرا شفا داديد.  باورم نمي شود؛ يعني من در اين همه مدت در خيالات  مي زيستم ؟بفرماييد دست مزد شما چقدر مي شود تا تقديمتان كنم؟ خانم دكتر بفرماييد مهمان باشيد قابلي ندارد.حالا كه شماييد 20000هزار تومان.

-آقا دفتر چه هم دارم قبول مي كنيد ؟ بيمار:«نه آبجي ما قرارداد نداريم» خانم دكتر 20000را با كمال ميل [بروزن سيل است" ي" را كشيده نخوانيد]پرداخت كرد واز شر اين بيماري نجات پيدا كرد . آن مرد رنج ديده نفس راحتي كشيد ونواي شادي سرداد چون فهميد كه بر خلاف تصورش انسان سالمي است هم 10000تومان سود كرده ،هم پزشكِ ِبيماري را از اوهام وخيالات رهانيده است. ديگر وقت خدا حافظي بود. مي خواست زود به به خانه برگردد واهل وعيال را از سلامت خودبا خبر كند .خانم دكتر دست راست اورا-كه دستكش داشت- گرفت وگفت :«شما لطف بزرگي در حق من كرديد. تعدادي از همكارانم مثل من به اين درد مبتلايند.از شما خواهش مي كنم چند ساعت در جاي من بنشينيد تا بروم وآنها به حضور تان بياورم .

-قبول ولي فراموش نكن بگو كه من دفتر چه قبول نمي كنم.

              زنجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره

سال نو

سال نو آمد وما از ته دل شاديم هرچه اندوخته بوديم ز كف داديم

گرچه لختيم ولي چابك ورقصانيم همچو بيديم كه در معرض هر باديم

سال سگ برشما ميمون باد . سال نو آمد ودانش آموزان عزيز و مويز جشن تكليفِ معمول رابرگزار كردند.ما هم از خواب بهاري بيدار شديم ومثل سپيدار پديدار. امسال خوبي خواهد بود. سالي كه نكوست از بودجه اش پيداست. كساني كه حضور ذهن دارندمسابقه ي« حضورذهن» را درذهن دارند. شركت كنندگان آن ،به جاي خير، بله وبه جاي بله، خير مي گفتند. اگر كمي-نعوذبالله- دقت كنيم، متوجه مي شويم كه اين فرمول در باره ي برخي مواعيددرست درمي آيد.اگرشنيديد شيرين زباني شكر شكست كه كالايي گران نمي شود ،معنايش اين است كه گران مي شود.البته امسال استثنا ئاً ميوه ارزان بود ومردم آنقدر خوردند كه به هذيان وآن دچار شدند.سالي كه گذشت سالي پر از موفقيت بود .پانزده ساله هاي عزيز- كه نميتوانند براي خود حساب قحط الحسنه باز كنند- درانتخابات شركت كردند وسرنوشت كشور را قلم رنجه فرمودند.تمام مشكلات مردم حل شد به گونه اي كه مرتضي حيدري براي گفت وگوي ويژه موضوعي نيافت وبساطش راجمع كرد. چند هواپيما سقوط كرد وهمه ديديم كه درباغ شهادت همچنان باز است .درزمينه سوانح هوايي وجاده اي ، فرار مغز ها باافتخار درصدر ايستاديم.توانستيم گوسفند مورد علاقه ي خود را توليد بي مثل كنيم .البته يكي از كارشناسان هميشه مغرض خا رجي مي گفت: دروغ است شما دزدكي نره قوچي را به حجله فرستاده ايد وبه جان گوسفند بيچاره انداخته ايدو مي گوييد اين گوسفند آزمايشگاهي است-صدق وكذبش عهده ي راوي. اين فدويِِ بدوي پيشنهاد مي كند كه همه شعار بدهيم «گوسفند مصنوعي حق مسلم ماست».نفت را بر سر سفره آورديم وسوپ گازوئيل را باسس وازلين وسالاد قير مصرف كرديم-شاهدش كلمات نفتي بنده ي بي دنده وترمز - با غني سازي اورانيوم خدمت شايان وبي پاياني به صلح جهاني ونهاني كرديم. امسال مردم در چهارشنبه شوري ! با اورانيوم آتشبازي كردند.براي همين، بسياري از كشور ها به ما پشت كرده اند.البته اگر همين طور بمانند، خيلي خوب مي شود . بزرگترين رقم بودجه رادر اختيار دولت قرار داديم تا نگويند زمين كج است. اين ننويسنده ي صاحب قلم ومخ كلم درپايان سال احوال كرام الكاتبين خود را جويا شد.كاتب سمت راست مي گفت كه:« من مدت طولاني به انتظار نشستم اما كار نيكي از تو سر نزد . رفيق سمت چپم روز شب مي نوشت واضافه كار مي گرفت . من هم مدتي است كه كار خود را وا نهاده ام واز او اضافه كار مي گيرم». راست مي گويد خودم هم مدتي است احساس مي كنم كه چپي شده ام.[منظورم ماشين چپي نيست] توضيح: در شماره ي پيشينِ اين نشريه ي آبرو برآمده بود كه شهردار ساوه (؟)خواهر- البته محجبه ومودبه- خود را به سمت منشي خود منسوب ومنصوب كرده است. از ظاهر عبارت چنين برداشت مي شد كه-معاذ الله- اوشين پارتي بازي فرموده اند . بنده با موشكافي [ين مو با آن موي نامحرم فرق فوكوله]كافي واستخدام 50 نفر بازرس و يك ماه كا رشناسي وتحقيق به اين نكته ي دقيق رسيده ام كه آن مادمازل فاضل كاملا ً به اصل شايسته سالاري پايبند ودستبند بوده اند؛چون همشيره ي شمشيره اوشين «شايسته»خانم نام دارند.

اندر حكايت مدينه ي فاضله ي كهربائيه

حمد لله كه دراين دنياي سراسر بدي وفساد ، صدا وسيماي [مجري لانه/آرمان كشور] خوبوزيبايي داريم مثل بن درخت خرما !راستي چه آدمها ي مهر بان ونازنيني دارد اين صدا و.. !چه شرايط مناسبي دارد كه آرزو برساند به هر آرزومندي. –لازم به ذكر نيست كه دراين مواقع، آن شئون مذكور حتي از جانب خلافكارها هم رعايت مي شود-شما فقط فكرش را بكنيد كه كشيك خوش قلبي به دختر خلا فكاري با ضمانت خود مرخصي مي دهد واز زندان آزاد ميكند .آن دختر معصوم نژاد هم تحت تاثير سخنان خادم پير وبد اخلاق قرا ر مي گير و توبه مي كند و با پاي خودش به زندان مي آيدو... . يا يك علف بچه با كمك يك يونجه دختر استثنايي ، مجرم حرفه اي را نقره داغ مي كند . خانم وكيل كم ادعا وفروتني با نجار دست پا چلفتي ازدواج كرده است و با كو ره ي محبت خود هر روز ده كيلو از وزن آن عزيز كم مي كند [في پرانتز محض نفع شخصي بگويم كه هركس چنين دختري به اين اِشكال السلطنه معرفي كند ، مژدگاني خوبي مي گيرد ] آن يهودي -كه طبق معمول چشم آبي وجاسوس است- مثل يك بره به دام پليس مي افتد. آن كارآگاه لطفي هم كه با لطفش همه را شر منده مي كند . اگر در آينده مهد كودك ها و مراكز بهزيستي به دفتر كشف جنايات تبديل شدند عجب مدار.

حوادث اخير فرانسه

في سنه ي مازي دولت نازنازي ف با تصويب قانوني مردم را نارازي كرد. براثاث اين قانون كارگران فرانسه في مدت المعلوم و شرائط المعلومه ميتوانند هر وقت عشق مبارك جذبه فرمود سر كار بروند و هيچ كار فرمايي باي نحو كان نمي تواند قسراً وقهر ايشان را به كار وادارد يابه مكرور عليه (كار گر) بگويد زير چشمت ابروست كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست .مردم غيور فرانسه هم با شنيدن اين قانون خفت سوار غيرتشان به جوش آمد وبه 2500 درجه رسيد .اين مردم انقلابي به خيابان ها پاشيده شدند و خواهان سر به گو ني رژيم ليبرال وسر كار گذاشتن رژيم پودشاهي شدند . اين مردم قهرمان پروار 9988789 امين حماسه امسال خود را ساختند و به كول هركول (هري كيول)انداختند . براثاث سر شماري كه ننه قمر انجام داد بيش از 99/99 در صد مردم در اين خيابان پر كني مشاركت ومشاجرت داشتند . در اين ميان چند تُن از اراذل واوباش به بيابان ها ريختند وچند مغازه را به آتش كشيدندونشئه شدند . آنها به مردم حمله كردند و تعدادي را به پشت بام انداختند آهاي بله . دراين ميان تعدادي از نيروها دولتي كه لباس شخصي پوشيده بودند با همراهي گروه فشار-كه خود قبلا زير فشار! قرار گرفته بودند- به دفاع از پردگي مردم پرداختند . در آن ميان تعدادي از عناصر خود پايِ پليس از قيلوله ي قليله ي [با قليله يِ توضيح المسائل خلط نشود واگر خلط شد ،خلط المسائل بخوريد] وزير كشور استفاده كردند و فرصت طلبان را روي تخت بيمارستان خواباندند. [ايست ممنوع] به گوزارش هوي تر رئيس پليس پس از اين اقدام گاو طلبانه گفت : امشب از دولت خود رفع ملالي كرديم اين هم از عمر شبي بود كه حالي كرديم دشمنان ما خيلي پر روشده بودند ما زور خود را به آنها حالي كرديم. يكي از محاربان وزير گفت يا ما ته توي اين قضيه را در مي آوريم يا زير سيبيلي ردش مي كنيم .وزير كشور قيلوله را لوله كرد وگروه رسيدگي تشكيل داد . اين گروه در عمق 24 ثانيه تمام مظلومان وآسيب ديدگان را پاگير كردند وبه سزاي اعمال خود رساندند. غازي از خود راضي هم چند پليس را به جِرم اجباري كردن حجاب براي يك مادمازل فازل، خوب وميني جوب ونيز دزديدن گل سر يك گل پسر به خورد ن 5 كيلو راحت الحلقوم الحجازي و 10 پرس سلطاني و نوشيدن يكصد گيلاس آبجو مسيحي محكوم كرد . ديوانه عالي [خالي] فرانسه هم با بي رحمي تمام اين حكم را تاييد كرد .هم چنين قاضي پربسته وكيل متهم را تهديد كرد كه اگر سكوت كند او را هم به همين حكم محكوم مي كند .

اندر حكايت عيان آزادي بيان وميان

در زما ن شاه عباس كبير-كه بسياري را صغير كرد-مردي بودبه نام مطلق كه هر وقت به درگاه شاه مي آمد با چانه لقي بسيار مخ شاه را مي فرسود .سلطان صاحب تنبان به تركي به اومي فرمود :"آز  دي  بِيَن" (كم حرف بزن و به آنچه گفتي راضي باش. )خلاصه سال رفتند مال ها آمدند و اين عبارت در فورسي تَهِ روني! شد آزادي بيان  

. چندي پيش مردي عزيز ،لذيذ مويز والبته ريز در باره ي وجود وحدود آزادي مخ فرسودند وفرمودند كه در كشور ما آزادي وجودد ارد. ما عا عا عا در باره ي اين موضوع كون فراز بزرگي تكشيل داديم واز پَر ريختگان معذ ب وچس دادان مزخرف  دعوت به عمل جراحي آورديم تا نقطه ي كور نظرات آنها را جو يا گندم شويم و ناكوفته نماندكه اين اَفلاج، مايونديده ي قش هاي[:به تركي يعني پاها]مختلط جامعه هستند –از سقف برو بالا.اينك به ميان مطلب دخول كنيم :زغال 1-ايا شما در ايران ازادي را مي بينيد ؟بــَــعَعَعَعَعَعَعَله من هر روز آزادي خانم را مي بينم.هميشه اورا در در حال شستن وپهن كردن كهنه هاي بچه اش مي بينم . حتي شنيدم با صاحب خانه اش روي هم ريخته اند .من نمي خواهم گناه كسي رابشويم؛ از مردم شنيده ام .زغال 2-چرا بعضي از زور نامه هارا بعد از اندكي توفيق توقيف مي كنند؟اولندش واسه ما كلاس ملاس نيا دويمندش نفر توقيف؛ بفر تو قيف هر كي سرش گشاد بشه، سرشو توي قيف ميذارن يا برعكس سرِ قيفو ميذارن توش. زير چه دخلي به زبان داشت؟؟؟؟من بعد حوات باشه اگه دور وبر آزادي خانم بپلكي بامن طرفي  مفهوم شد جوجه  !

همين سوال را از فردديگري پرسيديم اوشين فرموند:اين روزي نامه هابه خاطر خواه تشويش افكار عمومي وتشكيل حمام خصوصي مورد توقيف و پي گرد وخاك قرار گرفته اند . از اوشين خواستيم بيشتر توزگيل دهند ايشان فرسودندكه : دركشورماعاعاعا اين همه آزادي وجود دارد همين روضه نامه ها به دروغ مي نويسند كه در ايران آزادي وجود ندارد ؛اين تشويش اذهان عمومي است جانم. ديگي ديگي ِ گَري جوغاب دادند كه : بَعَعََضي ازمتبولات پايگاه دشنام هستند و چنان به هم فحش وفله مي دهند كه گاهي به  مرز ناف وعرض شكاف هم مي رسندوپده ي عفاف مي درند مي تر سيم به حساب هم هم برسند. براي همين، جوز نامه ها را تو قيف كرديم تا با نفت قاتي كنيم و سر سفره ي مردم ببريم تا دچار قبض وبسط [اس اس وپس پس ] شوند ومن بعد هوس صرف نفت نكنند . فيل سوپي گفت :  نبود آزادي نداريم ونمي كاريم نبودن از جمله ي شرور وبديها ست چون شرور وجود خارجي ندارند نتيجه مي گيريم كه نبو آزادي از همان حدث كون[ايجاد هستي]نبوده است.

زغال 3-نزر شما در باره آزادي انديشه چيه ؟به نظر من بايد هرچه زود تر اين فرد خبيث رابگيرند ودارش كنند تا مردم از شر جناياتش در امان باشد.زغال 4 –اگر هرهر كسي بگويد كه در ايران ازادي بيان وجود ندارد چه  جوابي به او مي دهيد؟با اين دشنه دلشو سفره ي هفت سيرابي ميكنم ؛نكنه خودت هم اينو ميگي ؟!

حكايت بي ربطي بگويم وزيپ را كيپ كنم :ميگويند روزي پادشاهي بيمار شد . براي مداوايش حكيم باشي را احضار كردند . او پس از معاينه دارويي تجويز كرد ودستور داد كه آن را به امير اماله كنند[با قيف در آنجاي او بريزند.] شاه از شنيدن اين پيشنهاد عصباني شد ودستور داد  حكيم را وارونه كردند وتمام دارو را يك باره به آنجاي حكيم ريختند . ازقضا بعد از اين كار حال پاد شاه خوب شد . شاه بسيار خوشحال شد . از ان به بعد هر وقت بيماري پاد شاه برمي گشت حكيم باشي را وارونه مي كردند و اماله مي فرمودند. ما مانند ان پادشاهيم وازادي بدبخت مانند حكيم باشي . به جاي آن كه از او براي مداواي خود كمك بگيريم ،اورا مداوا مي كنيم وخود را حكيم .              براي سيروس عزيز   

دهکده فوتبال وکد خدا علی ابادی

آقای علی آبادی که از اسمش پیداست معلوم است که خیلی اهل آبادی وآبادانی است برای همین است که رئیس جمهور به اوگفته ست "برو فوتبال را درست کن" . البته علی ابادی قبلا 50درصد یعنی قسمت دوم این فعل را انجام داده بود . دوستی می گفت :هر جایی که شنیدید اسمش پسوند آباد دارد بدانید که خرابه وویرانه است ". امیدوارم این آبادی وآباد گری ها از آن جمله نباشد. جناب احمدی نژاد به علی ابادی تکلیف شب دادند که بیایند وفوتبال رادرست کنند والبته اوشین هم بی مزد ومنت  خود را کشته و مرده ی خدمت وادای تکلیف وجفت لیف می دانند . برای همین با زور وزپرتی ابتدا جناب مصطفوی را به جای اقای دادکان نشاند .آقای صفایی هم دستش درد نکند وسط معرکه شد .رویمصطفوی وعلی ابادی واحمدی نژاد را کم کرد -واقعا دست مریزاد.خان علی آباد باد دیدن مسئولیت های چهارگانه الهام وسعید لو هوس کرد که اوهم ریاست تمام فدراسیون ها را یک جا به عهده بگیرد .  البته اوشین فرمودند که برای ادای تکلیف نامزد شدم و به دلیل احساس تکلیف کنار کشیدم .عده ای از دلسوزان به اوتوصیه کردند که همیشه بارسنگین تکلیف را به دوش  سخت کوش خود نکشند چون ممکن است دوششان زخم وزیلی شود. در قدیم وقتی کسی احساس تکلیف می کرد به هیچ دلیل از تصمیم منصرف نمی شد و اگر کسی جلوشان[این جلو نه] را می گرفت خود را به کشتن می دادند.  بند ه ی خدا با کلی دفتر تکلیف زیر بغل آمد وسفت نام کرد . صفایی هم دو دست یک دست با صفایی به او زدو این خدمت گذار! مظلوم را بعداز ثبت نام, از رسیدن به میدان خدمت محروم کرد ومغموم. من حرف علی ابادی را این طور می فهمم که" رئیس جمهور به من تکلیف کرد آمدم ولی فیفا تنبیه کرد و از انتخابات بیرون انداخت ."الغرض والمرض جناب صفایی با این کارش به او حالی کرد که این جا اون جا نیت وما هم به شعرشیرین شهریار"امشب از دولت می رفع ملالی کردیم این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم . در پایین وپایان حکایت بی ربطی را نقل کنم وطبق معمول ترک عقل :روزی دایه ی بد قیافه ای کودک خردسالی را در آغوش گرفت. کودک بیچاره از دیدن او نزدیک بود زهره ترک شود . شروع کرد به ناله وفریاد . دایه ی ناشیرین هم به او آرامش ودلداری می داد و می گفت :عزیزم نترسم تو بغل منی تنهات نمی ذارم. نترس گل من ." یک نفر عاقل- که معمولا کمیاب است و در ایران هم نسل این نوع نایاب رو به نابودی است- و بالغ وحلال زاده وَوَوَ وَردَنه که تماشا گر این ما جرا بود، جلو آمد وگفت این دلبُرِدوست نداشتنی این بیچاره از تو می تر سد اگر رهایش کنی ساکت وآرام می شود ./86/10/10

عروس لج وزمين كج (يا بر عكس)

يكي بود دوتا نشد . تكي بود لنگه نداشت. هزاران سال پيش شهري بود كه تمام مردمش به زيبايي شهره بودند ودين وديناراز خلق روزگار مي ربودند. آن

مردمِ مليح، رسوم ِقبيحي داشتند . از جمله اين كهازنوعروس مي خواستند كه تبرّج كندوچون خروس تفرّج .آنان با چشم هاي گناه آلود خود دور عروس جمع مي شدند ومي گفتند :"عروس خانم بايد برقصه ". روزي عروسي ِدختري قشنگ و زرنگ بود اين دختر، پر از كمالات بود وخالي از خيالات .آن قامتِ بلند وصورتِ چون ماه، عمرِ بسياري را كوتاه كرده بود و  از دوري ِبَدرَش دل عاشقان در محاق رفته بودو قد ها چون هلال گشته بود . طبقِ معمول دور خانم زيبا را گرفتند وفرياد زدند كه ":خانم بايد برقصه". عروس خانم از اين حرف خجل شد واز عرقش خاكِ پايش گِل . با ناز وكرشمه گفت كه:"تا50000 ميلگون دلار شاباش ندهيد نمي رقصم"[به صفر هايش گير ندهيد چون بشر ممكن الخطاست] . مبلغ خواسته را جمع كردند وپيش پاي عروس ريختند. عروس خانم باز هم ناز كرد . گفتند :"اي دلبر دلربا دگرچه خواهي ؟"

لب تر كرد وفرمود :"يك چادر ملي بدهيد تا تبرجات را استتار كنم ".چادري دادندومشتاقانه چشم به پاي خانم دوختند و سوختند .خانم فرمود :"تعدادي از اراذل واوباش ومفسدين دربين شما هستند . اول آن ها را بيرون كنيد تابعد." بسياري را از آنجاراند ند و اندكي ماندند .خانم دستور داد كه همه چشم هايشان راببندند ودست هايشان را روي چشم شان بگذارند.ناچار قبول كردند.اما عروس خانم اين بار بهانه كرد كه جا تنگ است وجاي دور زدن نيست .رفتند و چند ماشين راه سازي آوردند وآنجا را آسفالت كردند و چند دور برگردان هم به آن افزودند .اين بار  خيالشان راحت بود كه وقت رقصيدن عروس خانم رسيده است . ولي خانم ول كن نبودباز بهانه آورد كه تماشاگرها در پايين، پابين مي شوند. بايد از ارتفاع بالاتري تماشا كنند . خلاصه با دستور خانم  ميليارد ها ريال هزينه كردند و ريل هوايي ساختند . مردم همه خسته وبريده بودند . خانم فرمود كه شب رسيده است ورقص شبانه خوش يمن نيست  برويد وفردا بياييد . مردم به اميد رقصِ فردا خوابيدند . فردابه سوي ِعروس خانم شتافتند . ديدند كه خانم شاباش ها را برداشته وباخود برده و ازاو چيزي جز زباله هاي دروني وبيروني به  يادگارنمانده است.

نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |

89/09/23 19:33

  گفت وگوی تمـــــــــــــــــــــدن ها

نرم و شیرین کن زبان را چون هلو     هر چه می خواهد دل تنگت بگو       خطر دیوانگی ،دانشمندان را بیش از هر کس دیگری تهدید می کند.مخصوصا اگر مدتی ساکت بنشینند ،براثر فشار معلومات عقلشان  معلول می شود . متاسفانه حال بنده حکایت خواب ملا نصر الدین شده است ؛از عالم شدنم هنوز خبری نست  اما دیوانگی ام دارد محقق میشود.  این دانشمندان برای رفع ودفع این خطر،هر روز وهر شب عده ای را از دره گز ، نازی آباد ، موگادیشو،قطب جنوب و…دور خود جمع می کنندو شمع  ان جمع میشوند. ایشان با این ابتکار نمی از دریای معلومات  ناگفته ومکشوفات ناشکفته ی خود رابه اوشین می آموزند.-وکثر الله امثالهم-نمونه اش همین گفت وگوی سخن گوی چیره دست وذخیره ی مسلمین در قرن پانزدهم حضرت رحیم پور(چهچه چه) است که چندی پیش  با اشعات نورانی اش کشیشان مسیحی راجمع کرد ودوزانو! روی مبلمان نشاند . وجود بی قیمت ]بسیار گران بها[ایشان حرف هایی را که مسلمین درطول 1425 سال گذشته ،ندانسته ونتوانسته بودند بزنند ،با مهارت وشجاعت برلبان شکر فشان جاری فرمود.  بااین شاهکار –ببخشید اسلامکار-  هم خطر رااز خودش دور کرد وما راازنگرانی درآوردوهم دق دلمان را خالی کرد –وکثر الله سخنرانیه فی بلاد کفر وزندقه به طول چند دهه-  بنده نیز به تاسی ازاین اندوخته ی درحال هزینه ،دیروز با اجازه ی حاج اقا حسنی بد کردم وبا یک آمریکایی پلید چت . اول ادعا  کرد که مرد هستم گفتم خودتی تامحاسن ومسابل خود را نشان ندهی باور نمی کنم .گفت  برادر جان در کشور ما هیچ مردی ریش وسبیل نمی گذار د.گفتم ای مرد بی غیرت.لابد ختنه هم نکرده ای.گفت- روم به دیوار سایه تان سنگین-این فریضه ی عزیزه وغریزه را از شما آموخته ام . اگر برای اثبات ذکوریت ورجولیت می پذیرید نشانتان دهم .*ای بی ناموس کشف عورت دربرابر دیدگان نامحرم! $ پس چه کنم اگر اجازه می دهید ،تاری سبلت از انبار دربیاورم و به عنوان دلیل عرضه کنم* . هر چند نظر به موی قبل ودبر نامحرم کراهت دارد ولی چون مضطر مانده ایم چاره نیست . $ بیا این هم تار مو . * عجب تار موی قشنگی حتما رستنگاه  زیبا ودلنشینی دارد .$ استغفر الله از شر شیطان به خدا پناه ببر.* وا آمریکایی خبیث وفاسد  این ها ره از کجا آ مو خته ای !  $ ازیکی از برادران پاک شما که در این جا پاکی ودرستی را تبلیغ می کند .* ها پس قبول داری که اگر هدایت های ما نبود در منجلاب فساد وفیلمها ی مستهجن فرو می رفتیدو جامعه تان به کلی نا بود می شد .$  yes  aghye  man  حرف حساب جواب ندارد .*میدانی کریم پوست کلفت،کاشف آمریکا، ایرانی بود . او یک شب در خواب پیری رامی بیند . سر او داد می کشد چرا خوابیده ای بلندشو وخیل کثیری از بندگان خدا را از ضلالت وظلمت نجات بده .کریم به دست وپای شیخ می افتد وعرض می کند آقا! کجا بروم . شیخ به سمت آمریکا  اشاره می کند واز نظر کریم غیب می شود . کریم بلند می شود وپس از ادای نماز صبح از خدا مدد می جوید وبا یک ماده الاغ وخورجینی کتاب به راهمی افتد.

در وسط در یا الاغش گرفتار امواج دریا می شود .کریم دست به دعابر می دارد واز روان شاه اسماعیل مدد می گیرد . شیخ اسماعیل بایک موی سبیل کریم والاغش را ازمیان آب برمی دارد وبه خشکی می برد .کریم وقتی چشمش را باز می کند سرخ پوستان را می بیند که با بنر وفلکسی فیس های مدرن به استقبال او آمده اند .یکی از این بنر ها در موزه ی کابل موجود است با نوشته ی « کریم بُینه یُغُن خوش گلمیشی   چُخ اٌلِ بش گلمیشٌی»$ ایدکم الله تعالی با این همه معلومات!اتفاقا یکی از اهداف بوش برای حمله به افغانستان وکشتن مردم پاک ومسلمان آنجا ، به دست آوردن همین کتیبه بوده است که ظاهرا به خط عماد الکتاب است. *شما بی ریشه ها چون تاریخ ندارید، می گویید که در امروز و آینده زندگی می کنید . ولی  ما دارای تاریخ کهن وپرافتخار یم وبه فرموده ی عباسی زادسر  هرگز زیر بار هیچ بیگانه ای نرفته ایم. آنقدر تاریخمان پر بار وشکوهمند است که همیشه در آن غرقه ایم واز امروز وآینده بیخبریم؛ای بیخبر!

$  ما در برابر رئیس جمهور ووزیران دهانمان را باز می کنیم وهرچه دهنمان می آید بارشان می کنیم  همین چند روز پیش یکی گفت که بوش ابله است .* کشور ما بزرگی دار د وکوچکی . الکی نیست که بی سرو پایی بلند شودوازبزرگان کشور انتقاد کند . ما مثل شما بی ادب نیستیم.$ما آمریکایی ها قسمتی از منابع نفتی وگازی خود را برای نسل های آینده نگه داری می کنیم. *ولی ما مثل شما پولکی وخسیس نیستیم. ما می گوییم پول مثل مثل چرک کف دست وته خزینه است .بس بگندید وبگندد روزگار       دل به دنیا درنبندد پولدار. نفت وگازمان را می فروشیم اول همسایگان را از گرسنگی وفقر ناشی از حماقت های بوش نجات می دهیم بعد هر چیزی که ماند باهم قناعت می کنیم. می خوریم وشکرخدا می گوییم.   اصلا نگران فردا نیستیم؛برای فردا هم خدا بزرگ است.ازاین سده تا آن سده فرج است  .انگار اتوبان ]گشاد راه[کرج است.   فعلا خطر جنون از سر مان گذشت . اگر ادامه ی مطلب را نفرستادم در تیمارستان  به عیادتم بیاییدوشکلات بیاورید. -وکثر الله اموالی واحسن الله احوالی. کتب فی هفتم الخرطوم من البهمن ماه المجشون و آخ جون  .زنجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره

همهی اینها توطئه ی استکبا ر جهانی است. همین ویلیام ناکسِ نا کس می خواست با استخراج نفت ما را پول دار کند واز سیر در آفاق وانفس وفسفس با زدارد .ولی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد . واقعا دیشب سر سفره ی نفت رفع ملالی کردیم وبارعایت شئون شرعی حالی کردیم. قبل از شام سالاد پی وی سی وپارافین خوردیم . بعد یک کاسه ی پراز گازوئیل-با کلاس ها به آن نفت گاز می گویند - گرم وخوشمزه برایمان آوردند آن راهم زدیم رگ . پلیکا های ترد را با کارد بریدیم وجویدیم. خوروش نفت با دمپایی سرخ شده با وازلین معرکه بود . ته دیگ مان جوراب ومایو بود آن هم خالی از لطف نبود .نوشیدنی بنزین سوپر هم واقعا آدم را شنگ ومشنگ و قشنگ می کرد–قابل توجه قشنگ خواهان وقشنگ مانان - آخر سر هم کوفتهی نفت سیاه با قیر داغ را نوش جان کردیم . بار دیگر پیالهای از بنزین ناب سر کشیدیم وتا بیکران ها رسیدیم . این همه پیچ وچپر کز سخنم ریزد از گالنی است کزان زرّ سیاهم دادند . ب امید روزی که شما هم  به نظر این بندهی بینظر بهتر است که وزارت آ.پ هیچ برنامه ای نداشته باشد می فرمایید نه الان عرض می کنم وطول میدهم :1-تیزهوشان نه چندان عزیزمان ،به فرموده ی و زیر معمولا ازنظر دینی ضعیف ونحیف هستند وپس خوردن و بودجه های فراوان به بلاد کفر وزندقه میروند ودر آنجا آب به آسیاب دشمن میریزند وبا نجس های مفسد فی الارض هم خانه وهم پیاله میشوند تازه اگر هم بمانند با این تقوای ضعیفشان دعوی تصدی مسئولیت های مهم رامیکنند وازروسای کم هوش خود پیروی نمی کنند . 2- استثنایی های لیز وریزهم که فقط می توانند بخورند وفاضلاب تهیه فرمایند. هرچه برایشان خرج کنیم فایده ای نخواهد داشت .3-مابرای اداره ی کشور به تعداد معدودی نیروی متعهد والبته متاهل نیازمندیم که آن هم بازحمات برخی سازمان ها –که آ.پ ملک پدریشان شده است- انجام می شود .4- دانش آموزان دیگر هم باکمک وسایل کتک آموزسی وذهن آشوبی معلمان عزیز چند کلاس را چفت وچوک ولنگ ولوک وشوخ وبی ادب یا با ادب طی می کنند وخود رابرای شاگردی میکانیک نانوایی و...آماده میکنند

5- خوب تکلیف دانش آ روشن شد .می ماند کار بی اهمیت معلمان. معلمانی که زرنگ بوده اند به یمن مشاغلی چون بساز وبفروشی دلالی ومساور کشی و...خود رامستغنی کرده اند . بقیه هم استحقاقشان بیش ازین نیست . وگر بر ثروتشان بیفزاییم از تقوایشان کاسته ایم . همین وضعیت

باعث می شود که انها دربرابر شنیخون فرهنگی وغزل خون مافنگی وتوپ جنگی بایستند .

6- برای برنامه های درسی هم نمی شود آشی بهتر از این پخت؛ چون هربرنامه ای را یاباید ازشرق بگیریم یا از غرب که باعث می شود غرب زده یا شرق زده شویم وبه بلاد کفر وزندقه

محتاج که ایناز غیرت مسلمانی فرسنگ هابدور ا ست .7-همین برنامهی تدریس مکتبی ومباحثه ای خودمان –که درّ تاج روش های تدریس است –بهترین الگوی آ.پ است ومارااز همه بی نیاز میکند . 8-برنامه ریزانی داریم که از خرد سالی به استخدام آ پ درآمده اند وهمه ی برنامه های علمی ،فکری آموزشی و... را بدون کمک گرفتن از نیروهای بیگانه نوشته وخود مجری ومنجی آن بوده اند .با وجود اینها چه نیازی داریم به برنامه ی جدید جیگر!ولی نمی شود که هیچ برنامه ای نداشت .ما برای افغانی های مظلوم تر از بره وعراقی های نازک تر ازشاپرک

بره نامه های فراوانی داریم تا آن ها راازشنیدن بوق لیبرالیسم وپذیرفتن یوغ امپیالیسم برحذر داریم . –انشا الله تعالی - . ازهمه مهمتر برنامه هایی را آماده کرده ایم تابا آنها دنیا را اداره کنیم . ومن الله توفیق ووالیه التکلان . کتب فی سیزدت النامبارک من دیماه الحلال والزلال

     

ای دل اگر عا قلی عاشق پولدار باش      در هوس پول اوبی کس وبی کار باش

نیست کس آکه که یار کی برود پارتی اش  دید بزن روز وشب ناظر ورادار باش

فحش اگر می دهد یا کتکت میزند                هیچ نرو تو زروسر تق ورو دار باش

دور خیابان بگرد باجه ی خلوت بیاب          زنگ بزن تا سحرقائم وبیدار باش

دلبرقشمر اگر رو ندهد بیخیال                  برلب پله نشین ساکن انبار باش

جمع رقیبان به دور شکرت پر زنند           چاقوی تیزی بگیر در پی پیکار باش

پا پی زیبای او گر شکندناخنش                بوسه به پایش بزن همدم وغم خوار باش

رمز امیلش بگیرچت بکنش روز وشب      انگلیسی یاد گیرزیرک وهشیار باش

چون حرمست خانه اش برخی آن باش تو   بوسه بزن آجرش شیوه ی زوار باش

تاپدرش میرسد پارک کند خودروش            فوطه به دستت بگیردر پی تیمار باش

چون بنهد دوش تو هر چه خرد خاله اش     بار ببر بارضا نو کروبیگار باش

مادر پر مایه اش هم بزند توی ذوق            غصه نخور جان من همدم سیگار باش

چون متلک میزند پیر زنی بی خیال             گشت اگر دررسیدتخته ی دیوار باش

خواستگار پولدار گرببرد یارتو                      گوش بده زنجره بیغم وبیعار باش

 

اندر فواید  تحریم ومضار ترحیم    بنده ی بیدنده ننه گل گزی دارم که در تحلیل مسایل سیاسی بسیار خبره است .بعضی تحلیل هایش در دقت ودرستی با تفسیرهای سیاسی سیما وکیهان پهلو میزند.ولی نمی دانم چه شد که با شنیدن خبر احتمالیِ تحریم ِاقتصادیِ ایران تمام متانتش را از دست داد وشروع کرد به غزل خوانی:«الهی به زمین گرم بخوری ایِ بلر ننه زر به زر ! ای شیراک شیر نا پاک خورده ! ای پوتین خدا کنه پوتینت رو توغسالخانه دربیارن»!....گفتم :«ننه جان خونسردیتو حفظ کن چی شد یهو ویندوزت پرید مگه ندیدی حتی پشت مینی بوس داهاتمون نوشته   ازحادثه لرزند همه کاخ نشینان   ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم »؟خلاصه آنقدر برایش گفتم که لا لا کرد .برای شما هم بگویم تا بدون شربت خواب آور راحت بخوابید.با تحریم اقتصادی ما ککمان هم نمیگزد واصلاً عین خیالمان نیست قلوه! .به قول آصفی خان دنیا که به آخر نمی رسد. به دلایل کثیروسیر عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد:1- ما ایرانیها صفات ذاتی ،افعالی ،عرضی ومرضیمان به هیچ ملتی شبیه نیست ؛درنتیجه دشمنان ما هر چه تلاش میکنندکه با کمک تحقیقات روان شناسی و جامعه شناسی وجاذبه شناسی و....برنامه ای برضد ما اجرا کنند ،نتیجه ی عکس می گیرند. 2-ما معمولاً آدمهای تق ولقی هستیم هر وقت فشاری به ما وارد می شودخودمان را سفت میگریم.

3-تحریم باعث می شود که از استخراج نفت اندکی بکاهیم ونسل بیزبان آینده مان سرسوزنی امیدوارتر شود.4- ثروت ورفاه بیش از حد باعث شده که به جیفه ی دنیا مشغول شویم .نیازمندی باعث تقویت ایمان میشود5-مادوستان قدرتمند وثروتمندی چون کوبا، لیبی ،وافغانستان داریم که می توانند تمام نیازهای مارا براورده کنند6-99درصد بازار نفت دردست اپک است وما  هم5/99درصد نفت اوپک را تولید می کنیم .اگر غربیها لام تا کام حرفی بزنند . نفت را به رویشان می بندیم تاهمه شان فسیل شوند.

خلاصه ماامتیازی نمی دهیم وغنی سازی را ادامه می دهیم . برای رفع ملال حکایتی برایتان بریسم:

روزی یک قاضی آمریکایی به خانه ی زنی که زیر زمینش را کرایه می دادونان شرف میستاند،رفت .  همین که خواست بساط نشاط بگستراند ،دربازشد ومشتری دیگری با غازی دردست داخل شد .قاضی شرم کرد وبساط جمع . صاحب غاز وقاضی پس از گفتمان به توافق رسیدند . بعد از مدت کوتاهی صاحب شرف(شوهر زن)درزد وصدا کرد . قاضی وغازی هراسان به پستویی پناه بردند .مرد آمد ونشست . غاز هوس آواز به سرش زد.و خواست پیش درامدی اجرا کند . قاضی گفت این غازت دارد ما رابه کشتن میدهد .

صاحب غاز گفت : اتفاقاً آواز خوبی دارد. قاضی ازترس جانش صد تومان داد وغاز را خرید ودهانش رابست.صاحب غازگفت بیا 120 تومان بگیر وغازم را پس بده . قاضی :بهشد به شرطی که دهانش رابگیری. قاضی راضی شد وغازرا به صاحبش فروخت . آن کلک باز دوباره شروع کرد به قلقلک کردن غاز.قاضی 200 تومان داد وغاز را خرید . بارسوم فروشنده قسم خورد که دیگرنامردی نکند .این بار 220 تومان به قاضی پیشنهاد داد . قاضی به امید جبران خسارت پیشین قبول کرد.غازرا از قاضی گرفت وهمان کلک را سوار کرد.  .قاضی 200 تومان داد وغاز را خریدبارسوم فروشنده قسم خورد که دیگرنامردی نکند .این بار 220 تومان به قاضی پیشنهاد داد . قاضی به امید جبران خسارت پیشین قبول کرد.غازرا از قاضی گرفت وهمان کلک را سوار کرد.تا این که کد بانو وکد خدا از خانه رفتند .

 

 

   

 

سیاست رویکرد به شرق             لگد مالی 3      غلط ها عمدی است                                       

من آنقدر به این همه زیرکی ،زیر زیرکی می بالم که آخرش بال درمی آورم  هم به  ظرافت و ذکاوت خودم وهم به دقت ورقت دیپلم آلسیِ خارجیمان.چون آدم پیچی هستم همیشه پیچش مو وزیر مو  را می بینم -البته با رعایت شئون شرعی وامور شرمی وفنون شرقی-روزی خرق عادت کردم  اندکی درباره ی حکمت ومنفعت ومخصوصاًمصلحت این سیاست-نعوذ بالله –فکرکردم. ازآن،  چنان فواید کثیرچون بوی سیر به مشامم رسید که مرا سرمست کرد .هوس کردم که کاسه ای ازآن برگیرم وجرعه ای برخلق بیفشانم : غربیها موجوداتی هستند که نعمت های خدا را حرام میکنند ودرزمین بساط فساد می گسترانندومردم راازراه راست می رمانند.(فی پرانتزبگویم که اگر رژیم سابق بود نمی توانستیم هر چه دلمان میخواهد بار غربیها کنیم؛پس باید قدر این آزدی! را بدانیم) اما شرقی هاخیلی نازو گل پیاز هستند مثلاً هندی ها.همان ها که چندی پیش رامین خان خودمان دامادشان شدوسی تایِ بیتا –زوجه ی مکرمه ومحجبه ی رامین- به راحتی به آغوش گرم اسلام وکانون نرم  خانواده در آمدوبعد از بیوه شدن تحت پوشش کمیته ی امداد قرار گرفت.این هندی ها روش زندگی کم خرج وبی خطر وبی درد سری دارندمثل غربیها نیستند که هر روز یک نظریه بزایندومارا به درد سر بیندازند.همین یوگی ها چه بچه های ناز وبی آزاری هستند .ما می توانیم از آن ها درس های زیادی بیاموزیم. اگر ازصبح تا شب لام تا کام حرفی نزنیم ،ازدردسرهای حرف زدن خلاص  می شویم ومجبورنیستیم برای آزادی بیان ومیان زیر چانه ی هم بزنیم؛ تازه ازگنا هان زبان هم برکنارمی مانیم.اگر مثل یوگی ها خوردن گوشت قرمز وسفید وماوراء بنفش رابرخود حرام کنیم دیگر از گران شدن آن لرزه بر انداممان نمی افتد.از تحریم هم نخوا هیم ترسید.اگر قید ازدواج را هم بزنیم از تمام غصه هایی را که به آنها مبتلا هستیم نظیر گرانی ،بیکاری ،اجاره نشینی(پرستو گری)نجات پیدا می کنیم.می توانیم در گوشه ای بنشینیم وبا ساکنان حرم ستر عفاف وملکوت باده ی مستانه بزنیم واز غم دنیای دون برهیم.به فرموده ی سعدی:اگر پای در دامن آری چو کوه     سرت ز آسمان بگذرد در شکوه.

باران جواب باران       

خبررسید که یاران خدمت به همدان سفر خواهند کردوهمگان را سر فراز. تشریف بیاورند قدمشان روی اسفالت شیشه ای شهرما .ماپیشاپیش این فرصت طلایی وتاریخی را غنیمت میدانیم وصدها گونی نامه حاوی شکوه های عروس ومادر شوهر ،امان از رفیق ناباب ،شرح درد فراق وکمبود دلار و...آماده کرده ایم تا به محض تشریف فرمایی نامه بارانشان کنیم .ایشان هم البته از گفتمان ماپیروی می کنند ویک خرمن کاغذ برایمان سیاه می کنندو چند خروار مصوبه بر ایمان به جا می گذارند.محض رفع کسر مطلب خاطره ای را برایتان نقل کنم .عقل هم که قبلا ً ترک شده است . زمانی در اوان نوجوانی هوس نو جویی وابتکاروافت کار به سر م زده بود. ضبط صوت بزرگی داشتیم که روزی بر اثر وساطت در دعوای فی مابین والده یِ مکرمه ومجلله با والدِ خالد ،جنون وخفه خون گرفته بود ودم برنمی آوردومارا از بره نامه های پر فیس رادیو بی نصیب کرده بود.

ناگهان رگ ابتکارم به جوش آمد  .گفتم هر طور شده باید این دستگاه با دستان پرتوان یکی از جوانان نابغه وبدون کمک گرفتن از نیروها ی خارجی تعمیر شود. چارسویی به دست گرفتم وبه جان بیجان ضبط افتادم .پدرم گفت :پسرم مگه بلد ی درسش کنی؟گفتم: اختیار داری بابا  آهاها سه سوت درستش می کنم .  بخلاصه تمام دل وروده ی آن مسکین رابیرون ریختم (منظورم ضبط است نه پدر).درست کردن پیشکش ؛حتی نتوانستم دوباره قطعات تشریح شده را ببندم . پدر شادمان از این همه توانایی وخلاقیت،آن بساط کولی رادربقچه ای جمع کرد وبه شهربرد وباخرج چند برگ سبز ،حیاتی دوباره به آن مسکین بخشید.

حکایت ماوسردییر    روزی واعظی با جدیت تمام درباره ی گذر از پل طراط سخن می گفت وشرایط بسیار سختی رابرمی شمرد :«که پل صراط از مو باریکتر و ازشمشیر تیز تر واز شب محاق تاریکتر است». بی خیالی ازان میانه برخواست وگفت :«آقا یک با ر بفرما راه نیست وخیال همه را راحت کن».حالا حکایت ما با سردبیر عزیز ،لذیذ ،مویز و ریزنیز چنان است.  ستون ما را چنان تنگ می کند که  میله ی قفس بر قفسه ی سینه بچسبدو  سرمان در تنگه بماند.هر روز  ازفضا می کاهد وبر عزا می افزاید.تاآن که خودمان رویمان راکم کنیم وازآن جا رم.  زنجــــــــره

هنر نزد ایرانیانست وبس   کتابی نخواند کنون هیچ کس

ما ایرانیها از هر مویمان هزار هنر می بارد. وقتی می گوییم از هر انگشت درواقع فروتنی می فرماییم ورنه حق همان است که به عرض رسید .در باره ی هنر کتاب نخواندن قبلا لگد مالی کرده ام .برای اینکه سخنم مثل بعضی از سخنرانیها نشود نکته ای می افزایم و زیپ دهان راکیپ می کنم . اگر کسی در ایران کتابی نخواند کار خیلی عاقلانه ای می کند چون  اگر به فرض محال کتابی خواندودرس خوبی آموخت نه می تواند درجایی به آن جامه ی عمل بپوشاند ونه کسی به حرف او گوش می دهد. می ماند خودش که اوهم مثل خیلی از مردم به هیچ کدام از دانسته هایش عمل نمی کند.سال گذشته مقالات مکرری خواندم که دو نظر پرداز مشهور در باره  توافق یا تعارض اسلام ودموکراسی اظهارنظر کرده بودند وپیروا ن هرکدام از سویی لشکر بحث برانگیخته. باید بگویم که من بی مقدار قربان کدامتان گردم نمی دانم ولی میخواهم دعوایتان را با مصلحت حل کنم .چون هر چه باشد کشور ما، کشور مصلحت است ومخترع اولین مجمع مصلحتی جهان. عزیزان من اگر اسلام با دموکراسی قابل جمع است که مشکلی نمی ماند. انشاء الله به پای هم پیر شوند وصاحب چند پسر کاکل زری ودختری چون پری. اگر با هم تعارض وتناقض دارندباز هم خیالی نیست باز حق با من است وآب هم از آب تکان نمی خورد؛ چون  یکی از هنرهای ما  کنار هم جمع کردن چیز های متفاوت ،متضادو پارادوکسیکال(متناقض/همران) است.  از منطق ارسطو گرفته تا کوچ پرستو عرضاواز تاریخ عهد اقیانوس تا تعیین عمق اقیانوس طولا کنار هم جمع می کنیم واتفاقا نام زیبایی هم برایش برمی گزینیم  وبا آن زند گی مسالمت آمیز خود را ادامه می دهیم .همیشه هم یک نشان رندانه می نشانیم ورد گم میکنیم تا بقیه  اگر نفهمند ، نفهمند که ما از کسی تقلید واقتباس کرده ایم . نمونه اش لباس پوشیدن ما ایرانیان است. شما –نعوذ بالله-  کمی در این باره فکر کنید. مامثل مردم دنیا کت وشلوار وجلیقه کفش انگلیسی می پوشیم ولی بر خلاف همه کراوات نمی زنیم . دوستی می گفت  این مثل آنست که کسی حمام برود ولی داخل خزینه نشود. من  موافقم چون با این کارزیرکانه  ورندانه هم لباس  شیک غربی رامی پوشیم هماز زیر تماجم فرهنگی قسر در می رویم.   اندرحکایت رواج رسم کهنه گرای اخیرا برخی از بزرگان به کهنه گرایی روی آورده اند و با روش های قدیمی به رتق وفتق امور می پردازند(این فتق با آن فتق بی ربط نیست) واز فال و طالع بینی و.. بهره می برند؛ مثلا: دیوان رسایل وحل المسایل ترتیب داده اند وازبونصر مشکان وبیهقی برای گشودن گره ها وتبدیل ایران به ابر قدرت استفاده می کنند. برای تشخیص  اباحه یا کراهت این مسئله به رساله ی توضیح المسائل سیاسی  مراجعه کنید .اما به نظر من –که به زعم تواضع واعلام بی سوادی در کلیه ومثانه امور اظهار فضل می کنم- خیلی هم بد نیست . بیش از صد سال است که سرود نوگرایی وتجدد سر می دهیم ونتیجه ای جز تاخر نصیبمان نشده است . خدا را چه دیدی شاید با کهنه گرایراندر

اندرحکایت طاقتی نامه

به نام خداوند جان وخرد    که صاحب خرد را هم آب می برد

 یکی بود یکی نبود  زیر گنبد کبود   یه آقا نصرت بود   که عاشق ثروت بود    عشق سرمایه وسود خوابواز چشماش می ربود مردی زبل وزرنگ بود  کمی هم اهل فرهنگ بود شاغل کبوتر اهنگ بود چندی پیش با زحمت وزور  شد استاد پیام نور  ننه اش خیلی شاد شده بود  چون   پسرش استاد شده بود  میوه ی علمش یه روز رسیداما ازگندیدنش ترسید تصمیم گرفت که روزنامه بزنه  هر روز اونجا خامه بزنه  یدالله دست یاری به نصرت داد همدان پیام هم زمادر زاد داداش دیگر که حجت بود  کمی اخمو وپر صولت بود  انگارکه مامور دولت  اگرچه این اخمو وعبوس بود در عوض نصر الله نازوملوس بود خبر نگاری که نامش فاضل بود  معلوماتش هم در حد نازل بود دود زدنش مثل اراذل بود  صورتش هم انگار پازل بودچند خبرنگار دختر بود   هرکدام از دیگری بهتر بود یکی محبوبه کهوند بود دلش پیش محبوبی بند بود شاد  واهل لبخند بود شیرین چون کله قند بود  دیگری جناب بیات بود  خوشمزه مثل نبات بود  خندان وبانشاط بود  دهانش باز مثل  در حیاط بود  حیف که خبرهایش بیات بود  خانم مذهبی جناب صیداحمدی  هم عاقبت شد صید دیگری  خانم رشیدی خیلی ساکت بود خانم پاسگر آرایش می کرد متن ها را هم ویرایش می کرد یکسره پز وکلاس می داد کاغذ ها را پاس میداد    

 بعضی وقتا مثل ماکت بود  سردبیر اگرچه تاس بود ولی خوشگل وبا کلاس بود   دفتر نشریه لانه کفتر بود    لانه کفتر ازان بهتر بود انجا جا خیلی تنگ بود  خوش به حال هر که زرنگ بود!د   

 مدیر اجرایی که خانم جلالی است  در نشریه جایش هنوز خالی است خلاصه شروع به چاپ کردند دل اهل فرهنگ را کباب کردند شماره اول سراسر اغلاط بود  درهم بر هم مثل ملات بود    کم کم اوضاع بهتر شد اغلاط فاحش کمتر شد    هر وقت عکس فاضل بود فروش نشریه نازل بود  چیزی که شیرین ونیکو بود  همیشه گزارش شیرین سو بود  نود درصد پیام بازرگانی بود  یک در صد هم خبر آنی بود  یک صفحه هم رهیاب بود تبلیغ  رایانه ولبتاب بود  نیم صفحه مربوط به زباله بود  ستونی هم زندان این نخاله بود به یاران اضافه شد زنجره  بارویی باز تر ازپنجره  کار نشریه بالاگرفت   یک روز هوس کردند جای نشریه راعوض کردند   جای پایشان شد کمی خوب شد  نعوذ بالله نشریه محبوب شد  برای خرید این نشریه پرمحتوا دردکه ها می شود دعوا  عده ای ناپدید می شوند  جمعی معلول وشهید میشوند

خدا نکند که آگهی کمتر شود   چرخ نشریه پنچرشود  این دوستان همه  اهل تدبیرند  بود که این شوخی به دل نگیرند  آنها که خشمگین وپر از بادند دردادن فحش آزادند. 

کتب فی بیست وپنجم من اردیبهشت الخورشت      

      زنجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره   

 وعده ی نبوت:فرزانه وفرهیخته ای در جمعی برای تنویر(بخوانید تکویر)افکار واذهان مردم صغیرو گمراه چانه لقی می فرمود:«عزیزان من خوب گوش بدهید ودرست یاد بگیرید. خسن وخسین دختران معاویه بودند .خسن در صحرا ی ترکستان طعمه ی گرگ شد وخسین در آب دجله غرق شد». ازقضا درآن لحظه معجزه ای رخ داد واز میان آن جمع ،ناپخته ای –که آب به آسیاب دشمن می ریخت- بلند شد وگفت :«آخر پدر ومادرت فدایم بشوند کجای این سخن فنر بارت را درست کنم . 1- بگوحسن وحسین؛ نه خسن وخسین2-آنها پسرعلی  بودند؛ نه دختر معاویه3-ترکستان نه کنعان وآن سرگذشت حضرت یوسف بود نه امام حسن ؛تازه اصلا یوسف راگرگ نخورد واصل ماجرا کلا دروغ بود4-دجله نه فرات، امام  حسن در کنار فرات کشته شد ؛غرق نشد». صاحب فیض دیگری فرسوده است :« یعقوب پیر مردی بود که از دو پا فلج شده بود. بالای مناره ای رفت .ناگهان گرگی آمد واورا خورد وپیراهن خونین را برای پسرش یوسف برد.المقدمة الکبیر:چندی پیش عزیزی کیشمیش- که همان محمد رضا رحیمی رئیس حسابی دیوان محاسبات باشد-فرمود:من از یک خارجی شنیدم که فرمود اگر قرار باشد پیامبری بیاید همانا او احمدی نژاد است . البته اگر فارسی گفته باشد بعید نیست چون دو سوم مردم جهان شیفته زبان فارسی هستندوبدان سخن می گویند ووقتی می خواهند  جمله ای منطقی وتاریخی بگویند، حتما آن رابه فارسی نازل می کنند. ناگفته بماند که آقای رحیمی ازخانواده ای بر خواسته است که درد فقر ومحرومیت را چشیده است . در کودکی براثر کار وکوشش دستانش مثل باد کنک نرم و ماننددستمال کاغذی سفید شده بود. سی سال پیش در چنین روزی با تلاش پدرش از دانشگاه کاملا معتبرو آباد آزاد لیسانس حقوق گرفت و به حقوق خود رسید.  الاصل الصغیر: جناب رحیمی محجوب ومحبوب! صداقت شمااظهر من الشمس است ولاریب فیه اما از شما که رئیس دیوان محاسبات هستید،بعید است که حرف ناحساب دیوانه ای را باور کنید و به حساب بشارت واشارت بنویسید.شاید این مثل «حرف حساب را یا باید از بچه شنید یا دیوانه» شما را به آین نتیجه رسانده باشد. برای آخرین بار هم که شده  حرف حسابی از این صغیرودیوانه(لگد مال)بشنو ومن بعد هر نثر پریشان را از هر دیوانه ای باور نکن.عزیزلذیذ! مگر نمی دانی آنها چرندگانی هستند که در زمین خدا فساد می کنند . ای عاقل وبالغ چطور به حرف آنها اعتماد می کنی؟!؟! جناب عالی هم مثل بنده گرچه ترکی ات بیست است اما وضع عربی ات خراب است شاید مترجم ،مست چشمان چون حوری سوری بوده است واضافات اورا اشتباه ترجمه کرده است. رحیمی رحیم وفهیم! سوریها مثل بنده وجناب عالی ساده نیستند آنها ازدولتِ هدایای  دولت های دیگر عیششان پیوسته مهناست وهمیشه سرگرم چیدن سوروسات وگستردن بساط نشاط اند وازشیرینی نبات ِبنات  سرمستند؛ شایدسوری مذکورو البته مذکر.

 از عادت بد(فکربد نکن سوری مذکور مذکر بوده است!)هذیان فرموده است. زیاد هم دل بد نکنیم شاید درآن وقت سوری ِصوفی ابن الوقت دیده اش به دیدار عارف حق بینی منور گشته وعنان عقل از کف داده وترهاتی ازو تراویده باشد. عزیزم خیالت کاملا تخت باشد.راحت بگیر وبخواب چون  تا اطلاع ثانوی دستوری برای ظهور پیامبر صادر نشده است.فرموده ای که تخلفات دولت های گذشته را کشف کرده ای اجرت با کراما کاتبین. فرموده ای که به دولتمردان جدید اعتماد داری ودر کنار آنها خواهی بود من به دلم چک شده است که آنها هم به شما اعتماد دارند ؛یحبهم ویحبونه  امال محض نا امیدکردن جنود شیطان عرض می کنم که سالی  یک بار هم که شده مهمان هیئت دولت باشید وبا خردن پنیر هوش خود رابيشتر كنيد    میان دلبران الحق به دل بردن سزاواری 

معاونت تکذیب  چندی پیش این سخن دهان به دهان می گشت که جناب رحیم مشاعی  با ترک ترسایی به عشوه وشیدایی گفته است که بانوان هرزه وهر جایی شرقی واروپایی از پوشاندن قسمت بالایی در کشور اسلامی به تمامی معافند .عده ای گفتند نباید چنین می فرمود.  به نظر من اگر این فرموده راست باشد، هدف این بوده است که درزمان مشاورت از باب مشاجرت ومشارکت سخن نوی فرموده باشد و از تکرار فرمایش دیگران بپرهیزد  وبرقدر خود بیفزاید  . اما این خبر هم مانند نود ونه در صد اخبار شایع دیگر چنان به شدت تکذیب شد که بر اثر دمای خروجی مکذب الناس دمای هوا چند درجه گرمتر شد. اگر اوضاع  همین طور پیش برود تمام وقت وزرا ووکلا  با جلسات تکذیبیه تلف می شود ویونجه گوسفندان علف .بنده پیشنهاد می کنم که فردی منسوب به عنوان معاون تکذیبات منصوب شود تااز صبح تا شب- مانند سخنگوی وزارت خارجه- شایعه های   ارضی ، سماوی ، هوایی، دریایی ، ملکوتی و ناسوتی را – که از سوی اراذل موزی! وعوامل نفوذی مانند شهاب ثاقب نازل می شود-تکذیب کند .

دگر چه خواهی ؟؟؟؟  من نمی دانم چرا مردم ما اینقدر پرتوقع هستند  و هروقت هیئت دولت به دیدار آنها می رود چند کامیون نامه  حاوی زیاده خواهی های نفسانی به آنها تحویل می دهند به گونه ای که موقع گشودن در کامیون ایشان زیر کاغذ می مانند وحتی زبانم می ترسم لال دچار تنگی نفس ورفتن روح از قفس شوند .  مردم عزیزولذیذما چرا اینقدر پرتوقع شده اند مگر در ارتفاع یک سال چقدر می توان خدمت کرد . دولت محترم با آنکه نود در صد وقتش را برای تعیین تکلیف جهانیان وتصحیح نقشه جهان ، جذب افلاکیان ،گوش دادن به درد دل ماکیان، وساطت میان همسایگان  وبه کار گماردن دوستان صرف کرده است ، توانسته است در طول سال گذشته این خدمات را به مردم ارائه کند 1- نفت را  رستم وار از چنگال مافیای نفتی بیرون کشید وبرسر سفره ی مردم آورد ومردم هم با خوردن آش نفت وسس روغن ترمز خوروش قیرو... چنان نفتی شده اند که از سر مستی مستوری نتوانندو خیلی از حرفها-مانند فرسایش ها ی اینجالب - بوی نفت می دهد.2- شهریه دانشگاه از هفت دولت آزاد را با قوای قهریه  چنان کاسته اند که حتی سوپورها وچوپان ها هم برای گرفتن مدرک  به آنجا هجوم می برند وتا به حال در چند رانشگاه آزاد! را شکسته اند ودانشگاهیان خسته  ومشتاقان.داخل حیاط نشسته. متاسفانه همین خدمت باعث شده است که سیل مهاجرت استادان غربی ! برای گرفتن لیسانس ازاد به این کشور آباد وشاد شمشاد روانه شودوکشور سرای بیگانه.

3-با اقتدار تمام جلو تمام جهانیان ایستادیم و غنی سازی را تا آنجا ادامه دادیم که در ارز ایکی ثانیه می توانیم کره ی مریخ را به دستمال یزدی تبدیل کنیم- توجه! نیروی هسته ای ما کاملا صلح انگیز است این را محض عصبانیت گفتم-4گرانی وبیکاری را ازبین برد و مردم چنان غرق پول پله وهول وهله شده اند که من نم نم برای ایمانشان احساس خطر می کنم نم .برای همین پیشنهاد می کنم که برای تقویت ایمان مردم وجلوگیری از غرق شدن آنها به نعمات دنیوی  کمی از خدمات کم کنند بلکه مردم کمتر رم کنند .5 چنان با بندگان خدا مهر ورزی کردند که دشمنان دوست شده اندومانند کنه به ما چبسشیده اند وما را رها نمی کنند.این تنها خوشه ای از خرمن بود. زنجـــــــــــــــــره

حراجی بر مقاله ی " هزینه ی درمان بیمه شدگان بر عهده ی کیست"

شما جزء آن قائدین کوته نظر هستید (2) که قلم سمی خود را به کار انداخته اید تا سازمان خدوم خدمات درمانی را که نقش خدمت برناصیه اش مختوم وممهور است ، مسموم ومعدوم ودوم دوم کنید. از فحوای عبارت این مقاله هویداست که نویسنده در خط دشمن حرکت می کند وبه کارش برکت  هم می دهد. باید ارض کنم که این سازمان، باخدمات وصدمات شایان وبی پایان  باعث شده است که مردم ازشادی  سکته کنند وبه بیمارستان ها [بیمدارستان] بروند .یا از فرط شعف مجنون شوند وعلف بخورند. اگر امثال شما به یک مرکز منثور،معذور ونامعمور درمانی بروی ،درمانی که چگونه با مردم برخورد می کنند وبراثر همین برخورد مردم به زمین می افتند. به قول حافظ" دوای درد آدم را کسی کو سهل پندارد   زفکر آنان که در تدبیر دینارند ، درمانند".(2) قلم رنجه[بخوانید قلم ضجه] فرموده بودید که سازمان مبلغی افزون تر از نرخ مصوب ومچوپ[چاپ شده] می گیرد وبراین اختلاف قیمت خرده گرفته اید واختلال واختلاس واختلاص و جیبَه باس[بزن به جیب ] نامیده اید. چون هر سازمانی را دانشمندی می گرداند ،این اختلافها ممکن والبته محسن است  ؛ پیامبر فرمود"اختلاف علماء امتی رحمة" . در ثانی مردم این مبلغ را داوطلبانه وعاشقانه می پردازند چون این سرمایه برای تقویت زیر ساخت ها مصرف می شود [بگذریم ازاین که کدام زیر ها ساخته می شود] ونیز نوشته اید که  بیمه شدگان هستند هزینه ی درمان خود را در چند جا پرداخت می کنند ودل خوش دارند که بیمه اند .گویا نمی دانید که هروقت آدم سه لا پهنا چیزی را می دهد، تحمل دردش آسانتر است.علی ای حال برای کوبیدن مشت محکم بر دهان دشمنان روسیاه، اعجازعیان  می کنم و سیاهه ی بلندی از خدمات عرزنده ی این سازمان را با ایجاز:1- هزینه ی بیمارستانی بیماران عزیز[فقط به استثنای دستمزد پزشک ،هزینه خدمات پرستاری ،پول تخت وغذا  وداروهای مصرف شده] 2- هزینه تمام داروها [به استثنای داروهای حیاتی، آرام بخش ، هموفیلی ،هپاتیت ، کلیه وهرآنچه که از آسپرین بچه گران تر باشد] 3-هزینه ی استفاده از تمام تجهیزات پزشکی مانند سرنگ ، گاز، تب سنج[به استثنای دستگاه های رادیولوژی، سونو گرافی، هسته ای –که حق مسلم مسلمین است-، لیزر وفریزر ونیزهر دستگاهی که دربیمارستان ها وپارا کلینیک ها پیدا می شود] 4-هزینه ی خرید تمام لوازم درمانی مصنوعی [به استثنای دندان مصنوعی، عینک ، سمعک ،کمر بند ایمنی وزنجیر چرخ(3) ، پلا تین ، نیکوتین ،دست وپا وقلب مصنوعی، خلاصه نه سرت رادرد بیاورم هر آنچه که برای مصنوعی است وبرای سلامت وراحتی بیمار مفید]5- هزینه درمان ناشی از تصادفات خیابانی وجاد ه ای اعم از نری وماده ای [ به استثنای تصادف با وسایل نقلیه موتوری سبک وسنگین، دوچرخه، پیاده، حیوانات وحشی واهلی خیابانی یا بیابانی]  6 -هزینه ی خرید تمام لوازم آرایشی وبهداشتی [ به استثنای لوازم پاک کننده ، ضد عفونی کننده ، خوشبو کننده ، وکلیه ومثانه ی اشیاء لوکس که به انگیزه تهاجم فهرنگی ازبلاد کفر وزندقه وارد می شود . ببخشید پوشک راهم اضافه کنید که مهم است .] توجه! کلیه ،مثانه وکبد این خدمات در تمام کشور انجام می شود.   

پیه نوشت ها:1-به تشخیص داهیانه وماهیانه حضرت چرچی بابایی.2-حافظ به روایت لگدمال.3- شاید ازتعداد مصدومان ومرحومان کم شود .

 مسائل سیاسی وبحث خصوصی سازی

 تازه داشتیم با منافع بی شمار خصوصی سازی حال می کردیم که اسرائیل ملعون حالمان را به هم زد . تحلیل های تلویزیونی حاکی است که با قانون خصوصی سازی یک رنسانس اقتصادی در کشور به وجود می آید که به رنسانس اروپا می گوید :"یِِرده قالدی سن".تحلیل گران سیما همه عالم الغیب ومصون از خطایند. همان طور که پیش بینی می کردند ،آمریکا از صدام شکست مفتضحانه ای خورد و فرار کرد. این روز ها هم با آنکه تلویزیون تصاویر کشتار مردم مظلوم لبنان را نشان می د هد، تحلیلم گران [به حلیم ربط دارد] شمارش معکوس نابودی اسرائیل را آغاز کرده اند. درایت راببین وحال کن دوربین خطا می کند اما ذهن این حضرات حجاب ظاهر را درمی نوردد وبه حقیقت صائب می رسد. حرف هایم شد توضیحات برانکو-علیه الرحمه- ادامه ی بحث خصوصی سازی :به نظر من علت این که مردم ما ازمسائل گوناگون  غلط برداشت می کنند این است که ادبیاتشان ضعیف است. میخواهم کمی ادیباتتان راقوی کنم برداشت با خودتان. ما خصوصی را در جملات گوناگون به کار می بریم مثل :حرف خصوصی دارم. سر درحمام ها نوشته است دارای دوش خصوصی که برای رفتن به آن لنگ لازم نیست حتی اگر واجب دانستی می توانی واجبی هم بخوری -البته به شرطی که زندانی امنیتی نباشی وماموری بالای سرت نباشد- فقط با عمومی سازی اشتباه نگیرید.من حیث المجبور بنده به نتایج این خصوصی سازی وانباشت ثروت در دست مستضعفان بدبینم چون انها را از استضعاف به استکبار می کشاند

نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |

جوک 89/09/23 19:31

غزل مالي

خوش مي روي به پستو مالت فداي جانت         پس قال مي گذاري ياران مهربانت

آيينه اي طلب كن تا روي خود ببيني           وز حزن خود بماند انگشت در دهانت

ديگر كمند زلفت صيدي نكو نگيرد              گويا كه كهنه گشته هم تير وهم كمانت

دل مي بري تو پنهان رفتن فريب باشد      « اي دزد آشكارا مي بينم ازنهانت»

اي شيخ خرقه پوشان تسبيح خود نگه دار     ديگر عجيب باشد انديشه ي جهانت

بر«تپه ي عنايت» روزي تفرجي كن           تا بگذرد نسيمي برما زبوستانت

تو نان خشك خود را هرگز نمي فروشي      چون سير گشته جمعي از صرف ريز نانت

اين كودكان كوچه همچون مگس به دورت          ترسم كه گاز گيرند آن روي مهربانت

رالي كه رفته بودي يادش به خير اما       ديگر پرش ندارد اين ناتوان ژيانت

چینی

هرچه دارم اززمين تاآسمان چيني      هروسيله ديده ام دراين جهان چيني

كيف بانو ، كفش بنده ، پوشك نوزاد     فرش و موكت،پرده،پشتي مبلمان چيني

فرش در كاشان وكرمان كفش در تبريز   ساوه ناروپسته هم در دامغان چيني

زعفران قائنات وپرتقال بم              شهد پاوه ،ارده اندر اردكان چيني

از گلاب وپونه وسركنگنبين وهل       بيد مشك و زنجبيل و زعفران چيني

خواستگاري تاعروسي ياكه  روي قبر     ياس ومريم ، اطلسيّ وارغوان چيني

توپ وراكت ،تور بَسِكت،ميل بارفيكس    وزنه ،دمبل، بابِ مِيل قهرمان چيني

تيرو تخته، پيچ ومهره ،رينگ وتسمه تا       آن لباس و عينكِ صنعت گران چيني

رحلِ قرآن، چوبِ منبر، كاشي محراب   جانمازو مهرو تسبيح و اذان چيني

ميل لنگ و پيستون و باتري ،دينام            لاستيك وجعبه دنده، ياتقان چيني

شال كردي، فال كولي ، رمل هر رمال     مَشك ايل وچوب دست هر شبان چيني

از سوني تا سامسونگ ونوكيا ، دل                هر نشان معتبر درهر زمان چيني

شير مرغ و جان  آدم درجهان گر نيست    يك اشاره كن كه سازد ناگهان چيني

سيب و موز وهندوانه ،گوجه ،نارنگي     سيرو سركه رب و ترشي  يا سُغان چيني

در تمام طرح هاي كوچك وعمده                در همه جا يكه تازو پهلوان چيني

هيچ جنسي كم نياد با چنين تحريم            چون ببارد برسر ما بي امان چيني

دختر زيبا وعاقل زود شوهر كن           ترسم از روزي كه گردد دختران چيني

شعر عبدی هم زبوی  جنسِ چيني شد      بي اصول و  بي بديع وبي بيان چيني

 

 

 

 

اندر حکایت تکریم ارباب رجوع ]یا تکثیراحباب رجا ء [

از جابرخواستم .برگی درخواست برداشتم وبا وضو ومشتی امید وآرزو،مغزی آشفته چون zoo،ازلب ورو عسل لویزان ریزان چون آب جوی، به سوی اداره ای روانه شدم تا گره از کار فرو بسته ام بگشایند.  همین که به سر در آن بارگاه (کارگاه) رسیدم ناگهان جوانی شادمان مشتاق چون زائران ،شتابان دررسید وسرو فرق مرا دربوسه وآب لب ولوچه غرق کرد .گفت که دیگر اوضاع فرق کرد .من مسئول تکریم شما ارباب رجوع عزیز ولذیذ ومویز هستم وتاآنجا که می رود دستم دامن خدمت به کمر بستم .ای قربانت گردم! ای نور چشم من !ای فرزند هنوز به دنیا نیامده ام فدای قدمت!]نامبرده هنوز مجرد بودند{ای هست ونیست من !ای آجیل !ای تخمه ژاپنی!ای بیسکویت مادر !ای چقندر!ای عشق سینمایی! ..... بعد از ادای قصیده برای مهمان نو رسیده ،مرا چون  نو گل رسیده ونو بر تازه چیده درآغوش گرفت وبا هلهله ای دیگران را خبر کرد که بیایید ارباب رجوع عزیزی قدم رنجه فرموده وپا برآستان چشممان نهاده اند .درچشم برهم زدنی کارمندان، مانند السابقون والسابقات وشرکت کنندگان در مسابقات یا دانش آموزان رسته از کلاس وامتحانات با صدا وغریوچون رستم وگیو سریع تر از دیو خود رابه وجود ضعیف ما رساندند وچنان به سرو رویم بوسه زدند که مرا کوسه کردند .برای حمل ما چنان اختلاف افتاد که بر اثر کشمکش، شکاف درکش شلواردر افتادوناف از پرده ی عفاف به در افتاد .خلاصه مرا داخل بردند وچنان شیرینی وشکلات ومیوه به ما خوراندند که کم مانده بود که شکم رم کند .یکی از آن مردان پاک وچالاک مرا چون دلاک به گرمابه برد وبه سبک شرقی جمله ی چرک وچربی رااز تنم زدود وقتی  ازحمام تشریف آوردم، تمام خواسته ام ناگفته بر وفق مراد انجام شده بود وقتی که خواستم برگردم ،دیدم سمندی دلپسند با راننده ای چو قند چشم به راه من است.رئیس محترم با تمام کارمندان محتشم با یک جلد کلام الله و اسفند وکاسه ای آب –که آبش از سرشک دیده شا ن بود –با قلبی غم آلود داغدار غم فراق من بودند .رئیس عزیزوتیز برای تکمیل طرح  تکریم   چند بسته اسکناس وچند جعبه پر ازلوازم گران قیمت به من تقدیم کردند وبانهایت شرم وآزرم –که در چهره شان پیدا وهویدا بود-ازهرگونه کاستی  وکوتا هی  درخدمت ،عذر خواستند ومرا بدرود کردند . وقتی به خانه رسیدم از شدت شرم وشعف غرق عرق شدم و گرفتارضعف. باورم نمی شد گفتم شاید خواب می بینم .ناگهان صدای مادرم را شنیدم که می گفت :«چی شده اینقد عرق کردی .پاشو مدرست دیر میشه ها ».از آن خواب فقط پارگی تنهاشلوارم به جا ماند. زنجره

 

یک بره نامه ی مهم وکاربردی من برای تبدیل کردن ایران به یک قدرت جهانی وفراجهانی درمدتی آنی برنامه :به دولت پیشنهاد می کنم وچشم دارم که مانند همه ی پیشنهاد های بیان شده به آن عمل کند1- کارشناسان ومارشناسان اقتصادی و برنامه ریزی استاد به هم ریختن برنامه هستند وهمیشه وارونه حرف می زنند .بهتر است که به حرف های آنها گوش بدهید ودقیقا برعکس آن عمل کنیدتا به فوز عظیم وفیض کثیر نائل شوید .2-تقسیم کار یک رسم وارداتی بی خود وعامل غربزدگی است واصلا با اصول وعادتهای ما ایرانی ها-که همگی یاران همدل وهمراه هم در خانه وگرمابه وگلستان هستیم وازاین همکاری مستیم- خوانش وسازش ندارد. به این شعارها گوش ندهید وهمه باهم همه ی کارها را انجام دهید3-نظم وترتیب هم ازآن قر آمدنهای بی خود است که بعضی سوسول های منحرف آن را سلاح خود کرده اند وبه دلیل جدایی از استخاره در دام استحاله گرفتارند.به نظر من بهتر است که همه ی کارگذاران (این کارگذاران با آن کارگزاران فرق فوکوله)کارهایشان را به قول میوه فروش ها درهم انجام دهند.3-برنامه ریزی وفکر کردن برای آینده هم برازنده وزیبنده ی انسان های پاک اعتقاد نیست چون اولا کس را وقوف نیست که انجام کار چیست؛ درثانی خدا کریم است وروزی بندگانش را می رساند. شمالطفا ذهن خود را در راه های بیهوده ا ی مانند اشتغال ، رفاه و... تلف نکنید چون خیلی حیف است4-پول ذاتا ماده ی(با اجازه ی فمینیست ها!) کثیفی است ومردم را به گمراهی می کشاند لطفا اگر به سعادت مرد م می اندیشید هرگز سعی نکنید که پول را سر سفره ی مردم بیاوریدبلکه همت وجهاد کنید وآن چندر غازی را که دارندهم از آن ها بگیرید تا از شر وساوس شیطانی وهواجس نفسانی وتهاجم غربانی و تساهل شرقانی درامان باشند وبه اوج "تعالی " برسند .5-صندوق ذخیره ی ارزی –که هر روز برعرضش اضافه میشود-هیچ سودی به حال ملت ندارد . مردم خودشان را افراد "صغیرونابالغی می دانند" که قلک بزرگی را پرکرده اندو همین قلک آنها را طماع وپول پرست می کند واز معراج کمال ساقط می کند ؛ازهمه مهمتر هر ساله مقدار زیادی خمس به آن تعلق می گیرد که پرداخت آن هم به عهده ی شما ست وگرنه مدیون هم می شوید.بهتر است که آن رابشکنید و چشمهایتان راببندید وهمه ی پول هایش را به اطراف بپاشید وخیال همه را راحت کنید.. 6-به تهدید ها وهشدارهای بین المللی درباره ی حمله به ایرا ن یا تحریم اقتصادی اصلا توجه نکنید این تحریم ها را به قول قدما " تاحالا کی داده کی گرفته ". هر وقت تحریم یا جنگی عملا انجام شد شما آن وقت احساس خطر کنید وبرای پیشگیری اقدام کنید.7-درانجام هر کاری به روش های معمول ورایج درکشورها ی پیشرفته توجه نکنید چون آن ها ازمدرنیسم شدیدا پشیمان شده اند ومی خواهند به جای اول خود برگردند ومثل ما باشند به قول شهریار ترکِ مفرس:"کنون با بار مدرنی آزرومندن که برگردن به دنبال سنت کوره راه تمدن را" شما اگر برعکس همه ی آن تئوری ها –که البته مشکوک هم هستند-عمل کنید به یک تئوری نوینی خواهید رسید و در مسیر ازصنعتی به سنتی سرمشق وطلایه دارهمین کشورها ی پیشرفته خواهید شد انشاءالله8-ازکسانی که از ازمایش سر بلند بیرون آمده اند اصلا استفاده نکنید چون آن ها زیر سرشان بلند شده است و کار دست خود می دهند بهتر است از کسانی استفاده کنید که مو ها ی خود را همیشه کوتاه نگه می دارند وزیر سرشان کوتاه است و در این عمر کوتاه فکر های بلند نمی کنند.9-ازکسانی که قبلا دانشمند ،صاحب نظرو استاد بوده اند وتمام کسانی که به نحوی از انحا زمانی حتی لحظه ای – نعوذ بالله- فکر کرده اند اصلا وابدا استفاده نکنید چون افراد مذکور چه اناث وچه ذکور ، ذهنشان با افکار کهنه ومشکوک مشغول است وهر گز تاب شنیدن وفهمیدن نظریات نوین وابتکاری وکاری! راندارند 10-اگر چه دانشمندان بومی تاثیر بسیار مثبت ومعجزه آسای خوردن پنیر را بر هوش وحافظه ی انسان قویا به اثبات رساده اند اما برای جلوگیری از حیف ومیل بی رویه بیت المال دستور دهیدکه اطرافیان کمتر میل بفرمایند11-به تمام جهانیان اعلام کنید که معضل حاد فامیل نشدن با جناق ها را با حرکت ابتکاری وافتخاری "همکار وهم کابینه کردن" آن ها حل کرده اید. به امید توفیقات دولت محترم وازدیاد ابتکارات مفتخم.

هنر نزد ایرانیانست وبس کتابی نخواند کنون هیچ کس

 ما ایرانیها از هر مویمان هزار هنر می بارد. وقتی می گوییم از هر انگشت درواقع فروتنی می فرماییم ورنه حق همان است که به عرض رسید .در باره ی هنر کتاب نخواندن قبلا لگد مالی کرده ام .برای اینکه سخنم مثل بعضی از سخنرانیها نشود نکته ای می افزایم و زیپ دهان راکیپ می کنم . اگر کسی در ایران کتابی نخواند کار خیلی عاقلانه ای می کند چون اگر به فرض محال کتابی خواندودرس خوبی آموخت نه می تواند درجایی به آن جامه ی عمل بپوشاند ونه کسی به حرف او گوش می دهد. می ماند خودش که اوهم مثل خیلی از مردم به هیچ کدام از دانسته هایش عمل نمی کند.سال گذشته مقالات مکرری خواندم که دو نظر پرداز مشهور در باره توافق یا تعارض اسلام ودموکراسی اظهارنظر کرده بودند وپیروا ن هرکدام از سویی لشکر بحث برانگیخته. باید بگویم که من بی مقدار قربان کدامتان گردم نمی دانم ولی میخواهم دعوایتان را با مصلحت حل کنم .چون هر چه باشد کشور ما، کشور مصلحت است ومخترع اولین مجمع مصلحتی جهان. عزیزان من اگر اسلام با دموکراسی قابل جمع است که مشکلی نمی ماند. انشاء الله به پای هم پیر شوند وصاحب چند پسر کاکل زری ودختری چون پری. اگر با هم تعارض وتناقض دارندباز هم خیالی نیست باز حق با من است وآب هم از آب تکان نمی خورد؛ چون یکی از هنرهای ما کنار هم جمع کردن چیز های متفاوت ،متضادو پارادوکسیکال(متناقض/همران) است. از منطق ارسطو گرفته تا کوچ پرستو عرضاواز تاریخ عهد اقیانوس تا تعیین عمق اقیانوس طولا کنار هم جمع می کنیم واتفاقا نام زیبایی هم برایش برمی گزینیم وبا آن زند گی مسالمت آمیز خود را ادامه می دهیم .همیشه هم یک نشان رندانه می نشانیم ورد گم میکنیم تا بقیه اگر نفهمند ، نفهمند که ما از کسی تقلید واقتباس کرده ایم . نمونه اش لباس پوشیدن ما ایرانیان است. شما –نعوذ بالله- کمی در این باره فکر کنید. مامثل مردم دنیا کت وشلوار وجلیقه کفش انگلیسی می پوشیم ولی بر خلاف همه کراوات نمی زنیم . دوستی می گفت این مثل آنست که کسی حمام برود ولی داخل خزینه نشود. من موافقم چون با این کارزیرکانه ورندانه هم لباس شیک غربی رامی پوشیم هماز زیر تماجم فرهنگی قسر در می رویم. اندرحکایت رواج رسم کهنه گرای اخیرا برخی از بزرگان به کهنه گرایی روی آورده اند و با روش های قدیمی به رتق وفتق امور می پردازند(این فتق با آن فتق بی ربط نیست) واز فال و طالع بینی و.. بهره می برند؛ مثلا: دیوان رسایل وحل المسایل ترتیب داده اند وازبونصر مشکان وبیهقی برای گشودن گره ها وتبدیل ایران به ابر قدرت استفاده می کنند. برای تشخیص اباحه یا کراهت این مسئله به رساله ی توضیح المسائل سیاسی (کیهان) مراجعه کنید .اما به نظر من –که به زعم تواضع واعلام بی سوادی در کلیه ومثانه امور اظهار فضل می کنم- خیلی هم بد نیست . بیش از صد سال است که سرود نوگرایی وتجدد سر می دهیم ونتیجه ای جز تاخر نصیبمان نشده است . خدا را چه دیدی شاید با کهنه گرایی به جایی رسیدیم . زنجره به نام خداوند مهر ورز اندر حکایت گرانی ونگرانی دریکی از روزهای مهر که زرات زرین خورشید مهر ورزی دل، ها را گرم ونرم کرده بود ،مشتی عناصر خود مفت داده ،ارازل واوباش –که چشم دیدن ناز های مخدومان وپا بوسی های خادمان را نداشتند-در پایگاه دشمنان جمع شدند و خبر دادند که موجود موهوم وسهمگینی به نام "گرانی " در میان شهر وروستا دیده شده است. دراین میان تعداد سبابه شماری از افراد ضعیف النفس وسست ایمان تحت تاثیر این القائات سوء قرار گرفته و به این دروغ دامن وزیر شلوارزدند. اوشین با پخش این شایعه موج عظیمی از گرانی را پدید آوردند.به گونه ای که دل دریایی نمایندگان مجلس-که سقف وکالت را بر ستون ریاضت زده اند- هم به تلاطم درامد.این موج جدید مانند زلزله های تکراری ومعمول دل مردم را به لرزه دراورد؛که گویی بمی دگر وغمی دگر در راه است.مردم هر گاه به بازار می رفتند چنین موجود هراس انگیز را می دیدند. ماجرا بیخ پیدا کرد. برای مبارزه با این غول خیالی تمام ملت به اتفاق دولتمجلس[آنچنان باهم متحد ویکدل هستند که نمی شود جدا نوشت؛ حتی ویرگول هم لای درزشان نمیرود]، قوه قضائیه ، مجمع ،سپاه ، بسیج ، اصناف همه وهمه برای مبازره با این غول بی شاخ ودمبه به خیابانها ریختند .چون کسی نمانده بود که بقیه را جمع کند خیابان ها ترافیک شد. خوش خنده ای می گفت که:" مردم نگران گرانی نباشند زیراگرانی ازجمله ی شُرور است وشرور هم از زمره ی عدمیاتند پس نتیجه می گیریم چیزی به نام گرانی وجود ندارد؛جای نگرانی نیز". اما این سخنان فیلسوفانه به قدری سنگین ورنگین بود که رئیس مجلس فیلسوف هم چیزی مخ گیرش نشد وفرمود : نمایندگان نگران گرانی هستند ونیز به مردم توصیه کرد که نگران گرانی نباشند وبا دولت همکاری کنند؛ چون مجلس جور آنها رامی کشد وبه جای آنها نگران است مردم فقط پولش را بپردازند .برای همکاری با دولت هم ، کالا ها را با قیمتی گزاف[گران وجود خارجی ندارد] بخرند ومهرورزانه لبخند بزنند که چقدر ارزان خریدیم.خوشبختانه مشکل مردم حل شد .علاوه بر آن مردم در ماه ضیافت الهی در طرح ضیافت چنان خوردند که کارشان به بیمارستان کشید.امت همیشه خارج ازصحنه پشت دستشان را شستند وبعد آن را گاز گرفتند وتوبه کردند که بعد ازان پیرویِ مکتب زندان[روزنامه های نفوذی ] نکنند. کتب فی بیستم الماه الجهارم من سال الدوم من الظهور معجزة الهزارة السوم 20/4/2!!!! حکایت طراحی مد ولباس وقتی حکومت طاغوت بود نان به قیمت یاقوت بود یکی هم نشین ماه بود وان دگر قعر چاه بود ان که وضعش خوب بود قرتی ومینی جوب بود سالها کار سخت کردیم تا اینکه پیش رفت کردیم دولت ومجلس خادم شدند دشمنان همه نادم شدند لبها پر از لبخند شدند مفسدان هم در بند شدند بینوایان همه سیر شدند گربهان جمله شیر شدند زندگی نوش گشت ورفاه باز هوا رفت شال وکلاه جمله محرومان شاه شدند بهتر از مهر وماه شدند با تمام جهان دوست شدیم چو گردو به یک پوست شدیم جمله مشکلات حل شد فقط طرح لباس معطل شد نماینده باهوش وزرنگ شد حیف مانتو بعضی تنگ شد دختران اندازه رها کردند شلوار خواهر کوچک به پا کردند به قول خودم که قبلا فرمودم مختان را مدتی فرسودم تنگ شلواری به پا کرده با ظلم وزور پست وبالایش نمایان گشته از دور چاک مانتو منطبق با چاک ران زیر پوشش گشته ظاهر زان میان یکی نماینده که پر فروغ بود نام زیبایش عماد افروغ بود اشی پخت که پر از دوغ بود قصه ای گفت همش دروغ بود یکی الهه ی هنر وسلایق بود هم مسما به عشرت شایق بود فاش کرد هر چه حقایق بود الحق که بدین کار لایق بود به طاق زبر جد نوشته است کت وشلوار خیلی زشت است با هم طرح مد لباس دادند کلی به ما کلاس دادند تنها مشکل ما حل شد بهشت ما مسجل شد خدا مردیم از این خوشبختی بزن کمی اسانس بد بختی چنان کشور خرم گشت وآباد ترسم بهشت هر گز نیاید به یاد بحث خصوصی ِ"خصوصی سازی" یکی از مشکلات ما ایرانیان این است که سالها درباره ی موضوعی گفت وگو می کنیم و در آخر باز معنی حرف خودمان را نمی فهمیم . اگر بر زبان سیاستمداران جاری شود که چه دشوارتر! به نظر من برای شیر فهمی وجلوگیری از کژ فهمی واژگان دوپهلوی سیاسی لازم است که رشته ای به نام ادبیات سیاسی تاسیس وتدریس شود. چون ما هر چه می کشیم ازضعف ادبیاتمان است. برای افتتاح این عرصه چند نمونه بیاورم شاید نام مارا در فهرست مخترعان یومیه ببینید. هنوز هم خیلی از مردم با گله وشکایت عرض می کنند که چرا سیاست های دولت براساس چشم انداز بیست ساله نیست.اگر این مردم شریف معنای دقیق چشم انداز را می دانستند ،فکرشان به اینجا نمی رسید. عرض شود که اصلا قرار نیست کسی براساس چشم انداز بیست ساله کاری بکند ؛چون چشم انداز به جایی می گویند که چشم به آنجا نگاه می کند. درعربی به آن منظره می گویند.امیدوارم کژفهمیتان رفع شده باشدوفهمیده باشید که چشم انداز مانند تابلویی است که به آن نگاه می کنندوبا برنامه وتئوری خیلی فرق دارد . همان که بعضی ضعیف الادبابه آن دستور العمل می گویند.[خدا کند زود ترالف ولامش را عمل کنند]می رسیم به بحث خصوصیِ خصوصی سازی.بعضی ها با شنیدن این جمله یاد انقلاب1917 روسیه می افتند که تمام کارخانه ها وزمین ها از دست سرمایه داران گرفته وبین کارگران تقسیم شد.ما در فارسی واژه ی خصوصی رازیاد به کار می بریم ؛مانند :گرمابه خادمی با20 دوش خصوصی(نمره 20) باشما عرض خصوصی دارم . این مسئله خصوصی است. در مقابل ان "عمومی" رابه کار می بریم امیدوارم با این مثال ها معنای درست خصوصی سازی را دریافته واز نگرانی نجات یافته باشید. البته کاه شناسان بوق وکرنای ملی می گویند با این اقدام انقلابی سترگ و تحولی بزرگ در عرصه ی اقتصاد همیشه درخشان ایران رخ می دهد . خدا از زبانشان بدزدد وبه ما برساند .من که ازبس چشم به راه ماندم چشمم آب نمی خورد که هیچ آب هم می اندازد؛ شاید هم اشک شوقِ پیشتازِ باشد.ناگفته بماند که تاکنون همه ی پیش گویی های این منجم باشی ها دست به آب افتاده است. مانند به قدرت رسیدن جبهه متحد اسلامی در افغانستان ،شکست مفتضحانه امریکا وانگ در افغانستان وعراق و... . اورانومیه نخست مقدمه ای بر این سوژه ی مکرمه وپروژه ی محرمه: پرو تکل لفظی نیمه پارسی است که از ترکیب "پررو"ی فارسی +تکل انگلیسی به وجود آمده است. یعنی اینکه آ دم پر رویی بیاید وانسان را تکل کند. نظیر آن شاهکار بلرو شرودر شریف وشیراک شیر پاک خورده (پاک :پاستوریزه)نقل از برهان قاتق ؛همان برهان قاطر سابق. این غنی سازی اگر چه صلح امیز است زود پنهان کن که دندان بلر تیز است انگلستان بارها بر ما زده نارو ظلم ها چون حلقه ای در گوشم آویز است جوش می تازد به ما در هر سخنرانی روی سرخش از حرارت چرم تبریز است روسیا دارد به دستش عکس هایی را آصفی گوید که این ها عکس جالیز است این اورانیّوم چو مومی دست ما باشد دست دشمن گر رسد بی رحم وخونریز است هر پاکان را قیاس از خود بگیر د باز هر که گوید کار ایران فتنه انگیز است پشت میزی گفت وگو ها می شود انجام هر چه باشد رمز سازش زیر این میز است ما جرا با خیر و خوبی می رسد پایان چون که روحانی لبش از خنده لبریز است ای بهشتی زی زتحریم ار نمی ترسی فکر من کن رنگ رویم برگ پاییز است ای که می رانی سمند گفت وگو هشدار چون مسیری پیچ وتاریک وبسی لیز است حرف ها ی گنده ای رازنجره گوید گر چون فلفل کمی هم جثه اش ریز است روسیا:cia    روضه ی بازار

 

به نام خدا اندر حکایت تقسیم کار وتشریح مار

ای آدام اسمیت تو اسمت آدام بود ولی خودت اصلان آدام نبودی ای قُدُخ تو با این افکار پلید وشیطانی می خواستی بین نیروهای میلیون قلوی ما تفرقه واختلاف بیندازی چرنده ی فاسد و حرام کننده ی نعمت های خدا .تو هنوز نطفه ات تشکیل نشده بود که من می دانستم قصد بدی در سرداری.سرداری به من گفت که وارد این بحث نشو چون عصبانی می شی اما وقتی عصبانی شدم یادم رفت وبه این مطلب دخول کردم . تو آمدی ونظریه ی تقسیم کار را با اهداف شیطانی مطرح کردی و دشمنان ایران عزیز آن را در کر نا و سرنا دمیدند. کاش چشم بدکارت را باز می کردی ومی دیدی که این نظریه منافقانه ات را با سه نظریه مخلسانه! جواب داده ایم چشم از حدقه دربیاور ووروبر تماشا کن :1-تشویش کار :مطابق این نذریه همه ی برادران در هر نهاد ومهادی که باشند حضورا یا غیابا با هم همدل وهم راه می شوند وهمه ی کارهارا با هم انجام می دهند در این مودل مانند پذیرایی های هیئتی هیچ کاری من وتو ندارد.هر کس هر کاری را که مناسب ودم دست دید انجام می دهد . نمو نه اش بره نامه ی اوقات فراقت ! دانش آمیزان است که در این کار نهاد های گونا گونی چون :شهرداری، فرمانداری، بسیج ، ارشاد ، مساجد ،بی تربیت بدنی،وزارت نفت ،سیما ، اداره دامپروری و در موارد نادر آموزش وپرورش، شیفته ای وکوفته ای روی دانش آموزان میریزند واوقات فراغت آنها را به اوقات فلاکت تبدیل می کنند.2- تجمیع کار :مطابق این نحظریعه[عربیش خیلی غلیظ شد. مایه ی خشنودی متعربان]دیگر نیاز نیست که یک سازمان برای هر کار کوچکی از سازمان های دیگر اجاز ه بگیردبلکه خود شخصا می تواند اقدام کند.مثلاسازمانی برای خودش مجوز صادرا ت وواردات ، استخراج معدن ، بنای مسکن ،تصرف حیات وحش،شماره کردن خودرو،تاسیس دانشگاه و فرهنگ سرا ،تعیین پایه حقوق کارکنان،تامین امنیت جامعه، مبازره با فساداجتماعی واشتباهی ووو وَردَنه ....صادر ومادر می کند. 3-تعویض کار:براساس این ترهِ ابطکاری وشنگول -که نامزد جایزه ی نوبیل و کهنه بیل شده است- هر نهادی با تمام تلاش وکلاش می کوشدکه کار نهاد های دیگر را انجام دهدووظیفه خود را به دیگری بسپارد.مثلا :وزارت نفت تیم فوتبال را اداره می کند ودر عوض گازرسانی را به سپاه می سپارد.دولت مسجد می سازد واز خیرین خواهش می کند که مدرسه بسازندواجر کثیر برند. صدا وسیما از فرهیختگان تجلیل می کند و در عوض وزارت علوم فیلم بازی می کند. وزارت صنایع مسابقات قران برگزارمی کند و سازمان تبلیغات دخانیات را اجاره میکند تامحصولی پاکیزه به دست مردم شما هم لعنت به شیطان بگویید ونعوذ بالله کمی فکر کنید ونمونه های دیگری پیدا کنید .

                                                پول ایسه

نظریه پرداز بزرگ ومعروف، ووکیل ووصی مسلمانان جهان ،جناب رحیم پور فرموده اند که همه ی مظاهر تمدن از جامعه ی اسلامی به غرب رفته است . شرح این کلمات قصار رابه روز دیگرمی اندازیم و تنهابه این گهر، خَزَفی می افزاییم :«بسیاری از واژگان زبان انگ- که غربیان بدان می نازند وبر منکرش می تازند- ریشه ی عربی،فارسی یاترکی دارند». برای اثبات این  مدعا سرگذشت زایش وپیدایش واژه ی «POLICE » رانقل می کنم وترک عقل:  سال ها پیش درترکیه ی ارزشی (عثمانی)ترچی بود که مثل بنده لهجه داشت .هرگاه که  فارسی  می فرمود بوی لهجه اش مثل عطر همه جارا می گرفت . خرده گیری  مردم بر او گران امد.  روزی دل به دریازد .هرچه داشت فروخت وراهی اَنگََلستان(اَََنگََََََل+ پسوند ستان)شد تا لهجه اش را عمل کند . وقتی به انگلستان رسید ،سفره ی دل را پیش پزشکی گشود .آن آب زیر کاه، چندی این کاه روی آب را به بهانه ی طولانی بودن مدت عمل معطل کرد .آن روزها پلیس انگلیس –با تقلید از شرطه عربستان- تازه تاسیس شده بود وپخمه های روزگار مانده بودند که این سازمان نوین را چه بنامند؛چون نمی توانستند واژه ی فصیح شرطه را به زبان بیاورند. یکی ازهمین نیرو های گستاخ هر روز یقه ی ترک مورد حمایت ما را می گرفت واز او پول زور می ستاند .عاقبت ترک مذکور ومذکر به اندوه و ستوه آمد وداد به داد گاه برد وبه ترکی فصیح گفت:«بو پول ایسه مَنَه گوج دییَر» [این پول خواه به من زور می گوید] رئیس دادگاه خیلی خوشش آمد واز ترک تشکر کرد وازآن پس واژه ی POLICE  [پول ایسه] وارد زبان انگ شد. قاضی درادامه ی دادگاه  مفصلی از خدمات پلیس انگ را برای ترک توضیح داد اما طبق معمول این حرف ها به خرج او نرفت وقصه ی مطرب نگون بخت به یادش آمد .رای دادگاه را برای پرهیز از تشویش اذهان عمومی وانبار خصوصی می پوشانیم   وبرای زنگ تفریح قصه ی مطرب غمگین را می آوریم :  در روزگاری نه چندان دور دو مطرب یکی پیر ودیگری برنا با دهل وسرنا برای امرار معاش خدمت پادشاهی عیاش رسیدند وبه دستور در صور سور دمیدند وبر سرور فزودند . چون برنامه به پایان رسید،غنچه ی لب شاه ازخنده شکفت وگفت که ابزاراین دو نوازنده ی نازنده راپر از زر کنند وقا متشان را خلعتی نو دربر.صاحب دهل از برکت گنجای سازش خرسند ودولتمند شد وصاحب سرنا به علت کوچکی سازش غمین وناخرسند گشت وشرح این نابربری وشرط برادری را بادوستش    درمیان نهاد .صاحب دهل که نمی خواست اززرش بکا هد ،به دوستش وعده داد که بار دیگر هرچه شاه انعام کند به او خواهد داد . باردیگر به امید برخورداری از نواخت شاه به کاخ رفتند وسازی نواختند .قبله ی عالم که دلش پراز غم وابروانش درهم بود ،ازصدای سازِ ناسازِ مطرب ،از کوک خارج شدوفریادزد:« اینها را بگیرید وسازشان رادرجای نازشان بگذارید . صاحب دهل راگرفتند وهر چه فشردند ،کاریازپیش نبردند . رهایش کردند وسراغ برنای صاحب سرنارفتند و..... روده فرسوده شد وقتی آسوده شد سرنا را به زمین کوفت وگفت :« ای بد جنس وقتی سکه می گیری سه تا؛ اماوقتی زنده می کشی سه پا »!!

علت    سقوط هواپیما

 بعد ازاین رویداد تلخ برای بررسی علت حادثه جلسات فراوانی برگزار خواهد شدوتمام دست اندر کار ان ازوزیر راه تا رفتگر فرودگاه خواهند فرمود که کارشان را خیلی دقیق وبینقص انجام داده اند وذره ای کوتاهی نکرده اند ودرپایان هم مقصر حادثه پیدا نمی شود یاکاسه کوزه ها رابر سر آب وهوا وخلبان می شکنند.مانند حاثه ی سقوط  توپولوف که بعد از ساعتها جلسه ی مجانی معلوم شد که مقصر خود توپولوف بوده وبه علت  تپل بودن واضافه وزن سقوط کرده است!!!

                                                                                    لگـــــــــــــــــــــــــد مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالی

مدیر مسئولِ سائل سلولِ ما در سُرمقاله ای توپ وپرصدا نقاط مثبتِ دولت فخیمه وجدیده را نمد مالی فرمودند]به  ماجرای نمد مالی خلیفه عباسی برگردید[درجواب ایشان واوشین لطیفه ای ضخیمه را نقل می کنم وطبق معمول ترک عقل:میگویندنیمه مسلمانی درماه رمضان سحر از خواب بیدار شد وبا نهایت صدق واخلاص سحری میل فرمود .بعد از چند ساعت با زخم معده ای ها هم،شریک صبحانه شد.گفتند پژوسواری با کهنه سواری نمی خواند] نوگرایی راببین وغش کن[گفت :بنده ی یک دنده نماز نمی خوانم روزه هم که نمی گیرم اگر سحری هم نخورم- نعوذ بالله-

می شوم کافرِ کافر.تو خود دانی اگر زیرک وعاقل باشی. اما رد شبهه ای دیگر :چندی پیش عزیزی کیشمیش می گفت من رمزی پیدا کرده ام که با کمک آن میتوانم کنش وواکنش عاشقان خدمت

رادر هر شرایطی  پیش بینی کنم .ماکه دهان نازرا از تعجب  باز کرده بودیم ،پرسیدیم :«چی جوری »؟ با قر وفر عالملنه وعشوه ی کاشفانه افاضه اضافه کرد که:«من در هر شرایطی ابتداا قدام منطقی ومعقول راپیدا می کنم وبعدآن را وارونه می کنم وبا این کار به گوهر مقصود می رسم. بااین حرف شگرف دهان زنجره چون پنجره از تغیر وتحیر به فتح کبری رفتوفرمود :«چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست   سخن شناس ]بخوانید گهر شناس[نئی  جان من خطااینجاست.ای عزیزِ لیز !خدمت عاشقانه خود عوالمی دارد که در این مختصر نمی گنجد.ناگزیرکوزه ای ازان بحر

رابرایت توصیف می کنم . عقل وعشق دو سلطانند که در یک اقلیم نگنجند به هم. ا گار یکی سلطان گشت، دیگری اسیر گردد. عاشقان خدمت هم عقل رابسته اند زیر لگام واز فرط عشق مست بیخود ولایعقلند-کثر الله امثالهم- اگر دیدی که برخی کار های ایشان با عقل ادب نیست ،بدان که این از عشق بازان عجب نیست.جایی که خدمت خیمه زدمیدان نماند تدبیر را.

دیگر اینکه ایشان سرودست از پا نمی شناسند .ممکن است به جای دست گیری پایت رابگیرند وفتیله پیچت کنند.سوم آن عاشقان را بر  سر خود حکم نیست هر چه فرمان بیاید همان کنند .  چ  چهارم آن که وفای عاشقان چون برق جهان است     دمی پیدا ودیگر دم نهان است شاید امروز بنده را حسابی تحویل بگیرند وفردا تحویله شان پر شده باشد.پبجم آن که در نظر ایشان آینده اصلااهمیتی نداردچون صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق.وبه قول عماد خراسانی ِ بی طرفدار   :امشبی را که درانیم غنیمت شمریم     شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر.برای فردا خدا بزرگ است . ششم آن که جمع صفات متناقض وپارادوکسیکال]هم ران[ هنر عاشقان است وبس.تنها ایشان می توانند در لباس فقر، کار اهل دولت کنند.ختم خطبه الخدمتیه فی جهارم بهمن ماه الیخبندان  

                                        روضه ی بازار

  قصد بازار نکن هان که به آزار آیی     جنس ارزان نشود تا توخریدار آیی

  هر که در را به رُیَش بسته سلامت باشد    قصد بازار نکن هان که به آزارآیی

  آن چنان گزبکنی طول خیابانها را   عاقبت غم زده با پاره ی پوزارآیی(1)

  ازگران بودن اجناس دماغت سوزد     چاره آنست که بی کودک ودلدار آیی

  با زن وبچه به بازار اگر هم رفتی   فارغ از منت هر شانه وسشوارآیی

  رنگ زردت به عیاد داد خبر ازجیبت    دیگراکنون چه نیازی که به گفتار آیی

  هرچه من چانه زنم تو ندهی تخفیفی      "دل چنین سخت نباشد تو مگر خارایی"(2)

  کیف قاپی که بچاپد دوسه تومانت را  "چشم دارد مترصد که دگر بارآیی"(3)

  اول زندگیت پز بدهی خوش باشی        آخرش نازکشان در پی سمسارآیی

  قزبس آن دم که سوارخط واحد باشی   دست برمیله چو قوچی که زکشتار آیی 

  1-پوزار:کفش . 2و3 مصرع های داخل گیومه از  شیخ سعدی است.

 

                                        برنامه ی بی برنامگی

  برخی از وزیر آ.پ می پرسند که برای این وزارت خانه چه برنامه ای دارند. عرض می کنم که بنده به صرافت ذاتی ، عرض ، مرضی وغرضی خویش دریافته ام که ایشان هیچ برنامه ای نخواهند داشت برای صرفه جویی از طول عرایضم می کاهم مناگهانی به دلایل دخول می کنم:1- برنامه ریزی کردن کار غربیانی است که در زمین خدا فساد می کنند واصلا شایسته نیست که مادنباله رو آنان باشیم و ازاین قرتی بازی ها دربیاوریم.

  2-معلمان عزیزولذیذ ومویز هم به چیزی نیاز ندارند آن ها که کاری از دستشان بر می آید با بساز وبفروشی،دلالی ، مسافربری[مسافرکشی زشت است] وگوشفند فروشی و.....  به نان ونوایی رسیده اند وخود کفا شده اند. آنهایی هم که کاری از دستشان بر نمی آید دم بر نمی آورند وشکرخدا می گویند.3- به فرموده ی وزیر:" دانش آموزان با هوش معمولا از نظر ایمانی بچه مثبت نمی شوند چون هر کسی در یک زمینه استعداد دارد.[البته بنده نمی دانم که خود جناب وزیر در چه زمینه ای استعداددارند؟] دانش آموزان باهوش با این تقوای ضعیفشان ادعای مناصب مهم را دارند که صد البته ما نمی توانیم چنین خواسته

 ای را براورده کنیم درنتیجه مغرورانه به بلا دکفر وزندقه می روند وآب به آسیاب بیگانه می ریزند. هر گونه تلاش برای تربیت آنان گردکان بر گنبد است وخیلی بد 4- ما نیروهای مثبت ،پرتوان ولایقی داریم که هرکدام  قادرند ده ها مسئولیت را همزمان انجام دهند وماسه از ماسه تکان نخورد . این نیروها را می توانیم درمدارس گوناگونی مثل انتفاعی !

  انتزاعی ، انتخابی ، انفرادی و.... تربیت کنیم که مسئولیت هیچ یک با آ.پ نیست.5 – می ماند تربیت بقال ، قصاب ونانوا و... که جمعی از عوام الناس با موتد کتک آموزشی  چند سالی می خوانند وبعد هم پی کارخود می روند . 

                               اندر حضور وغیبت معاون پرورشی

  از عجایب این کشورِ مجمعِ متنا قضان این است که مخدومی می آید وبرنامه ای را با صد برهان قاطع، ثابت واجرا می کند وآن را از افتخارات کبیره ی خویش و یادگارقرن می شمارد وبر لوح زرین می نگارد . در این میان صدها کارشناس[کاه شناش] ومارشناس پشت صفحه  تلِ ِ وازلین می آیند وبه به وچهچه می کنند واز محاسن کثیر آن بره نامه! می گویند . چند سال می گذرد وازآن تحول عظیم پیشِ بینی شده[بینی را به معنای دماغ نگیرید] هیچ خبری نمی شود . مدتی بعد مخدوم دیگری می آیدو در طرفة العینی آن برنامه ی مورد افتخار را برمی دارد وصد ها عیب آن را بر می شمارد وحذف آن را  در گنجینه افتخارات   خود می گنجاند.    باز عده ای برصفحه ی تبلیغات بازرگانی کشوری ظاهر می شوند وازمعایب بی شمار برنامه ی منفی ومنفور داد سخن می دهند. در جریا ن حضور نامعذور ِنخستین وغیبت موجه پیشین و حضور پر شوروملزومِ کنونیِ معاونتِ پرورشی مات ومبهوت مانده ایم  . یا جریا نِ حضور ، غیبت و حضورِ مجدد دادسراها که مارا به یاد حکایت سلطان محمود وبادنجان بورانی می انداخت.   لگد مالي

مردم ایران در طول تاریخ دربرابر زور گویی بیگانگان  ایستاده وهرگزتسلیم نشده است

یکی ازسیاست مردان این جمله یگهر بار وزرزار را افاضه فرموده است البته که همین طور است .چه این پولاد مردان قوی شوکت وقدرقدرت وقوی شوکت وابدمدت تاریخ را خوب می _  دانند اصلا خودشان آن را می سازند اماممکن است که نسل جدید  ازتاریخ ایران آگاه نباشد ,وبه گسست ونشست وشکست دچار شود.برای رفع بحران برهان نمونه هایی ازاین ایستادگی را برای نسل تشنه ی دانستن بازمیگویم :1-یزدگرد ساسانی به کشورعربستان حمله کرد وآنجا را تصرف کرد ودخترپادشاه آن جا را که شهربانو نام داشت اسیر کرد وبه عقد پسر خود دراورد پادشاه عربستان به صحرای نجدگریخت وودر آن جابه دست ماهی گیری-به قولی شالی کاری-کشته شد.پس از آن اعراب زبان فارسی و کیش زرتشتی راپذیرفتند سراسر قلمرو آنها به تصرف ایرانیان درامدوچندین قرن جرءقلمرو ساسانی بود .

2-ایرانیان به سرزمین ترکان حمله کردند.وحکومت های غزنویان سلجوقیان وغزنویان را درآن جاتاسیس کردند.

درسال 618سلطان محمد خوازرمشاه به مغولستان حمله کرد وتمو چین را اسیر کرد وبه گیس او چنگ انداخت وبا یک ضربه ی آبدا لیوچاگی او هلاک کرد .بعد از همین واقعه بودکه جناب  تموچین به چنگ گیس(چنگیز)مشهور شد .پس از مرگ سلطان محمد فرزندش جلال  الدین شمارفراوانی از مغولان را کشت ولقب هلاک خان (هلاکوخان )لقب گرفت.بعد از آن سسله ی

علی خانیان را تاسیس کرد.حکو مت علی خانیان درمغولستان بیش ازیک قرن به طول انجامید.

4-شاه اسماعیل صفوی به عثمانی حمله کرد ودرجنگ چالدران سلطان سلیم را –که عقل سالمی  هم نداشت-به سختی شکست داد.وهمسر سوگلی اورا با خود به ایران آوردوتمام قلمرو عثمانی راتصرف کرد.

5-فتحعلی شاه به روسیه لشکر کشید وتانزدیکی پایتخت روسیه پیش رفت .تزارروس به وحشت افتاد ونماینده ی خودرا برای التماس والتجابه خدمت شاه ایران فرستاد.هربار میان دوطرف صلح نامه ای به امضا رسید که به موجب آن حدود بیست شهرازروسیه جداشد وضمیمه ی خاک گردید.ومبلغ کلانی به عنوان غرامت جنگی نصیب کشورمان شد.به موجب همین قرارداد لیاقت خان (لیاخوف)ارتش روسیه را تاسیس کرد وسالها فرماندهی آن را برعهده داشت.

6-ایران درسال1907سه کشور آمریکا انگلیس وروسیه را همزمان اشغال کرد وازخاک روسیه به آلمان کمک نظامی رساند وچندسال بعد هم انگلستان راوادار کرد که افغانستان را از قلمرو خود جداکند وبه ایران ملحق نماید.ازان پس تمام حکومت هایی که در این کشورها بر سرکار امده اند همگی دست نشانده ایران بوده اند وبرای مقابله باتهدیدات خارجی با ایران پیمان همکاری امضا میکنند.       منبع :تاریخ ایران به روایت بگوری برره         زنجره4/8/48

                                    فیزیکِ معنویات

بله تعجب نکنید.این یک رشته ی جدیدوشبیه سازی شده است که با تلاش اینجالب وبدون کمک گرفتن از نیروهای خارجی با موفقیت به انجام رسیده است .این بنده بیدنده با این کاه،

برگ کاهینی به دفتر چرک نویسِ اُفت وخواری خود افزوده ام. برای آن که شما خوانندگان

عزیز ولذیذومویز، ازبزرگ تا ریز ، با این قوانون آشنا شوید وازشادی به خود قلقلکی دچار

شوید،چند موردی راعرض می کنم وطول می دهم: 1-عقل ودین در وجود هر کسی بانسبت

ثابت وبرابر 100=50+50با هم ترکیب می شوند . ممکن است هر کدام ازاین ها به دیگری تبدیل شود امامقدار مجموع آن ها همیشه ثابت است.مثلاً هرمجردی چون ازدواج نکرده است،

نصف دینش راندارد.اگر برای کامل کردن دینش ازدواج کند ،نصف عقلش راازدست خواهد داد. درطول زندگی هم هر گاه کسی  براثر حوادث غیر مترقبه وغیرِ ِغیر مترقبه ] ناگهانی ومن بدانی[همسرش رااز دست بدهد50درصدازدینش به عقل تبدیل خواهد شد.واین پارادوکس

]هم رانی[همیشه جاریست.2-هر تف سر بالایی براثر جاذبه ی صاحبش بهریش اومی چسبد

وبه سه عامل بستگی دارد :حجم تف، قدرت دهان وارتفاع تف.هر چه حجم تف آبکی تر وتوان

منبع تف بیشترباشد ،چسنبدگی اش ببیشتر خواهد شد .فرمول محاسبه:

آبکی بودن+توان تف کننده +ارتفاع تف=شدت چسبندگی

3-خواص ذاتی علم وثروت به گونه ایست که هرگز با هم جمع نمی شوند .البته ظاهراً ممکن

است در جایی مثل دانشگاه آزاد دیده شود . اما حقیقت ندارد ومصداق تشویش اذهان وتخلیه

جیب تنبان و  اخذ انبان است. به من گفته بودند آقا وارد سیاست نشو عصبانی میشی .بوراخ کیشی.القصه ،هر کس که درپی علم می رود، ثروت ندارد وبه محض برخورداری از ثروت ،

علم راغلاف وکلاف خواهد کرد .کسی هم که ثروت دارد نیازی نمی بیند که علم بیاموزد.

4-انتقاد کردن هم –روم به دیوار ورویت به گلزار- مانند .....ن در جای سفت است .

هر.... نی راپاشیدنی هست متناسب با سرعت ودر جهت عکس .وبرای محاسبه ی آن باید

سفتی زمین رادر بسامد مایع ضرب وروی صورت صاحبش پخش کنیم       

کتب فی شنبه المحٌجبه من دیماه الحلال والزلال      زـنـــــجـــــــــــــــــــــــــــــــــره    

کرد . اینک ذکر دو نکته :1- بنده ی شاگرد این شگرد را از

نویسنده مقاله ی«جن زایی»آموخته ام . 2-به کسانی که هنگام خواندن این لگد مالی فیلشان هوای هندوستان کرده است نصیحت می کنم که ذهن خود را هدایت کنند تا منحرف نشود

                                      زنجره

به نظر این بندهی بینظر بهتر است که وزارت آ.پ هیچ برنامه ای نداشته باشد می فرمایید نه الان عرض می کنم وطول میدهم :1-تیزهوشان نه چندان عزیزمان ،به فرموده ی و زیر معمولا ازنظر دینی  ضعیف ونحیف هستند وپس خوردن و بودجه های فراوان  به بلاد کفر وزندقه میروند ودر آنجا آب به آسیاب دشمن میریزند وبا نجس های مفسد فی الارض هم خانه وهم پیاله میشوند تازه اگر هم بمانند با این تقوای ضعیفشان دعوی تصدی مسئولیت های مهم رامیکنند وازروسای کم هوش خود  پیروی نمی کنند . 2- استثنایی های لیز وریزهم که فقط می توانند بخورند وفاضلاب تهیه فرمایند. هرچه برایشان خرج کنیم فایده ای نخواهد داشت .3-مابرای اداره ی کشور به تعداد معدودی نیروی متعهد والبته متاهل نیازمندیم که آن هم بازحمات برخی سازمان ها –که آ.پ ملک پدریشان شده است- انجام می شود .4- دانش آموزان دیگر هم باکمک وسایل کتک آموزسی وذهن آشوبی معلمان عزیز چند کلاس را چفت وچوک ولنگ ولوک وشوخ وبی ادب یا با ادب طی می کنند وخود رابرای شاگردی میکانیک نانوایی و...آماده میکنند

5- خوب تکلیف دانش آ روشن شد .می ماند کار بی اهمیت معلمان. معلمانی که زرنگ بوده اند به یمن مشاغلی چون بساز وبفروشی دلالی ومساور کشی و...خود رامستغنی کرده اند . بقیه هم استحقاقشان بیش ازین نیست . وگر بر ثروتشان بیفزاییم از تقوایشان کاسته ایم  . همین وضعیت

باعث می شود که انها دربرابر شنیخون فرهنگی وغزل خون مافنگی وتوپ جنگی بایستند .

6- برای برنامه های درسی هم نمی شود آشی بهتر از این پخت؛ چون هربرنامه ای را یاباید ازشرق بگیریم یا از غرب که باعث می شود غرب زده یا شرق زده شویم وبه بلاد کفر وزندقه

محتاج که ایناز غیرت مسلمانی فرسنگ هابدور ا ست .7-همین برنامهی تدریس مکتبی ومباحثه ای خودمان –که درّ تاج روش های تدریس است –بهترین الگوی آ.پ است ومارااز همه بی نیاز میکند . 8-برنامه ریزانی داریم  که از خرد سالی به استخدام آ پ درآمده اند وهمه ی برنامه های علمی ،فکری آموزشی و... را بدون کمک گرفتن از نیروهای بیگانه نوشته وخود مجری ومنجی آن بوده اند .با وجود اینها چه نیازی داریم به برنامه ی جدید  جیگر!ولی نمی شود که هیچ برنامه ای نداشت .ما برای افغانی های مظلوم تر از بره وعراقی های نازک تر ازشاپرک

بره نامه های فراوانی داریم تا آن ها راازشنیدن بوق لیبرالیسم وپذیرفتن یوغ امپیالیسم برحذر داریم . –انشا الله تعالی - . ازهمه مهمتر برنامه هایی را آماده کرده ایم تابا آنها دنیا را اداره کنیم . ومن الله توفیق ووالیه التکلان . کتب فی سیزدت النامبارک من دیماه الحلال والزلال

نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |

پیام نور 89/09/23 19:29

به نام خدایی که علم آفرید        که بهتر زدانش نیامد پدید

یکی کم بود دوتا دیگه اضافه شد. دروزگار جدیم!زن وشوهری بودند اهل ثواب ووصاحب ِاولادیِ بی حساب.سال ها رنج بردند و گنج خوردند تا پسر و دخترِِارشد رشد کردند.رشید وماه شدند ومشتاق دانشگاه . آنها برای گذشتن از سدِ کن کور! سالی با شوق و شور به مطالعه پرداختند وگوهر عمر درباختند. دختر چشم وگوشش به پیام نور –پایان پول-روشن شد و پسر،اسیرِ دانشگاهِ- از هفت دولت- آزاد گشت.پدر به شکرانه ی این دولتِ افروخته نیمی از مال ومکنت اندوخته را نذر ونثار کرد.نور چشمیِ پدر محوِ پیام نور شد. به درس ومشق مشغول گشت و بازی ونازی ازنظرش مغفول ماند .مادر نیز شاد بود که پسرش اسیر دانشگاه آزاد گشته .خلاصه هردو سال هاآس وپاس در فکرپوز وکلاس بودند و واحد پاس کردند.چهار سال سعیِ بین خانه ودانشگاه ادامه داشت تااین که سرمایه از جیب پدر دور شد و چشمانِ دو نورِ دیده ، بی نور .عاقبت سرمست گواهی نامه بر دست ،به طواف گرد شهر پرداختند وهر چه گشتند راهی به کعبه آرزوی خود نیافتند. آبِ حیاتِِ اشتغال نایاب بود مَشک ِدل پُر اشتعال. خبر به مادر فرسوده رساندند و مرغ امید از دل پدر پراندند. بیچاره چقدر قرض ونذر کرده ورنج برده بود  تا با سرمایه گزاری انسانی به درآمدِ آسانی دست یابد. افسوس که اکنون اندوخته ی عمر در باخته بود و با فقروفاقه بسی ساخته.باشنیدن این سخنِ پر مِحَن خون در رگش فوری لخته کرد و سکته مغزی .درد بیماری به غم بیکاری وبیداری افزوده شد . پسر از هر هنری عاطل بود و وجودش  باطل. دخترک هم درمانده ، از طراوت پیشین باز مانده و خواستگاران ازدررانده،هراسان  به هرسو دوان. ناگهان روزی روزنامه ی بازار کار را خرید و آگهی امید بخشی دید:«آموزش نفوذ در دلها  و جذب درآمد بالا ،صد درصد تضمینی».به خانه رفت و زرو زیور مادر راگرفت به همراه برادر به آموزشگاه شتافت  و مدت کوتاهی ازمحضر  استادان یگانه ودُردانه بهره برد.پس از گذراندن دوره با کور سویی که  از دیدگانش مانده بود ، عینک مشکی برادر رابه چشمش می زد ونی لبک به دستش می داد همراه خودبه کنار خیابان هامی برد.با لحن حزین وغمگین و گاهی نمکین به اداِی –دکلمه- غزل زیبای خویش می پرداخت . برادر نیز با نی لبک جواب جانسوز وی می داد. مدتی این ماجرا تکرار شد . تا آن منظور و محبوب مردم شدند .کم کم کار وبارشان سکه شد.با اسکناسِ ناس، دردِ پدر رانیز درمان کردند و زندگی  اش را آسان. هردو ازین سختی رها شدند وبه سرزمین خوشبختی رهسپار.ازدولت نی آبادگشتند و به امارات ودبی شتافتند. ازدواج کردندوخواننده را هاج وواج.24/11/88    

شنگولیسم

درباره ي شنگول خان :دردامنه كوهي وپاي درختي مردي زندگي مي كرد كه بعد ها به شنگول خان معروف شد شنگول خان فردي بود كاملا طبيعي كه هيچ كدام از اين مصالح مصنوعي در ساختمانش به كار نرفته بود شنگول خان چند بز داشت كه شير آنها را روي سنگ مي دوشيد وبا مايه ي دست ساز خودپنير مي كرد شنگول خان از حمام رفتن واين جور قرتي بازي ها خوشش نمي آمد هميشه دوست داشت كه لايه اي از چربي روي پوستش بماند واو را پوست كلفت نگه دارد .ريشش بلند وگرد گير بودو با پشم بز تفاوتي نداشت نه مي شست ونه اصلاح مي كرد؛ چون شديدا مخالف اصلاحات بود.محاسن انبارش با چرك درآميخته وزنگوله اي خوش صدا ساخته بود.همين زنگوله ها مانند سي دي فشرده شده بود ودر پياده روي ها آهنگ هاي دلنوازي را برايش مي ساخت وعمق جانش را مي نواخت.شنگول اصلا فكر نمي كرد . تنها يك سموم* از صحراي ذهنش مي گذشت وآن اين بود كه چون خودش اصلا فكر نمي كرد فكر مي كرد كه ديگران هم مثل خودش اصلا فكرنمي كنند. او نه حرف كسي رامي شنيد ونه مي فهميد .هروقت كسي را مي ديد چشمانش را مي بست ودهانش را مي گشود وساعت ها نطق مي فرمود. اوتنها كسي بود كه به زبان زيباي شنگي سخن مي گفت البته نصفه ونيمه؛ چون معني آن حرف هاراخودش هم نميدانست .شنگول خان سواد ومداد نداشت ومي فرمود سبد داري به ا زسوادداري.شنگول خان به اصول مكتب اعتقادي نداشت واصولا از اين ادا واصول ها خوشش نمي آمد. بعد از آن كه او به قول خودش به پشت كوه رفت، پيروانش براي آن كه از ساكنان دره هاي ديگر كم نياورند وحرفي براي گفتن داشته باشند از ادا واصول او استفاده كردند واصول مكتبي خودماني به نام شنگوليسم راپي ريزي وچينه كشي كردند. اصول شنگوليسم: 1-يك شنگول يقين دارد كه خودش هميشه به راه راست مي رودو امكان خطا در اعمال ورفتارش وجود ندارد وبرعكس، ديگران هميشه به خطا مي روند ومانند لبه ي قيچي در برابراو براي جنگ مي آيندواصلا يراي جنگ افريدهشده اند 2- يك شنگي هيچ وقت از مغزش استفاده نمي كند .مغز به درد كله پزي مي خورد.شنگي بايد عمل كند وهرگز فكر نكند. 3-شنگوليسم مباني فلسفي محكمي دارد ؛مثلامي گويد:« چون تو ابدا فكر نمي كني ،يقين داشته باش كه ديگران هم مانند تو هرگز به چاه تفكر نمي افتند. هرچه كه تو ازان نفهمي ديگران هم درآن ْ نفهمند .وقتي تو كسي را نمي بيني حتما او هم تو را نمي بيند وبرعكس و...». 4-درشنگوليسم فراواني وبسامد مهم است نه كيفيت وخاصيت.5-براي شنگي كسر شان است كه اجازه بدهد ديگران در حضورش سرفه كنند. چشمش بسته و هميشه بايددهانش بازباشدوتا موي سر كسي رويت شد برايش حرف بزند ونفس نگيرد وبا همين حال اورا بدرقه كند وحرف هايش را تا چشمش طرف رامي بيند ادامه دهد.6-يك شنگي خوب هميشه شاد وشنگول است ومانند گل مراد هميشه مي خندد.7-شنگي ابن الوقت است وهيچ وقت به گذشته وآينده نگاه نمي كند. ممكن است دربرابرهزاران نفر حرفي بزند وچند ثانيه بعد مرد ومردانه آن راتكذيب مي كندوحتي اگر مارزنده رابه گردنش بيندازند،حرف هاي خود را قبول نكند. 8-برداشت شنگي از جهان هستي وزندگي ثابت است. او از داخل يك لوله به جهان نگاه مي كندوهميشه يك تصوير رامي بيند . شايد مردم براثر تهاجم فرهنگي واين قسم صيغه هاتا360درجه تغيير كنند اما اصول شنگي پيوسته ثابت است وهميشه ميخ الاغش مركز جهان. به تاريخ27/9/2 اعجازيِ

                           عشق وجواني    توجه! این متن دارای الفاظ بی ادبانه است

يك روز بهار ، بعد از نهارهوس خفته مان بيدار شد[نه هوس كنيد ونه كلمه ي هوس راحذف]از جا برخواستم و قدري آجيل مشكل گشا برداشتم وسوي خيابان شتافتم. ماهي ديدم ونگاهي دزديدم. قند در دلم آب شدوجگرم كباب.از مرز ترس گذشتم ونزديك تر گشتم . عاقبت در كنارش نشستم و شرح درد گفتم .نيم نگاهي به بنده كرد ونيم لبي خنده .پايم محكم تر شدو ترسم كمتر.با خود گفتم خوب شد اوضاع بهتر شد. به هر زحمتي باكسب رخصتي سفره ي دل گشودم وقصد خود نمودم .نگاهي بهتر انداخت وسخن از نگار ديگر درميان انداخت كه :«توجواني حيف است كه پيش من بماني. اگر مي تواني ماهي دارم چهارده ساله به صافي ماله،پاكي ‍‍‍ژاله ونرمي باله . يك بار به عقد كسي درآمده و با نقد بسيار برگشته. بيا مهمان ما باش .ريش را سه تيغه كن وآن تيكه را صيغه . اكنون كمي پول درشت در اين مشت بريز تا برايت مرغ ونان ودوغ بخرم» .هر چه خواست تقديم كردم . گفت :«برو جلو در قرمز ترمز كن . زنگ بزن تا دخترم درراباز كند و برايت ناز كند تا بند غم از دلت آزاد كند. به راه افتادم و در فكر آن ماه بودم كه به در رسيدم .زنگ زدم تا در باز شد رنگ دادم .فكرم به اشتباه رفته وسرم بي كلاه مانده.رانده ودرمانده برگشتم . هر چه دويدم از كسي اثري نديدم . كتب في شبت الپنبه من خرداد الحلال. زنجـــره

یاحق           تقدیم به احساساتی های ریز و لذیذ ومویز

روی دیدگاه خانه شان با چهره ی آفتاب گردانش در برابر  آفتاب نشسته بود تا سیمای زیبای خود را درآیینه ببیند یاآفتاب را از وجود مهری دیگر باخبر گرداند وبلکه برگرداند. درخشش سینه ریز گردنش  شهد مهرش رادر دلم ریخت وشوری در من برانگیخت . گونه های ا نار گونه اش ناری در باغ دل انداخت که از تاب، جگر کباب گشت وجوی دهان پرآب. زلفان خضاب رنگش با آن دهان تنگش، چشمان شوخ وشنگش مرا به جنگش فرا خواند . تاجش «تاج محل »رابی محل می کرد واز عاج، باج میگرفت وچشم ازدیدنش هاج وواج میگشت .سینه ای چون بهشت و پهنای دشت پر از شقایق اردیبهشت،  پر شکوه ومشت .با خود گفتم بایددامی بچینم وازاو کامی بگیرم. با هرزحمتی آب دهانم را-که مانند تخته سنگ لخته شده بود- فروخوردم  وگفتم :«الهی جگرت را بخورم دلم راکباب کردی ».درنگی کردم تا شاید جوابی بشنوم . غرورش اجازه نداد تا شاید دشنامی بگوید یاراه موافقت بپوید .چنان از حسن خود سرمست بود که صدای من به گوش  نرسید وپیکی از گلویش ندوید .پایم چون ستون بیستون ازجایش تکان نمی خورد .چاره ای نبودبایستی فرمان دل را اجرا میکردم به قول دکتر شریعتی:« آنجا که عشق فرمان می راند ،محال سر تسلیم فرود می آورد ». گفتم شاید سکوتش نشانه ی رضایت باشد .آهسته آهسته پیش رفتم؛ با دلی هول کنان ولبی دعا خوان .گفتم هر چه باداباد .

حسن آن نگار عنان اختیار از کفم ربود. دل توی دلم نبود .دست هایم را به سیه اش نزدیک کردم .ناگهان جست وفریاد زد :«قو قولی قوقو ....» .سرو صدایش صاحب خانه را خبر دار کرد .مرد م چون مور وزنبور به سرم ریختند ومرا کتک مالی کردند .درهمان لحظه پلیس همیشه حاضر 110 سررسیدو مرا به جرم دزدیدن خروس همسایه دستگیر کرد                              تو مهمان مني !!

باوراز بخت ندارم كه تو مهمان مني        تا كه كارت نفتد هيچ نظري نكني

اي مه پرده نشين باز به درآمده اي        قيمت گل شكني گر بروي در چمني

اين چنين مور ومگس جمع شده دور لبت       بس كه توكان شكر داري وشيرين سخني

گركه من صيد نگاهت شده ام اين نه عجب      چشم برهم زدني رام كني كرگدني

زيرقولت گربزني تو پشيمان نشوم         تو چنان دردل من رفته كه جان در بدني

هرچه آب خوري بيد بني بي ثمري            پادشاهي كنم ار سايه به من برفكني

زير چشمي نگهت مي كنم ومي گذرم       « تا ندانند رقيبان كه تو منظورمني»

وقت گفتار چنان غرق كلامت بشوم          مي پذيرم سخنت گر دوسه چاخان بزني

نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |

سعدی 89/09/23 19:28

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد(سعدی) 

تورا چو قورباغه زبان دراز باشد دهان تو علاوه همیشه باز باشد

برای نقل چاخان توچشم خود ببندی گشادی دهانت چو کام غاز باشد

هرآن سخن که گویی خلاف عقل باشد عیان بود جنونت نه این که راز باشد

زمهر توبترسم چو عزم بوسه داری   که بعد بوسه ات نوبت کزاز باشد

خزانه را چو محمود می کنی تو خالی  چه پاچه خوار دورت چونان ایاز باشد

به هر روش ندارم زچنگ تورهایی  چو لقمه ی گلوگیر که در بُغاز باز باشد

بود چو کارِکاتور هرعکس بی مثالت قیافه ی قناست چه ناتراز باشد 16/10/86

به نام خدایی که علم آفرید        که بهتر زدانش نیامد پدید

نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |

ازدواج اسان 89/09/23 19:27

  ازدواج آســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ن

به چشم من فتاد یک جمیله ای           بدیدمش چو نو گل رسیده ای

به پای ناز او چه کفش جالبی            دو پاشنه چو میخ یک طویله ای

لبان کوچکی چو غنچه ی چمن          دماغ نازکی چومیخ یک طویله ای

دو گونه ی جمیل چون چغندری         دو دیده ی درشت چون  سفینه ای

بدیدمش زمن برفت عقل وهوش       ندیده ام من اینــــــچنین  پدیده ای

جوان شاد وبا صفا وبا نمک             به قطر وعرض وارتفاع هیوله ای

زرنگ وتیز وتند چون پرنده ای        تناسب وتعادلش چو میــــــــله ای

به فکرم آمد آن نگار نیک را             به دست آورم به هر وسیله ای

بگفتم ای نگار ناز وبا ادب                به کاخ بخت رفته یا دوشیزه ای

بگفت من تعـــجبم ازین بود              علاقمند ازدواج بیــــــــــــوه ای

بگفتمش برای من یکی بود               ولی ندارم آنچنان ذخیره ای

خلاصه این که با لطایف الحیل            به دام من فتاد یک شکیله ای

به جای سکه و طلا وشمش وپول        پذیره شد یکی دو شیشه جیوه ای

 خریدم آن زمان برای ماه خود          چهل گرم زشوکلات میوه ای

 تمام آن لباس های جشن وسور      خلاصه شد بلوز وکهنه گیوه ای

برای زندگی سیاه چادری                مناسب معیشت قبیله ای

بگوشم آمد این صدای مادرم            که ظهر شد هنوز آرمیده ای

".     ازدواج موقت با دختر

اي جوان از دل ببر هر غصه را               گوش كن اززنجره اين قصه را
يك وزيري درزمان هاي قديم                   بود عاقل ، با سواد و وبس فهيم
با تمام شور وشوق و درعيان                خوش سخن مي گفت در باب جوان
اين غريزه باشد اندرهر جوان                  كس نشايد كه كند آن رانهان
هر جواني همچو شمشاد است وكاج     زود بايد بهره گيرد ز ازدواج
ازدواج دائم ار چه گشته سخت          
     صيغه راهش در عوض بس گشته تخت
اي جوان پيش تجردتيغه كن                نوجواني را بياب وصيغه كن
كارت متعه هم به شكل هوشمند         ويژه ي هر نوجوان وسالمند
با تلاش كارمندي بس تميز                    گشته حاضرباشد اكنون روي ميز
هركه خواهد خانمي متعه كند             بايد اول حكم آن خطبه كند
گفت شخصي خوش به حال آن پدر        گشته صيغه دخترش بايك پسر
جاي گيرد عاقبت او دربهشت                   اي خوشا براين ثواب وسرنوشت
دختري هم اين سخن راتاشنيد               پابرهنه پيش بابايش دويد
اين سخن را پيش والد باز گفت             با نيازوعشوه وبس ناز گفت
اي پدرجان گرپذيري اين سخن               خود بهشتي كرده اي ونيز من
كه بهشت تواگر موعوداست                 مال من امروزهم موجوداست
دخترك درعشق غلتيدو سرور                هم پدر درفكر آن غلمان وحور
دخترك با يك پسرجان دوست شد           عشق اوچون خون به زير پوست شد
ازلهيب عشقِ آقا ،پخته شد                سوي محضر رفت وبر او صيغه شد
در خيابان يا كه جاي گشتني               ساندويچ و آب ميوه ،بستني
نوش جان كردند باعشق وصفا            روز وشب در مهر ورزي وصفا
آنچنان كه افتد وداني خودت              زود فهمي چه شود در عاقبت
وقت عشرت بود كاني چون خراب           نقش صورت خودنمايان شد برآب
دختر اندر خانه شدبس بي جواب         شرمگين چون كرده هرپل راخراب
سينه اش هم گشت مثل گنبدي          حال دختررفت سوي صد بدي
وقت صيغه چون به پايانش رسيد          آن پسرجان زود در كنجي خزيد
دخترك هم خدمت مامادويد                آن پدر هم قامتش از غم خميد

                                                    ***        

سعدي نظري کن بر اين گردش دوران ها  شخصي شده بستان ها جعلي شده ريحانها
از بخت فقيران ديگر بوييدن گل ارزان نيست   هر دسته گلي خواهد يک بسته زتومانها
در خانه يکي بلبل رعيت بکند خان را                  چون قيمت ارزن بالا مي زند از نان ها
بس گشت هدايت ميگردد به خيابان ها            کوته شده مانتوها چسبان شده تنبان ها
هر چيز که مي بيني وارونه شده کارش   اهلي شده وحشي ها ياغي شده انسان ها
ماصاحب فرهنگ ودين وهنر بوديم             چون تکنولوژي آمد از دست برفت آن ها  
بيمار که هر جيبش پر نيست ز اسکن              بايد که فروشويد دست از همه درمان ها
هم دين شده ديناري هم دل شده بازاري     پولي شده وجدان ها پشمي شده ايمان ها
تا ريش تراش آمد بر باد شد آن موها            با حذف سبيل اکنون بادي شده پيمان ها
وقتي که تراکتور آمد رسم بزرگي رفت             کودک شنود از بابا صد بله قربان ها
آن وقت چه ناپيدا بود اين رخ دلبر ها             بالطف موبايل اکنون عادي*شده عريان ها
*کلمه عادي در اصل تشديد ندارد . در اين جا نيز به همان شکل خوانده شود
  ***

حکایت طراحی مد ولباس

 وقتی حکومت طاغوت بود       نان به قیمت یاقوت بود

 یکی هم نشین ماه بود         وان دگر قعر چاه بود

ان که وضعش خوب بود        قرتی ومینی جوب بود

سالها کار سخت کردیم       تا اینکه پیش رفت کردیم

دولت ومجلس خادم شدند          دشمنان همه نادم شدند

 لبها پر از لبخند شدند                      مفسدان هم در بند شدند

بینوایان همه سیر شدند                     گربهان جمله شیر شدند

 زندگی نوش گشت ورفاه                  باز هوا رفت شال وکلاه

 جمله محرومان شاه شدند                 بهتر از مهر وماه شدند

با تمام جهان دوست شدیم                 چو گردو به یک پوست شدیم

جمله مشکلات حل شد                      فقط طرح لباس معطل شد

  نماینده باهوش وزرنگ شد             حیف مانتو بعضی تنگ شد

 دختران اندازه رها کردند                 شلوار خواهر کوچک به پا کردند

به قول خودم که قبلا فرمودم             مختان را مدتی فرسودم

تنگ شلواری به پا کرده  با ظلم وزور              پست وبالایش نمایان گشته از دور

چاک مانتو منطبق با چاک ران                       زیر پوشش گشته ظاهر زان میان

یکی نماینده که  پر فروغ بود                         نام زیبایش عماد افروغ بود

اشی پخت که پر از دوغ  بود                        قصه ای گفت   همش دروغ بود

یکی الهه ی هنر وسلایق بود                        هم مسما به عشرت شایق بود

 فاش کرد هر چه حقایق بود                          الحق که بدین کار لایق بود

به طاق زبر جد نوشته است                               کت وشلوار خیلی زشت است

با هم طرح مد لباس دادند                             کلی به ما کلاس دادند

تنها مشکل ما حل شد                                 بهشت ما مسجل شد

  خدا مردیم از این خوشبختی                       بزن کمی اسانس بد بختی 

چنان کشور خرم گشت وآباد                            ترسم بهشت هر گز نیاید به یاد 

نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |

89/09/23 19:25
ی عاری وبیداری

اگر در دل هزاران درد وغم داری مخور غصه بزن خود را به بیعاری

مرنجان دیده ات راتا بود بسته  که خوابیدن بود بهتر زبیداری

به کسب علم جسم وجان مکن خسته که در گنجه کنی از او نگهداری

چرا عاقل زجان ودل کُند کاری  بود شأنش بسی کمتر زِگِل کاری

من آن دندان عقلم را کشیده ام که اندیشه کُنَد دایم به نشخواری

بکن ازبیخ وراحت شو توهمچون من ز رنج این خردمندی،اگرداری

کنون دیگرنه می مانده نه میخانه به جای آن حشیش وگَََردوسیگاری

اگر دشمن کنی نفرین چنین گویَش"شوی محتاج دکترهازبیماری"

اگر مهمان بیاید هم رهاوردش هپاتیت ووبا،حصبه، وبیکاری

اگر از آسمان روزی طلا بارَد نصیب ما نگردد عکسِ دیناری

اگربارد به جای زَریکی پالان  فُتَد بر گردنم آن بار وبیگاری

غم مخور

  ای معلم چون حقوقت شد فراوان غم مخور    دردهایت می شود این بار درمان غم مخور

  ای که دایم هشتت اندررهن نهصد بوده است   جفت گردد تو را این کهنه تنبان غم مخور

  ای که عمری چون پرستویی مهاجربوده ای    خوش به حالت میخری توکاخ اعیان غم مخور

  با حقوقت بنز ومزدا یا دوو خواهی خرید   می شوی راحت زجور کهنه پیکان غم مخور

  خانمت هم پیش زنها پز دهد با پول تو       با کلاست عشوه آیی بررقیبان غم مخور

  ای که گویی حال وروزت تاکنون بدبودهاست  می دراند پول جیب کهنه تنبان غم مخور

  چند  روزی شادمانی کن به یمن این خبر     گر کلاهی رفت برسر تا گریبان غم مخور

  دورگردون گردوروزی برمراد ما نرفت       چون تلافی می کنی با حوررضوان غم مخور

  چون کسی از پول مردم میزند درجیب خود    تا تو هستی از گروه بی نصیبان غم مخور

  ای دل ار سیل هزینه می بردهربودجه       تا که باشد نفت خام وگاز ایران غم مخور

  تابه کی تو شکوه داری از حقوق اندکت     فرق باشد از حبیبان تا غریبان غم مخور

گر نمی یابی کسی را تا بگیریی یک جواب    باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

                                                  کارمند

  فیس عالی جیب خالی شد نشان کارمند      خشک وخالی، جیره بندی گشته نان کارمند

  چند روزی گرچه عشرت می کند آغازماه    دست ودل بازی می بُرداخرامان کارمند

  ازشتاب بنزومزدا ماکسیما یا ریو         گشته مدفون زیر خاکستر ژیان کارمند

  درتمام طولعمرش چون نخورده گوشت ران     همچولک لک گشنه بس باریک ران کارمند

  گرچه جمعی در عذابندازعیانِ کارمند       همنشین درد وغم باشد نهانِ کارمند

  مبلمان گر قیمتش افزون شود گو باک نیست    فرش کهنه جانشین مبلمان کارمند

  به به وچهچه کند هر کس نثار کارمند        هند وانه داده زیر بازوان کارمند

  "چشم قر بان "هرچه میل قبله ی عالم بود"    می شود جاری دمادم بر زبان کارمند

  گر قصوری از وظایف درگزارش دیده شد        می شود چون تکه آجر پاره نان کارمند

  یُخدِ جرئت تادِیم من اورگیمی دردِنِه( 1)      چون عوامل بسته محکم این دهان کارمند

  چند بیتی برسبیل شکوه گفت این "زنجره"      تا بماند شرح دردی اززبان کارمند

  1-مصرع ترکی است :نیست جرئت تا بگویم درد دل را درعیان.


نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |

بخت 89/09/23 19:23

بخت حافظ گرازین گونه مدد خواهد کرد     زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود" حافظ

تا ابد دل زگرانی نگران خواهد بود             هر متاعی بجز از غصه گران خواهد بود

پشت هر پرده نمایش نخِ  بازی باشد              " راز این پرده نهان است ونهان خواهد بود"

در جوانی غم معشوقه اگر پیرم کرد              دلم از غمزه ی یک پیر جوان خواهد بود

گوسفندان به اردات چو به شیر افزایند          همتِ گرگ بران گله شبان خواهد بود

مهربانی که به صیدت فکند گیسورا              بعداز عقدش خم ابروچوکمان خواهد بود

چهره ی حاجب عجب چین وچروکی دارد     حاجی از سایه ی این کعبه رمان خواهدبود

شوخ چشمی سرِگُل را بکَند باچنگش           بعدِ مرگش به عزا جامه دران خواهد بود

تنگ چشمی که نبخشد ره ِدین، دیناری       پیش یک غمزه ی بت،سیم فشان خواهد بود

شاعر الهام وشهودش رُچو گیسویی بافت       زین نمَد بر تَنِ فاطی تُـنـِبان خواهد بود

ماده گاوی که زمین روی سرش می چرخید   مُرد وافسارِ جهان دستِ خَران خواهد بود

دیر سال است که من دور خودم می چرخم     گر شتابان بروم یا نه همان خواهد بــــــود

مشتری گرکه چو ناهید نگردد دورش           قیمت این غزلم کم زِقـــِران خواهد بود
نوشته شده توسط زنجره  | لینک ثابت |